واژگان آیلتس (عمومی) - توصیه و پیشنهاد
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد توصیه و پیشنهاد، مانند "feedback"، "consult"، "obliged" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آیلتس مورد نیاز است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
as a second choice or another possibility

متناوباً, در عوض
a difficult and new task that puts one's skill, ability, and determination to the test

چالش
مسابقه ریاضی یک چالش واقعی برای دانش آموزان ارائه داد.
information, criticism, or advice about a person's performance, a new product, etc. intended for improvement

بازخورد
معلم بازخورد سازندهای داد تا به بهبود مهارتهای نوشتاری او کمک کند.
to seek information or advice from someone, especially before making a decision or doing something

مشورت کردن
قبل از خرید تجهیزات جدید، نظرات کاربران را به صورت آنلاین مشورت کردم تا ببینم آیا ارزش دارد یا نه.
to put forward a suggestion, plan, or idea for consideration

پیشنهاد کردن, مطرح کردن، ارائه کردن
کمیته یک بودجه برای سال مالی آینده پیشنهاد داد، با در نظر گرفتن هزینهها و درآمدهای پیشبینی شده.
an idea, feeling, or meaning that is implied, suggested, or associated with a word or expression beyond its literal definition

معنای ضمنی
help and advice about how to solve a problem, given by someone who is knowledgeable and experienced

راهنمایی, مشاوره
a slight suggestion or piece of advice that shows how a problem is solved

اشاره ضمنی, راهنمایی
in a way that is understood or suggested without being directly stated

بهطور ضمنی, تلویحاً
توافق به طور ضمنی در خلال بحث غیررسمی حاصل شد.
to encourage someone to do or say something

ترغیب کردن, قانع کردن
to provide someone with suggestion or guidance regarding a specific situation

توصیه کردن, نصیحت کردن
والدین اغلب به فرزندان خود توصیه میکنند که انتخابها و تصمیمهای مسئولانهای بگیرند.
a suggestion or piece of advice given to someone officially, especially about the course of action that they should take

توصیه, پیشنهاد
توصیه کمیته این بود که رویداد تا سال آینده به تعویق بیفتد.
to tell someone in advance about a possible danger, problem, or unfavorable situation

هشدار دادن
سیستم نرمافزاری کاربران را از خطرات امنیتی احتمالی هشدار داد.
to strongly advise a person to take a particular action

نصیحت کردن, پند دادن
مدیر به کارمندان تذکر میدهد که در طول جلسات آموزشی سیاستهای شرکت را رعایت کنند.
to speak positively about someone or something and suggest their suitability

تأیید کردن
منقد غذایی رستوران را به خاطر آشپزی نوآورانه و خدمات توجهبرانگیزش به خوانندگان توصیه کرد.
to advise someone to take a course of action

مشاوره دادن, توصیه کردن
مشاوران شغلی به دانشآموزان در انتخاب مسیرهای شغلی مناسب بر اساس مهارتها و علایقشان مشاوره میدهند.
not recommended to do based on the particular situation

دور از مصلحت, نادرست
نامناسب خواهد بود که قبل از جمعآوری اطلاعات بیشتر، رئیستان را به صورت عمومی روبرو کنید.
without using explicit verbal communication

تلویحاً
او با حضور در جلسه به طور ضمنی حضور خود را تأیید کرد.
possible to do a particular action

مستعد, زمینهدار
وقتی تحت تأثیر مواد مخدر رانندگی میکنید، ممکن است با عواقب قانونی جدی روبرو شوید.
to have a moral duty or be forced to do a particular thing, often due to legal reasons

مجبور به انجام کاری شدن, احساس مسئولیت کردن
(of a person) not subject to an obligation, duty, or liability that applies to others

معاف
داوطلبان در پناهگاه حیوانات از هزینه ورودی معاف هستند.
legally required to be followed and cannot be avoided

لازمالاجرا, الزامی
تصمیم دادگاه الزامآور است، به این معنی که همه طرفهای درگیر باید از آن پیروی کنند.
ordered or required by a rule or law

اجباری, الزامی
برای تمام کارمندان الزامی است که قبل از شروع کار، آموزش ایمنی را بگذرانند.
available or possible to choose but not required or forced

اختیاری
حضور در سمینار اختیاری است؛ دانشآموزان میتوانند شرکت کنند اگر به موضوع علاقهمند باشند.
forced to be done by law or authority

اجباری
پوشیدن یونیفرم در مدرسه خصوصی اجباری است.
to think or have an opinion about something

فکر کردن, باور داشتن
پس از بررسی گزینهها، او فکر کرد که اولین انتخاب معقولترین بود.
with no attention to the thing mentioned

به هر حال, بدون در نظر گرفتنِ
او به دنبال رویایش ادامه داد بدون توجه به موانعی که با آنها روبرو شد.
having strong opinions and not willing to change them

متعصب
بحث دشوار بود زیرا او بسیار سرسخت (دارای نظرات قوی و تمایلی به تغییر آنها نداشت) بود.
in a manner that persuades others to believe something is true, real, or valid

بهطور متقاعدکننده
بازیگر متقاعدکننده پدری داغدیده را به تصویر کشید.
a political belief with an inclination to keep the traditional values in a society by avoiding changes

محافظهکاری
پلتفرم سیاستمدار در محافظهکاری ریشه دارد، که از مالیات کمتر و هزینههای دولتی کاهشیافته حمایت میکند.
