واژگان آیلتس (عمومی) - ادبیات
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره ادبیات، مانند "adapt"، "caption"، "myth" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آیلتس مورد نیاز است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to change a book or play in a way that can be made into a movie, TV series, etc.

اقتباس کردن
کارگردان به طور نزدیک با نمایشنامهنویس کار کرد تا تولید صحنهای را برای تلویزیون اقتباس کند.
a short interesting story about a real event or person, often biographical

حکایت, داستان کوتاه
پروفسور از یک داستان کوتاه تاریخی برای نشان دادن نظر خود استفاده کرد.
the story of the life of a person, written by the same person

خودزندگینامه, خویشنامه
زندگینامه خودنوشت او به تفصیل مبارزات و پیروزیهایش در طول حرفهاش را شرح میداد.
an item, especially a book, that is bought by a large number of people

پرفروشترین محصول
مهیج اسرارآمیز برای چندین ماه در صدر فهرست پرفروشترینها قرار داشت.
a short text accompanying an illustration, giving extra information

توضیح (زیر تصویر یا عکس و...)
a formal request for an artist to paint, design or compose a piece of art

سفارش اثر هنری
to write something for the first time that needs corrections for the final presentation

پیشنویس کردن
به عنوان یک فیلمنامه نویس، او اهمیت پیشنویس کردن صحنهها قبل از نهایی کردن فیلمنامه را درک کرد.
someone who evaluates and provides opinions or judgments about various forms of art, literature, performances, or other creative works

منتقد
به عنوان یک منتقد موسیقی، او اغلب در کنسرتها شرکت میکند و نقدهایی مینویسد که نقاط قوت و ضعف اجراهای مختلف موسیقی را مورد بحث قرار میدهد.
the specific form or version that a book, magazine, or similar publication is in

چاپ, نسخه
نسخه ویژه مجله شامل مصاحبههای انحصاری و دیدگاههای پشت صحنه از ساخت فیلم بود.
to use pictures in a book, magazine, etc.

مصور کردن (کتاب و مجله و غیره)
آنها راهنمای سفر را با نقشهها و عکسهای نقاط دیدنی تصویر میکنند.
an alphabetical listing of topics, names, or terms with references to their locations, typically in a book or document

نمایه, فهرست موضوعات و واژههای مهم
او موضوع را در فهرست جستجو کرد.
related to literature, especially in terms of its style, structure, or content

ادبی
او به دنبال مدرکی در مطالعات ادبی بود، با غور در آثار نویسندگان مشهور.
a figure of speech that compares two unrelated things to highlight their similarities and convey a deeper meaning

استعاره
در رمان، طوفان یک استعاره برای هرج و مرج در زندگی قهرمان داستان است.
a story involving the ancient history of a people, usually about heroes and supernatural events that could be unreal

افسانه
روستاییان افسانه را از نسلی به نسل دیگر منتقل کردند.
the person who tells the story in a novel, poem, etc.

راوی
در شعر، راوی به زیبایی طبیعت میاندیشد.
to write the series of events forming a novel, movie, play, etc.

طرح داستانی ریختن
قبل از شروع فیلمبرداری، نویسنده فیلمنامه به دقت طرح قوس داستانی فیلم را ریخت.
a play with sad events, especially one that the main character dies at the end

تراژدی
اقتباس سینمایی به عناصر تراژدی اصلی وفادار ماند و واکنشهای عاطفی قوی از مخاطبان برانگیخت.
an unexpected turn in the course of events

پیچش داستانی, پیچیدگی
پایان غیرمنتظره فیلم درک تماشاگران از شخصیت اصلی را کاملاً تغییر داد.
consisting of or employing symbols

نمادین, سمبلیک
پرچم ملی یک نمایش نمادین از هویت و ارزشهای یک کشور است.
a book, movie, play, etc. that continues and extends the story of an earlier one

دنباله (فیلم، کتاب و غیره), ادامه
طرفداران با اشتیاق برای دیدن ادامه فیلم مورد علاقه خود در شب افتتاحیه صف کشیدند.
to describe a specific subject, scene, person, etc.

شرح دادن
رمان به طور زنده به تصویر میکشد مبارزات یک خانواده جوان مهاجر را.
giving a lot of information briefly and clearly

مختصر, کوتاه، موجز
گزارش به دلیل ارائه مختصر و واضح آن مورد تحسین قرار گرفت.
(of a written work) relating to the author's own life

مرتبط با شرححالنامه
خاطرات به شدت خودزندگینامهای بود، که تجربیات نویسنده را در بزرگ شدن در کشوری جنگزده روایت میکرد.
a separate part at the end of a book that gives further information

پیوست, ضمیمه، فهرست
to make a book, play, etc. short by omitting the details and including the main parts

خلاصه کردن, کوتاه کردن
اقتباس سینمایی رمان را خلاصه کرد و برخی از زیرداستانها را حذف نمود.
a short introductory section at the beginning of a book, usually written by someone other than the author

پيشگفتار, مقدمه، پيشدرآمد
او پیشگفتار را خواند تا مروری بر پیشینه کتاب داشته باشد.
a part at the end of a book including some final words that may not be written by the author

مؤخره, پسنگاشت، پایان سخن
در پسگفتار، یک منتقد مشهور تأملات خود را درباره رمان به اشتراک گذاشت.
(of a movie, book, piece of music, etc.) characterized by sharpness, intensity, or boldness, often provoking strong reactions

آوانگارد, پیشتاز
صدای تیز آلبوم، مخاطبان جوانتری را جذب کرد.
a subject, idea, or phrase that is repeatedly used in a literary work

بنمایه, درونمایه، موتیف
موتیف تکرارشونده تاریکی و نور در رمان، تضاد بین خوبی و بدی و همچنین کشمکشهای درونی شخصیت اصلی را برجسته میکند.
