کمبریج انگلیسی: PET (B1 مقدماتی) - احساسات دشوار

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج انگلیسی: PET (B1 مقدماتی)
challenging [صفت]
اجرا کردن

چالش‌برانگیز

Ex:

نوشتن یک مقاله تحقیقی می‌تواند چالش‌برانگیز باشد، نیاز به تحقیق جامع و تحلیل انتقادی دارد.

confused [صفت]
اجرا کردن

گیج

Ex: She felt confused about her feelings towards her friend .

او درباره احساساتش نسبت به دوستش سردرگم بود.

nervous [صفت]
اجرا کردن

مضطرب

Ex: She fidgeted with her pen , clearly nervous about the upcoming test .

او با خودکارش بازی می‌کرد، واضح بود که از آزمون پیش رو نگران است.

jealous [صفت]
اجرا کردن

حسود

Ex: His jealous heart twisted with every compliment she received from another .

قلب حسود او با هر تعریفی که از دیگری دریافت می‌کرد می‌پیچید.

embarrassed [صفت]
اجرا کردن

خجالت‌زده

Ex: Embarrassed faces filled the room after the awkward joke .

چهره‌های خجالت‌زده پس از شوخی ناجور اتاق را پر کردند.

guilty [صفت]
اجرا کردن

شرمسار

Ex: Emily could n't shake off the guilty feeling after accidentally breaking her mother 's favorite vase .
fear [اسم]
اجرا کردن

ترس

Ex: Walking alone in the dark alley filled her with a sense of fear .

راه رفتن تنها در کوچه تاریک او را پر از احساس ترس کرد.

anger [اسم]
اجرا کردن

خشم

Ex: The child 's anger erupted when their favorite toy was taken away .

خشم کودک زمانی که اسباب‌بازی مورد علاقه‌اش از او گرفته شد، فوران کرد.

ashamed [صفت]
اجرا کردن

شرمنده

Ex: He was ashamed , feeling like he had let down his family .
depressed [صفت]
اجرا کردن

ناامید

Ex: She felt depressed after receiving the disappointing news .
اجرا کردن

ناامید

Ex:

آنها از کیفیت محصولی که خریداری کرده بودند ناراضی بودند.

annoyed [صفت]
اجرا کردن

آزرده

Ex: I 'm annoyed that they canceled at the last minute .
اجرا کردن

خجالت‌آور

Ex: His embarrassing slip on the banana peel in front of everyone made him blush with embarrassment .

لغزش خجالت‌آور او روی پوست موز در مقابل همه باعث شد از خجالت سرخ شود.

miserable [صفت]
اجرا کردن

بدبخت

Ex: The news of her friend moving away left her feeling miserable for days .

خبر رفتن دوستش او را برای چند روز بدبخت گذاشت.

anxious [صفت]
اجرا کردن

مضطرب

Ex: She was anxious about the health of her loved one , waiting for test results to come back .
shy [صفت]
اجرا کردن

خجالتی

Ex: He is shy , but he never hesitates to help others in need .

او خجالتی است، اما هرگز در کمک به دیگران نیازمند تردید نمی‌کند.

اجرا کردن

باورنکردنی

Ex: The unbelievable amount of money they raised in such a short time was insane and outrageous .

مبلغ باورنکردنی پولی که آنها در چنین زمان کوتاهی جمع‌آوری کردند، دیوانه‌وار و تکان‌دهنده بود.

اجرا کردن

خجالت‌زده

Ex: The sudden question caught her off guard , leaving her feeling uncomfortable .

سوال ناگهانی او را غافلگیر کرد و باعث شد احساس ناراحتی کند.

frightened [صفت]
اجرا کردن

وحشت‌زده

Ex: She felt frightened when she heard strange noises outside her window .

وقتی صداهای عجیبی بیرون پنجره شنید، احساس ترس کرد.

mad [صفت]
اجرا کردن

به شدت عصبانی

Ex: He was mad at the unfair treatment he received from his boss .

او از رفتار ناعادلانه‌ای که از رئیسش دریافت کرده بود عصبانی بود.

confusing [صفت]
اجرا کردن

گیج‌کننده

Ex: The instructions for assembling the furniture were confusing and led to several mistakes.

دستورالعمل‌های مونتاژ مبلمان گیج‌کننده بود و منجر به چندین اشتباه شد.

curious [صفت]
اجرا کردن

کنجکاو

Ex: The curious traveler immerses themselves in local culture and customs wherever they go .

مسافر کنجکاو در هر کجا که برود، در فرهنگ و آداب و رسوم محلی غوطه‌ور می‌شود.

frightening [صفت]
اجرا کردن

ترسناک

Ex: The frightening noise made her jump .

صدای ترسناک باعث شد او بپرد.