کمبریج انگلیسی: PET (B1 مقدماتی) - صفات شخصیتی

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج انگلیسی: PET (B1 مقدماتی)
calm [صفت]
اجرا کردن

آرام

Ex: In the face of adversity , she approached the challenge with a calm mindset .

در مواجهه با سختی‌ها، او با ذهنی آرام به چالش نزدیک شد.

creative [صفت]
اجرا کردن

خلاق

Ex: My cousin is very creative , she paints beautiful pictures with watercolors .

پسرعمویم بسیار خلاق است، او با آبرنگ نقاشی‌های زیبایی می‌کشد.

flexible [صفت]
اجرا کردن

منعطف

Ex: She remained flexible during negotiations , seeking a solution that benefited everyone .

او در طول مذاکرات انعطاف‌پذیر باقی ماند، به دنبال راه‌حلی بود که به نفع همه باشد.

intelligent [صفت]
اجرا کردن

باهوش

Ex: She 's an intelligent writer with a unique perspective .

او یک نویسنده هوشمند با دیدگاهی منحصر به فرد است.

organized [صفت]
اجرا کردن

منضبط

Ex: The manager praised her for being the most organized member of the team .

مدیر او را به عنوان منظم‌ترین عضو تیم تحسین کرد.

patient [صفت]
اجرا کردن

صبور

Ex: The teacher was patient with the struggling student , providing extra help until they understood the concept .

معلم با دانش‌آموزی که در حال تقلا بود صبور بود و تا زمانی که مفهوم را درک کرد کمک اضافی ارائه داد.

reliable [صفت]
اجرا کردن

قابل‌ اطمینان

Ex: The car is old but still reliable for long drives .

ماشین قدیمی است اما هنوز هم برای سفرهای طولانی قابل اعتماد است.

rude [صفت]
اجرا کردن

بی‌ادب

Ex: She was being rude by constantly texting during the movie .

او با پیامک زدن مداوم در طول فیلم بی‌ادب بود.

cruel [صفت]
اجرا کردن

بی‌رحم

Ex: She could n't believe her sister 's cruel betrayal , revealing her secrets to everyone .

او نمی‌توانست خیانت بی‌رحم خواهرش را باور کند، که رازهایش را به همه گفت.

stupid [صفت]
اجرا کردن

احمق

Ex: I feel stupid for forgetting my keys again .
generous [صفت]
اجرا کردن

سخاوتمند

Ex: The generous tip left by the satisfied customer reflected their appreciation for the exceptional service they received .

انعام سخاوتمندانهای که مشتری راضی گذاشت، نشان‌دهنده قدردانی آنها از خدمات استثنایی بود که دریافت کرده بودند.

اجرا کردن

خوش‌قلب

Ex: The kind-hearted teacher went out of her way to support struggling students .

معلم دلرحم برای حمایت از دانش‌آموزان در حال تقلا تلاش بیشتری کرد.

open-minded [صفت]
اجرا کردن

روشن‌فکر

Ex: As an open-minded traveler , he eagerly immersed himself in the local culture and customs of each destination .

به عنوان یک مسافر ذهن باز، او با اشتیاق خود را در فرهنگ و آداب و رسوم محلی هر مقصد غوطه‌ور کرد.

mean [صفت]
اجرا کردن

خسیس

Ex: They say he 's mean because he always looks for the cheapest option available .

می‌گویند او خسیس است چون همیشه به دنبال ارزان‌ترین گزینه موجود می‌گردد.

easygoing [صفت]
اجرا کردن

آسوده‌خاطر

Ex: Despite the chaos around him , he remained easygoing and managed to keep things under control .

علیرغم هرج و مرج اطرافش، او آرام ماند و توانست اوضاع را تحت کنترل نگه دارد.

strict [صفت]
اجرا کردن

سخت‌گیر

Ex: The strict supervisor closely monitored employees ' work hours and productivity .

سرپرست سختگیر به دقت ساعات کاری و بهره‌وری کارمندان را زیر نظر داشت.

hardworking [صفت]
اجرا کردن

سخت‌کوش

Ex:

کشاورز سختکوش بی‌وقفه از محصولات خود مراقبت کرد و برداشت فراوانی را تضمین کرد.

rude [صفت]
اجرا کردن

زشت

Ex: The movie had several rude scenes that were meant to be funny but might offend some viewers .

فیلم چندین صحنه زشت داشت که قرار بود خنده‌دار باشند اما ممکن است برخی از بینندگان را ناراحت کنند.

honest [صفت]
اجرا کردن

صادق

Ex: The honest witness testified in court , providing crucial evidence for the case .

شاهد صادق در دادگاه شهادت داد و شواهد حیاتی برای پرونده ارائه کرد.

dishonest [صفت]
اجرا کردن

ناصادق

Ex: Cheating on exams is a dishonest practice that undermines academic integrity .

تقلب در امتحانات یک عمل نادرست است که یکپارچگی علمی را تضعیف می‌کند.

impatient [صفت]
اجرا کردن

بی‌قرار

Ex: Impatient with the delays , she decided to call customer service .

بی‌صبر از تأخیرها، او تصمیم گرفت با خدمات مشتری تماس بگیرد.

pleasant [صفت]
اجرا کردن

دلپذیر

Ex: The picnic by the river was a pleasant way to spend the afternoon .

پیک نیک کنار رودخانه روشی لذت بخش برای گذراندن بعدازظهر بود.

unpleasant [صفت]
اجرا کردن

ناخوشایند

Ex: The room was filled with an unpleasant smell from the garbage .

اتاق پر از بوی ناخوشایند زباله بود.

unreliable [صفت]
اجرا کردن

غیر قابل‌ اعتماد

Ex: She has an unreliable memory for names .
impolite [صفت]
اجرا کردن

بی‌ادب

Ex: The customer was impolite to the store clerk for no reason .

مشتری بدون دلیل با فروشنده بی‌ادب بود.

unfair [صفت]
اجرا کردن

ناعادلانه

Ex: The teacher 's grading system seemed arbitrary and unfair to many students .

سیستم نمره‌دهی معلم به نظر بسیاری از دانش‌آموزان خودسرانه و ناعادلانه بود.

unsociable [صفت]
اجرا کردن

ضداجتماعی

Ex: She was criticized for being unsociable at the office party .

او به دلیل اجتماعی نبودن در مهمانی دفتر مورد انتقاد قرار گرفت.

helpful [صفت]
اجرا کردن

مفید

Ex: His helpful advice made the project much easier to complete .

توصیه‌های مفید او انجام پروژه را بسیار آسان‌تر کرد.

helpless [صفت]
اجرا کردن

درمانده

Ex: The child 's cries for help left the bystanders feeling helpless until emergency services arrived .

گریه‌های کودک برای کمک، تماشاگران را ناتوان گذاشت تا زمانی که خدمات اضطراری رسیدند.

bossy [صفت]
اجرا کردن

ارباب‌منش

Ex: The bossy sibling always tries to dictate what games they should play , leaving the others feeling excluded .

خواهر یا برادر سلطه‌جو همیشه سعی می‌کند دیکته کند که چه بازی‌هایی باید بازی کنند، و باعث می‌شود دیگران احساس طرد شدن کنند.

charming [صفت]
اجرا کردن

جذاب

Ex: The waiter 's charming smile and friendly manner made dining at the restaurant a delightful experience .

لبخند دلنشین پیشخدمت و رفتار دوستانه‌اش، غذا خوردن در رستوران را به تجربه‌ای لذت‌بخش تبدیل کرد.

gentle [صفت]
اجرا کردن

مهربان

Ex: Even in difficult times , he maintains a gentle demeanor , offering solace to those around him .

حتی در زمان‌های سخت، او رفتار ملایمی دارد و به اطرافیانش تسلی می‌دهد.