واژگان آیلتس (عمومی) - توصیه و پیشنهاد

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد توصیه و پیشنهاد، مانند "feedback"، "consult"، "obliged" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آیلتس مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان آیلتس (عمومی)
اجرا کردن

متناوباً

Ex: You can purchase the product online , or alternatively , visit the store in person .

شما می‌توانید محصول را به صورت آنلاین خریداری کنید، یا به عنوان گزینه دیگر، به صورت حضوری از فروشگاه دیدن کنید.

challenge [اسم]
اجرا کردن

چالش

Ex: The mountain climb posed a physical and mental challenge for the hikers .

صعود به کوه یک چالش فیزیکی و ذهنی برای کوهنوردان بود.

feedback [اسم]
اجرا کردن

بازخورد

Ex: I appreciate your feedback on my proposal ; it will help me refine it .

من از بازخورد شما در مورد پیشنهادم قدردانی می‌کنم؛ این به من کمک می‌کند تا آن را اصلاح کنم.

to consult [فعل]
اجرا کردن

مشورت کردن

Ex: Before accepting the job offer , I consulted with my family to get their input .

قبل از پذیرفتن پیشنهاد کار، با خانواده‌ام مشورت کردم تا نظرشان را بگیرم.

to propose [فعل]
اجرا کردن

پیشنهاد کردن

Ex: The city council proposed a new ordinance to address traffic congestion , seeking input from residents on potential solutions .

شورای شهر یک مصوبه جدید برای مقابله با ترافیک پیشنهاد داد و از ساکنان در مورد راه‌حل‌های احتمالی نظرخواهی کرد.

connotation [اسم]
اجرا کردن

معنای ضمنی

Ex: His speech carried patriotic connotations .
guidance [اسم]
اجرا کردن

راهنمایی

Ex: The spiritual leader offered guidance to members of the community , providing wisdom and support during times of crisis .

رهبر معنوی راهنمایی را به اعضای جامعه ارائه داد، در زمان‌های بحران خرد و حمایت فراهم کرد.

hint [اسم]
اجرا کردن

اشاره ضمنی

Ex: The detective followed every clue and hint to unravel the mystery surrounding the stolen artwork .

کارآگاه هر سرنخ و سرنخ را دنبال کرد تا رمز و راز پیرامون اثر هنری دزدیده شده را حل کند.

implicitly [قید]
اجرا کردن

به‌طور ضمنی

Ex: By completing the assigned task , she implicitly agreed to the terms .

با تکمیل وظیفه محول شده، او به طور ضمنی با شرایط موافقت کرد.

to prompt [فعل]
اجرا کردن

ترغیب کردن

Ex: The audience 's enthusiastic response prompted the speaker to share more insights and stories during the presentation .

پاسخ مشتاقانه مخاطبان، سخنران را ترغیب کرد تا بینش‌ها و داستان‌های بیشتری در طول ارائه به اشتراک بگذارد.

to advise [فعل]
اجرا کردن

توصیه کردن

Ex: He advised me to read more books to improve my vocabulary and comprehension skills .

او به من توصیه کرد کتاب‌های بیشتری بخوانم تا دایره واژگان و مهارت‌های درک مطلب خود را بهبود بخشم.

اجرا کردن

توصیه

Ex: The consultant 's recommendation helped the company save money .

توصیه مشاور به شرکت کمک کرد تا پول ذخیره کند.

to warn [فعل]
اجرا کردن

هشدار دادن

Ex: The lifeguard warned the swimmers about the dangerous rip currents .

ناجی غریق شناگران را از جریان‌های خطرناک کشنده هشدار داد.

to admonish [فعل]
اجرا کردن

نصیحت کردن

Ex: The teacher admonished the students to complete their assignments on time to ensure academic success .

معلم به دانش‌آموزان توصیه کرد که تکالیف خود را به موقع کامل کنند تا موفقیت تحصیلی را تضمین کنند.

to commend [فعل]
اجرا کردن

تأیید کردن

Ex: Recognizing their commitment to sustainability and quality , I genuinely commend this eco-friendly brand to you for your next purchase .

با قدردانی از تعهد آنها به پایداری و کیفیت، من صمیمانه این برند سازگار با محیط زیست را برای خرید بعدی شما توصیه می‌کنم.

to counsel [فعل]
اجرا کردن

مشاوره دادن

Ex: Religious leaders often counsel members of their congregation on matters of faith , morality , and personal challenges .

رهبران مذهبی اغلب به اعضای جماعت خود در مورد مسائل ایمان، اخلاق و چالش‌های شخصی توصیه می‌کنند.

inadvisable [صفت]
اجرا کردن

دور از مصلحت

Ex: Eating raw chicken is highly inadvisable due to the risk of food poisoning .

خوردن مرغ خام به دلیل خطر مسمومیت غذایی بسیار نامناسب است.

tacitly [قید]
اجرا کردن

تلویحاً

Ex: By nodding in agreement , she tacitly acknowledged the proposal .

با تکان دادن سر به نشانه موافقت، او به طور ضمنی پیشنهاد را پذیرفت.

liable [صفت]
اجرا کردن

مستعد

Ex: The company is liable for damages caused by their faulty product .

شرکت مسئول خسارات ناشی از محصول معیوب خود است.

exempt [صفت]
اجرا کردن

معاف

Ex: Students are exempt from the registration fee .
binding [صفت]
اجرا کردن

لازم‌الاجرا

Ex:

قراردادی که امضا کرده‌اند الزام‌آور است، بنابراین باید شرایط آن را رعایت کنند.

mandatory [صفت]
اجرا کردن

اجباری

Ex: Wearing a seatbelt while driving is mandatory by law in many countries .

بستن کمربند ایمنی در حین رانندگی در بسیاری از کشورها طبق قانون الزامی است.

optional [صفت]
اجرا کردن

اختیاری

Ex: The school offers optional extracurricular activities such as chess club and drama club after school .

مدرسه فعالیت‌های فوق‌برنامه اختیاری مانند باشگاه شطرنج و باشگاه تئاتر را بعد از مدرسه ارائه می‌دهد.

compulsory [صفت]
اجرا کردن

اجباری

Ex: Taking a language course is compulsory for students in their first year of college .

شرکت در یک دوره زبان برای دانشجویان در سال اول دانشگاه اجباری است.

to reckon [فعل]
اجرا کردن

فکر کردن

Ex: She reckoned it was best to consult an expert before making a decision .

او فکر کرد که بهتر است قبل از تصمیم‌گیری با یک متخصص مشورت کند.

regardless [قید]
اجرا کردن

به هر حال

Ex:

صرف نظر از انتقادات، او به دیدگاه هنری خود متعهد ماند.

opinionated [صفت]
اجرا کردن

متعصب

Ex: The professor was knowledgeable but extremely opinionated .

پروفسور دانشمند بود اما به شدت در نظرات خود سرسخت بود.

اجرا کردن

به‌طور متقاعدکننده

Ex: The witness convincingly described the events of that night .

شاهد به طور متقاعدکننده‌ای وقایع آن شب را توصیف کرد.

اجرا کردن

محافظه‌کاری

Ex: The candidate 's conservatism appeals to voters concerned about preserving cultural heritage and religious values .

محافظه‌کاری نامزد رای‌دهندگانی را جذب می‌کند که نگران حفظ میراث فرهنگی و ارزش‌های مذهبی هستند.