کمبریج انگلیسی: PET (B1 مقدماتی) - آموزش و محیط آکادمیک

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج انگلیسی: PET (B1 مقدماتی)
to attend [فعل]
اجرا کردن

حضور داشتن

Ex: He attends a study group at the library every weekend .

او هر آخر هفته در کتابخانه به یک گروه مطالعه می‌رود.

curriculum [اسم]
اجرا کردن

برنامه درسی

Ex: Teachers collaborate to develop a curriculum that meets state standards and prepares students for standardized tests .

معلمان همکاری می‌کنند تا یک برنامه درسی توسعه دهند که با استانداردهای دولتی مطابقت داشته باشد و دانش‌آموزان را برای آزمون‌های استاندارد آماده کند.

education [اسم]
اجرا کردن

تحصیل

Ex: Online education has become increasingly popular due to its flexibility and accessibility .

آموزش آنلاین به دلیل انعطاف‌پذیری و دسترسی آسان آن، محبوبیت روزافزونی پیدا کرده است.

essay [اسم]
اجرا کردن

مقاله

Ex: I need to finish my essay by tomorrow morning .

من باید مقاله خود را تا فردا صبح تمام کنم.

grade [اسم]
اجرا کردن

نمره

Ex: Sarah was disappointed with her grade on the science project but vowed to do better next time .

سارا از نمره خود در پروژه علمی ناامید شده بود اما قول داد دفعه بعد بهتر عمل کند.

rule [اسم]
اجرا کردن

*قانون

Ex: The club has strict rules for membership .
skill [اسم]
اجرا کردن

مهارت

Ex: She honed her skill in photography through years of dedicated practice .

او مهارت خود را در عکاسی از طریق سال‌ها تمرین وقف‌شده تقویت کرد.

lecture [اسم]
اجرا کردن

ارائه علمی

Ex: The lecture on ancient philosophy lasted for two hours .

سخنرانی درباره فلسفه باستان دو ساعت طول کشید.

topic [اسم]
اجرا کردن

موضوع

Ex: His presentation touched on a controversial topic that sparked a lively debate .

ارائه او به یک موضوع بحث‌برانگیز پرداخت که بحثی پرشور را برانگیخت.

research [اسم]
اجرا کردن

پژوهش

Ex: The research on social media usage revealed interesting trends among teenagers .

تحقیق در مورد استفاده از رسانه‌های اجتماعی، روندهای جالبی در میان نوجوانان را آشکار کرد.

tutor [اسم]
اجرا کردن

معلم خصوصی

Ex: The tutor specializes in SAT preparation and test-taking strategies .

معلم خصوصی در آمادگی برای SAT و استراتژی‌های آزمون تخصص دارد.

to graduate [فعل]
اجرا کردن

فارغ‌التحصیل شدن

Ex: She plans to graduate early so she can start her career .

او قصد دارد زودتر فارغ‌التحصیل شود تا بتواند شغل خود را شروع کند.

degree [اسم]
اجرا کردن

مدرک دانشگاهی

Ex:

او برای کسب مدرک حقوق خود در دانشگاه تلاش می‌کند.

to revise [فعل]
اجرا کردن

مرور کردن

Ex: She needs to revise for her maths test tomorrow .

او باید برای امتحان ریاضی فردا مرور کند.

to pass [فعل]
اجرا کردن

قبول شدن

Ex: She passed with flying colors .

او با موفقیت گذراند.

اجرا کردن

تصمیم‌گیری کردن

Ex: He could n't make a decision between the two flavors of ice cream , so he chose both .
to [take] a note [عبارت]
اجرا کردن

to write down or record information, typically in a brief or concise form, to remember it or refer to it later

Ex:
to [make] a note [عبارت]
اجرا کردن

یادداشت کردن

Ex: I always make a note of important dates in my calendar to ensure I do n't forget them
to [do] a degree [عبارت]
اجرا کردن

to complete a course of study at a university or college to earn a degree

Ex: She is doing a degree part-time while working .
to miss [فعل]
اجرا کردن

از دست دادن

Ex: She missed the movie because she was running late .

او فیلم را از دست داد چون دیر کرده بود.

اجرا کردن

نوشتن خلاقانه

Ex: Many students enjoy creative writing because it lets them be free with their ideas .

بسیاری از دانش‌آموزان از نوشتن خلاقانه لذت می‌برند زیرا به آنها اجازه می‌دهد با ایده‌هایشان آزاد باشند.

diploma [اسم]
اجرا کردن

دیپلم

Ex: After completing the apprenticeship program , he received a diploma in carpentry .

پس از اتمام برنامه کارآموزی، او یک دیپلم در نجاری دریافت کرد.

absent [صفت]
اجرا کردن

غایب

Ex: The boss noticed that some employees were absent from the morning meeting .

رئیس متوجه شد که برخی از کارمندان از جلسه صبح غایب بودند.

arithmetic [اسم]
اجرا کردن

حساب (شاخه‌ای از ریاضی)

Ex:

معلم امروز در درس روی حساب تمرکز کرد، جمع و تفریق را پوشش داد.

certificate [اسم]
اجرا کردن

مدرک (تحصیلی)

Ex: After passing the test , she was awarded a certificate in digital marketing .

پس از گذراندن آزمون، به او یک گواهینامه در بازاریابی دیجیتال اعطا شد.

economics [اسم]
اجرا کردن

اقتصاد

Ex: Understanding economics is essential for creating policies that reduce poverty .

درک اقتصاد برای ایجاد سیاست‌هایی که فقر را کاهش می‌دهند ضروری است.

to register [فعل]
اجرا کردن

ثبت‌نام کردن

Ex: She plans to register for the science club at the start of the school year .

او قصد دارد در ابتدای سال تحصیلی برای باشگاه علوم ثبت نام کند.

secondary [اسم]
اجرا کردن

متوسطه

Ex:

دبیرستان در منطقه ما به دلیل برنامه های علمی خود از شهرت بالایی برخوردار است.

composition [اسم]
اجرا کردن

a written essay or piece, often created as a school or academic assignment

Ex: She spent the weekend revising her composition for class .
اجرا کردن

ابتدایی

Ex: The primary school organized a field trip to the science museum .

مدرسه ابتدایی یک سفر علمی به موزه علوم ترتیب داد.