کمبریج انگلیسی: PET (B1 مقدماتی) - خرید و تراکنش‌ها

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج انگلیسی: PET (B1 مقدماتی)
product [اسم]
اجرا کردن

محصول

Ex: Consumers are increasingly demanding eco-friendly products .

مصرف‌کنندگان به طور فزاینده‌ای محصولات دوستدار محیط زیست را تقاضا می‌کنند.

اجرا کردن

پیشنهاد ویژه

Ex: They advertised a special offer of buy one , get one free .

آنها یک پیشنهاد ویژه از خرید یک، دریافت یک رایگان را تبلیغ کردند.

range [اسم]
اجرا کردن

گستره

Ex: The exhibit showcased a range of artwork , including paintings , sculptures , and photography .

نمایشگاه محدوده‌ای از آثار هنری را به نمایش گذاشت، از جمله نقاشی‌ها، مجسمه‌ها و عکاسی.

reasonably [قید]
اجرا کردن

معقولانه

Ex: The jackets are stylish and reasonably available at most department stores .

ژاکت‌ها شیک هستند و در اکثر فروشگاه‌های بزرگ مناسب قیمت هستند.

inexpensive [صفت]
اجرا کردن

ارزان

Ex: The restaurant offers inexpensive meals that are still delicious .

رستوران وعده‌های غذایی مقرون‌به‌صرفه ارائه می‌دهد که هنوز خوشمزه هستند.

اجرا کردن

تبلیغ کردن

Ex: The restaurant strategically advertised its special deals to attract more patrons .

رستوران به طور استراتژیک پیشنهادهای ویژه خود را تبلیغ کرد تا مشتریان بیشتری جذب کند.

credit card [اسم]
اجرا کردن

کارت اعتباری

Ex: The credit card company offers a grace period for late payments .

شرکت کارت اعتباری یک دوره ارفاقی برای پرداخت‌های دیرکرد ارائه می‌دهد.

logo [اسم]
اجرا کردن

نماد تجاری

Ex: The logo for the charity was simple but very memorable .

لوگو مؤسسه خیریه ساده اما بسیار به یاد ماندنی بود.

to save [فعل]
اجرا کردن

پس‌انداز کردن

Ex: So far , I 've saved approximately $ 300 for the new laptop .

تاکنون، حدود 300 دلار برای لپ‌تاپ جدید پس‌انداز کرده‌ام.

luxury [اسم]
اجرا کردن

تجملات

Ex: The car 's luxury made it a symbol of status and wealth in the community .

لوکس بودن ماشین آن را به نمادی از جایگاه و ثروت در جامعه تبدیل کرد.

sale [اسم]
اجرا کردن

حراج

Ex: There is a half-price sale at the local thrift store .

یک فروش با نصف قیمت در فروشگاه دست دوم محلی وجود دارد.

order [اسم]
اجرا کردن

سفارش

Ex: The waiter took our order and left to serve another table .

پیشخدمت سفارش ما را گرفت و رفت تا میز دیگری را سرو کند.

cash [اسم]
اجرا کردن

پول نقد

Ex: The cab driver does n't accept credit cards , so I need to have cash .

راننده تاکسی کارت اعتباری قبول نمی‌کند، بنابراین باید پول نقد داشته باشم.

deposit [اسم]
اجرا کردن

پیش‌پرداخت

Ex: They paid a deposit for the wedding venue , ensuring their date was booked well in advance .

آن‌ها برای محل عروسی پیش‌پرداخت کردند، که تاریخشان خیلی زود رزرو شد.

exchange [اسم]
اجرا کردن

reciprocal transfer of equal sums of money, often currencies of different countries

Ex: Online platforms simplify international exchange .
reasonable [صفت]
اجرا کردن

معقول

Ex: They reached a reasonable compromise after hours of negotiation .

آن‌ها پس از ساعت‌ها مذاکره به یک سازش منطقی رسیدند.

to choose [فعل]
اجرا کردن

انتخاب کردن

Ex: We have to choose a destination for our summer vacation .

ما باید یک مقصد برای تعطیلات تابستانی خود انتخاب کنیم.

to reduce [فعل]
اجرا کردن

کاهش دادن

Ex: Cutting unnecessary expenses is one way to reduce financial stress .

کاهش هزینه‌های غیرضروری یکی از راه‌های کاهش استرس مالی است.

fare [اسم]
اجرا کردن

کرایه

Ex: The fare from the city to the beach was quite reasonable .

کرایه از شهر به ساحل کاملاً معقول بود.

good value [اسم]
اجرا کردن

ارزش خوب

Ex: This restaurant offers good value with generous portions at affordable prices.

این رستوران ارزش خوبی با وعده‌های غذایی سخاوتمندانه در قیمت‌های مقرون‌به‌صرفه ارائه می‌دهد.

to complain [فعل]
اجرا کردن

شكايت كردن

Ex: Tom did n't hesitate to complain when his order at the restaurant arrived with the wrong items .

تام وقتی که سفارشش در رستوران با موارد اشتباه تحویل داده شد، در شکایت کردن تردید نکرد.

complaint [اسم]
اجرا کردن

شکایت

Ex: The company takes customer complaints seriously and has a dedicated team to address any issues that arise .

شرکت به شکایات مشتریان اهمیت می‌دهد و تیمی اختصاصی برای رسیدگی به هرگونه مشکل پیش‌آمده دارد.

damaged [صفت]
اجرا کردن

صدمه‌‌دیده

Ex: He suffered from a damaged knee after the sports injury .

او از یک زانوی آسیب‌دیده پس از آسیب ورزشی رنج می‌برد.

to deliver [فعل]
اجرا کردن

تحویل دادن

Ex: The postman delivered a registered letter to my office .

پستچی یک نامه سفارشی به دفتر من تحویل داد.

to exchange [فعل]
اجرا کردن

مبادله کردن

Ex: He exchanged his winter coat for a lighter jacket as the weather warmed up .

او کت زمستانی خود را با یک ژاکت سبک‌تر تعویض کرد وقتی هوا گرم شد.

to order [فعل]
اجرا کردن

سفارش دادن

Ex: She ordered a latte to go from the coffee shop .

او یک لاته برای بیرون‌بر از کافی‌شاپ سفارش داد.

refund [اسم]
اجرا کردن

بازپرداخت

Ex: The store ’s policy guarantees a refund within 30 days of purchase .

سیاست فروشگاه تضمین عودت وجه را تا 30 روز پس از خرید می‌دهد.

to return [فعل]
اجرا کردن

پس دادن (جنس خریداری شده)

Ex: The store 's generous return policy allowed customers to return clothing items within 30 days .
bargain [اسم]
اجرا کردن

جنس مفت (اصطلاحی)

Ex: The handbag was a bargain considering its brand and quality .

کیف دستی با توجه به برند و کیفیتش یک معامله خوب بود.

reduction [اسم]
اجرا کردن

کاهش

Ex: The government announced a reduction in taxes to stimulate economic growth .

دولت کاهش مالیات را برای تحریک رشد اقتصادی اعلام کرد.

arrangement [اسم]
اجرا کردن

توافق

Ex: She reached an arrangement with her coworker to split the tasks .

او به یک توافق با همکارش رسید تا وظایف را تقسیم کنند.