واژگان آیلتس (عمومی) - هنر

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد هنر، مانند "حراج"، "پیش‌زمینه"، "واقع‌گرایانه" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آیلتس مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان آیلتس (عمومی)
artwork [اسم]
اجرا کردن

تصویر (در کتاب، مجله و...)

Ex: She spent hours creating digital artwork for her online portfolio .

او ساعت‌ها صرف خلق آثار هنری دیجیتال برای پورتفولیوی آنلاین خود کرد.

auction [اسم]
اجرا کردن

حراج

Ex: He placed the highest bid at the car auction .

او بالاترین پیشنهاد را در مزایده ماشین گذاشت.

collector [اسم]
اجرا کردن

مجموعه‌دار

Ex: As a passionate art collector , she traveled the world in search of unique and valuable pieces to add to her gallery .

به عنوان یک مجموعه‌دار هنری مشتاق، او برای یافتن قطعات منحصر به فرد و باارزش برای اضافه کردن به گالری‌اش به سراسر جهان سفر کرد.

exhibit [اسم]
اجرا کردن

نمایشگاه

Ex: The history museum 's exhibit on ancient civilizations provided fascinating insights into life thousands of years ago .

نمایشگاه موزه تاریخ در مورد تمدن‌های باستانی، بینش‌های جذابی درباره زندگی هزاران سال پیش ارائه داد.

foreground [اسم]
اجرا کردن

پیش‌زمینه (عکس)

Ex: The photographer adjusted the focus to capture the details in the foreground of the landscape .

عکاس فوکوس را تنظیم کرد تا جزئیات در پیش‌زمینه منظر را ثبت کند.

اجرا کردن

تصویر

Ex: The manual included an illustration to show how the parts fit together .

دفترچه راهنما شامل یک تصویر بود تا نشان دهد چگونه قطعات به هم متصل می‌شوند.

to inspire [فعل]
اجرا کردن

انگیزه دادن (برای رسیدن به ایده‌های جدید)

Ex: The artist ’s work inspired an entire exhibition showcasing modern art .
masterpiece [اسم]
اجرا کردن

شاهکار

Ex: She spent months perfecting her painting , hoping it would be considered her masterpiece .

او ماه‌ها صرف کرد تا نقاشی‌اش را کامل کند، به این امید که آن را شاهکار او بدانند.

realistic [صفت]
اجرا کردن

رئالیستی

Ex: The simulation game offers a highly realistic experience , mimicking real-world physics and scenarios .

بازی شبیه‌سازی یک تجربه بسیار واقع‌گرایانه ارائه می‌دهد، که فیزیک و سناریوهای دنیای واقعی را تقلید می‌کند.

اجرا کردن

سوژه

Ex: As a historian , her research focuses on the subject matter of ancient civilizations and their cultural contributions to modern society .
اجرا کردن

خودنگاره

Ex: He hung his self-portrait in the hallway , where it drew compliments from visitors .

او پرتره خود را در راهرو آویزان کرد، جایی که مورد تحسین بازدیدکنندگان قرار گرفت.

to restore [فعل]
اجرا کردن

مرمت کردن

Ex: After the fire , they worked tirelessly to restore the damaged house to its former glory .

پس از آتش‌سوزی، آنها بی‌وقفه کار کردند تا خانه آسیب‌دیده را به شکوه سابقش بازگردانند.

canvas [اسم]
اجرا کردن

نقاشی (روی بوم)

Ex: The art gallery displayed a stunning canvas depicting a serene landscape painted in vibrant colors .

گالری هنری یک تابلو نقاشی خیره‌کننده را به نمایش گذاشت که منظره‌ای آرام را با رنگ‌های زنده به تصویر می‌کشید.

to depict [فعل]
اجرا کردن

به تصویر کشیدن

Ex: The photograph depicts a bustling city street , capturing the energy and diversity of urban life .
اجرا کردن

امپرسیونیسم

Ex:

نمایشگاه جدید موزه درباره امپرسیونیسم، شاهکارهایی از هنرمندانی را به نمایش می‌گذارد که به دنبال به تصویر کشیدن برداشت‌های بصری فوری خود بودند تا تصاویر آرمانی.

harmony [اسم]
اجرا کردن

هماهنگی

Ex: Her interior design showcased a harmony of textures , combining smooth surfaces with tactile fabrics .

طراحی داخلی او یک هماهنگی از بافت‌ها را به نمایش گذاشت، که سطوح صاف را با پارچه‌های لمسی ترکیب می‌کرد.

model [اسم]
اجرا کردن

مدل هنری

Ex: During the fashion class , students learned how to direct a model to achieve the desired poses for their photo shoots .

در طول کلاس مد، دانش‌آموزان یاد گرفتند که چگونه یک مدل را برای دستیابی به حالت‌های مورد نظر برای عکس‌برداری‌هایشان راهنمایی کنند.

mural [اسم]
اجرا کردن

نقاشی دیواری

Ex: The graffiti artist gained recognition for their striking murals that appeared overnight on city walls , sparking conversations about urban art .

هنرمند گرافیتی به خاطر نقاشی‌های دیواری چشمگیرش که یک شبه روی دیوارهای شهر ظاهر شدند، مورد توجه قرار گرفت و گفتگوهایی درباره هنر شهری برانگیخت.

Renaissance [اسم]
اجرا کردن

رنسانس

Ex: The printing press , invented during the Renaissance , revolutionized the way knowledge was disseminated .

ماشین چاپ، که در دوره رنسانس اختراع شد، روش انتشار دانش را متحول کرد.

sculptor [اسم]
اجرا کردن

مجسمه‌ساز

Ex: He apprenticed under a master sculptor to learn the techniques of shaping clay into expressive and emotive figures .

او زیر دست یک استاد مجسمه‌ساز شاگردی کرد تا تکنیک‌های شکل‌دهی به گل را به شکل‌های بیانی و احساسی بیاموزد.

still life [اسم]
اجرا کردن

نقاشی طبیعت بی‌جان

Ex: He practiced sketching still life compositions to improve his understanding of form , proportion , and perspective .

او طراحی ترکیب‌بندی‌های طبیعت بی‌جان را تمرین کرد تا درک خود از فرم، تناسب و پرسپکتیو را بهبود بخشد.

surrealism [اسم]
اجرا کردن

فراواقع‌گرایی

Ex: Surrealism emerged in the early 20th century as artists and writers sought to break free from conventional logic and explore the irrational and unconscious mind .

سوررئالیسم در اوایل قرن بیستم ظهور کرد زمانی که هنرمندان و نویسندگان به دنبال رهایی از منطق متعارف و کاوش در ذهن غیرمنطقی و ناخودآگاه بودند.

viewpoint [اسم]
اجرا کردن

زاویه دید مناسب

Ex: From that viewpoint the whole town looked tiny , like a model .

از آن نقطه نظر، کل شهر کوچک به نظر می‌رسید، مانند یک مدل.

symbolism [اسم]
اجرا کردن

نمادگرایی

Ex: The artist embraced symbolism to explore emotions and spiritual themes in their paintings .

هنرمند نمادگرایی را برای کاوش در احساسات و مضامین معنوی در نقاشی‌هایش پذیرفت.

abstract [صفت]
اجرا کردن

انتزاعی (هنر)

Ex: The film incorporated abstract imagery and surreal elements to convey the protagonist 's inner emotional journey .

فیلم از تصاویر انتزاعی و عناصر سوررئال برای انتقال سفر عاطفی درونی شخصیت اصلی استفاده کرد.

composition [اسم]
اجرا کردن

خلق

Ex: The student 's composition demonstrated clear structure and creativity .
connoisseur [اسم]
اجرا کردن

خبره

Ex: With a connoisseur 's palate for coffee , he could distinguish between beans from different origins and roasting techniques , savoring each cup as a sensory experience .

با ذائقه یک خبره قهوه، او می‌توانست بین دانه‌های با منشأ و تکنیک‌های برشته‌سازی مختلف تمایز قائل شود، هر فنجان را به عنوان یک تجربه حسی می‌چشید.

minimalism [اسم]
اجرا کردن

کمینه‌گرایی

Ex: Her home decor reflects a commitment to minimalism .

دکوراسیون خانه او نشان دهنده تعهد به مینیمالیسم است.