کمبریج انگلیسی: PET (B1 مقدماتی) - فناوری و پیام‌رسانی

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج انگلیسی: PET (B1 مقدماتی)
اجرا کردن

فناوری اطلاعات

Ex: In today 's digital age , information technology skills are highly sought after in the job market .
to connect [فعل]
اجرا کردن

(به اینترنت) وصل کردن

Ex: The gaming console automatically connects to the online gaming platform when powered on .

کنسول بازی هنگام روشن شدن به طور خودکار به پلتفرم بازی آنلاین متصل می‌شود.

to access [فعل]
اجرا کردن

دسترسی پیدا کردن (اطلاعات)

Ex:
to delete [فعل]
اجرا کردن

حذف کردن

Ex: Make sure to delete your browsing history for privacy reasons .

مطمئن شوید که برای حفظ حریم خصوصی، تاریخچه مرور خود را حذف می‌کنید.

hardware [اسم]
اجرا کردن

سخت‌افزار

Ex: The hardware of her laptop included a high-resolution screen and a powerful processor .

سخت‌افزار لپتاپ او شامل یک صفحه‌نمایش با وضوح بالا و یک پردازنده قدرتمند بود.

disk [اسم]
اجرا کردن

دیسک

Ex: He inserted a DVD into the drive to watch a movie , using the disk as a source of entertainment .

او یک دی‌وی‌دی را در درایو قرار داد تا یک فیلم تماشا کند، با استفاده از دیسک به عنوان منبع سرگرمی.

homepage [اسم]
اجرا کردن

صفحه اصلی

Ex: The school ’s homepage contains important announcements for students and parents .

صفحه اصلی مدرسه حاوی اطلاعیه‌های مهم برای دانش‌آموزان و والدین است.

blog [اسم]
اجرا کردن

وبلاگ

Ex: The company 's blog offers insights into industry trends and best practices .
to install [فعل]
اجرا کردن

نصب کردن

Ex: Before you can use the new printer , you need to install the driver software on your computer .

قبل از اینکه بتوانید از چاپگر جدید استفاده کنید، باید نرم‌افزار درایور را روی کامپیوتر خود نصب کنید.

blogger [اسم]
اجرا کردن

وبلاگ‌نویس

Ex: As a lifestyle blogger , she shared her passion for cooking by posting delicious recipes and cooking tips on her blog .

به عنوان یک وبلاگ نویس سبک زندگی، او عشق خود به آشپزی را با انتشار دستور العمل‌های خوشمزه و نکات آشپزی در وبلاگش به اشتراک گذاشت.

calculator [اسم]
اجرا کردن

ماشین‌حساب

Ex: The calculator helped me quickly add up the numbers .

ماشین حساب به من کمک کرد تا اعداد را سریع جمع کنم.

to print [فعل]
اجرا کردن

چاپ کردن

Ex: The government agency printed pamphlets to distribute information about public health initiatives .

سازمان دولتی بروشورهایی را چاپ کرد تا اطلاعاتی درباره ابتکارات سلامت عمومی توزیع کند.

equipment [اسم]
اجرا کردن

تجهیزات

Ex: The laboratory is equipped with scientific equipment for conducting experiments .

آزمایشگاه به تجهیزات علمی برای انجام آزمایش‌ها مجهز است.

mouse pad [اسم]
اجرا کردن

پد ماوس

Ex: He cleaned his mouse pad regularly to ensure smooth movement of the mouse .

او به طور منظم زیرموس خود را تمیز می‌کرد تا حرکت روان موس را تضمین کند.

Enter [اسم]
اجرا کردن

کلید اینتر

Ex: Gamers often remap the Enter for easier controls.

بازیکنان اغلب کلید اِنتر را برای کنترل‌های آسان‌تر دوباره نقشه‌برداری می‌کنند.

robot [اسم]
اجرا کردن

ربات

Ex: The new robot can navigate complex environments and complete tasks independently .

ربات جدید می‌تواند در محیط‌های پیچیده حرکت کند و وظایف را به صورت مستقل انجام دهد.

server [اسم]
اجرا کردن

سرور (کامپیوتر)

Ex: Cloud servers let you back up photos from your phone .

سرورهای ابری به شما امکان می‌دهند از عکس‌های تلفن خود پشتیبان تهیه کنید.

data [اسم]
اجرا کردن

داده

Ex: The data from users ' smartphones is used to improve the accuracy of map applications .

داده‌ها از تلفن‌های هوشمند کاربران برای بهبود دقت برنامه‌های نقشه استفاده می‌شوند.

to log in [فعل]
اجرا کردن

وارد سیستم شدن (کامپیوتر و غیره)

Ex: You need to log in to your bank account to transfer money .

برای انتقال پول باید به حساب بانکی خود وارد شوید.

to log off [فعل]
اجرا کردن

از سیستم خارج شدن

Ex:

شرکت از کارمندان می‌خواهد در پایان روز کاری از رایانه‌های خود خارج شوند.

webcam [اسم]
اجرا کردن

وب‌کم

Ex: She used a webcam for her video conference with colleagues , making it easier to communicate face-to-face remotely .

او از یک وبکم برای کنفرانس ویدیویی خود با همکارانش استفاده کرد، که ارتباط چهره به چهره از راه دور را آسان‌تر کرد.

اجرا کردن

خاموش کردن

Ex: She had to shut down her laptop because it was running too slowly .

او مجبور شد لپتاپش را خاموش کند زیرا خیلی کند کار می‌کرد.

اجرا کردن

خاموش کردن

Ex: Remember to power off your computer before unplugging it.

فراموش نکنید که کامپیوتر خود را قبل از جدا کردن آن خاموش کنید.

to power on [فعل]
اجرا کردن

روشن کردن

Ex:

تلفن به دلیل باتری خالی نمی‌خواست روشن شود.

volume [اسم]
اجرا کردن

بلندی صدا

Ex: He lowered the volume on his headphones to avoid disturbing others in the library .

او صدای هدفون خود را کم کرد تا دیگران در کتابخانه را آزار ندهد.

to plug in [فعل]
اجرا کردن

به برق وصل کردن

Ex:

لامپ کار نمی‌کرد چون کسی تصادفی آن را از برق کشیده بود؛ من دوباره آن را به برق وصل می‌کنم.

to freeze [فعل]
اجرا کردن

هنگ کردن

Ex: My computer froze while I was working on the report .

کامپیوتر من هنگام کار روی گزارش یخ زد.

to sign in [فعل]
اجرا کردن

وارد حساب کاربری شدن

Ex: The website asks users to sign in for personalized recommendations .

وبسایت از کاربران می‌خواهد که برای دریافت توصیه‌های شخصی‌سازی شده وارد سیستم شوند.

to sign up [فعل]
اجرا کردن

ثبت نام کردن

Ex:

برنامه وفاداری فروشگاه آنلاین ما را متقاعد کرد که برای مزایای اضافی در حساب خود ثبت نام کنیم.

to reply [فعل]
اجرا کردن

پاسخ دادن

Ex: The blogger replied to the reader 's comment on the blog post , addressing their concerns and questions .

وبلاگ نویس به نظر خواننده در پست وبلاگ پاسخ داد، به نگرانی ها و سوالات آنها پرداخت.

envelope [اسم]
اجرا کردن

پاکت نامه

Ex: She handed me an envelope with a note inside .

او به من یک پاکت داد که داخلش یک یادداشت بود.

اجرا کردن

مجدد با کسی تماس گرفتن

Ex: I'll call the client back as soon as I finish this meeting.

من به محض اتمام این جلسه به مشتری تماس مجدد برقرار خواهم کرد.

to ring up [فعل]
اجرا کردن

تماس گرفتن

Ex:

او دیشب به من تلفن زد تا صحبت کند.

to hang up [فعل]
اجرا کردن

قطع کردن (تلفن)

Ex: He always forgets to hang up the phone , so the battery drains quickly .

او همیشه فراموش می‌کند که تلفن را قطع کند، بنابراین باتری سریع خالی می‌شود.

screen [اسم]
اجرا کردن

صفحه نمایش

Ex: She cleaned the screen of her laptop to remove smudges .

او صفحه لپتاپش را تمیز کرد تا لکه‌ها را پاک کند.