کمبریج انگلیسی: PET (B1 مقدماتی) - رقابت و تجهیزات

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج انگلیسی: PET (B1 مقدماتی)
to [take] part [عبارت]
اجرا کردن

شرکت کردن

Ex: Even though she was n't feeling her best , she still managed to take part .
to support [فعل]
اجرا کردن

حمایت کردن، تشویق کردن

Ex: Even when they lose , he continues to support them without fail .

حتی وقتی که می‌بازند، او بدون وقفه به حمایت از آن‌ها ادامه می‌دهد.

to hold [فعل]
اجرا کردن

برگزار کردن

Ex: She holds a weekly meeting with her team .

او هر هفته جلسه‌ای با تیمش برگزار می‌کند.

اجرا کردن

نمایندگی کردن

Ex: Wearing the jersey , she knew she was representing more than just herself .

در حالی که پیراهن را به تن داشت، می‌دانست که بیش از خودش را نمایندگی می‌کند.

to score [فعل]
اجرا کردن

امتیاز کسب کردن

Ex: They tried hard but could n't score against the defense .

آنها سخت تلاش کردند اما نتوانستند گل بزنند در مقابل دفاع.

to beat [فعل]
اجرا کردن

شکست دادن

Ex: She strategized to beat her opponents in the chess tournament and claim victory .

او برای شکست دادن حریفانش در مسابقه شطرنج و کسب پیروزی استراتژی چید.

workout [اسم]
اجرا کردن

تمرین

Ex: The personal trainer designed a customized workout plan to help her client achieve their weight loss goals .

مربی شخصی یک برنامه تمرینی سفارشی طراحی کرد تا به مشتری خود در رسیدن به اهداف کاهش وزن کمک کند.

to [have] a go [عبارت]
اجرا کردن

کاری را امتحان کردن

Ex: They encouraged him to have a go at public speaking .
to pick up [فعل]
اجرا کردن

بلند کردن

Ex: The kids have to pick up their toys before bedtime .

بچه‌ها باید قبل از خواب اسباب‌بازی‌هایشان را بردارند.

اجرا کردن

استراحت کردن

Ex: He prefers to wind down the evening by listening to calming music .

او ترجیح می‌دهد شب‌ها با گوش دادن به موسیقی آرامش‌بخش استراحت کند.

to cheer up [فعل]
اجرا کردن

شاد شدن

Ex: Whenever I hear that song , I ca n't help but cheer up .

هر وقت که آن آهنگ را می‌شنوم، نمی‌توانم جلو خوشحال شدن خود را بگیرم.

board [اسم]
اجرا کردن

a flat, usually rectangular surface used for playing tabletop games

Ex: The board has squares numbered for gameplay .
helmet [اسم]
اجرا کردن

کلاه ایمنی

Ex: She fastened the chin strap of her bike helmet before pedaling away .

او بند چانه کلاه ایمنی دوچرخه‌اش را قبل از رکاب زدن بست.

piece [اسم]
اجرا کردن

مهره

Ex: Each player picked a unique piece to use during the game .

هر بازیکن یک مهره منحصر به فرد را برای استفاده در طول بازی انتخاب کرد.

gym [اسم]
اجرا کردن

باشگاه

Ex: They offer yoga classes at the gym .

آن‌ها کلاس‌های یوگا در باشگاه ورزشی ارائه می‌دهند.

court [اسم]
اجرا کردن

زمین بازی (تنیس و...)

Ex: The school 's new court is perfect for both basketball and tennis .

زمین جدید مدرسه برای بسکتبال و تنیس عالی است.

pitch [اسم]
اجرا کردن

زمین (فوتبال و...)

Ex: The pitch was slippery after the rain , making it hard to play .

زمین بعد از باران لغزنده بود، که بازی را سخت می‌کرد.

track [اسم]
اجرا کردن

زمین (مسابقه)

Ex: She competed in the 400-meter sprint on the track .

او در مسابقه دو سرعت 400 متر روی پیست شرکت کرد.

to draw [فعل]
اجرا کردن

به تساوی ختم شدن

Ex: The players chose to draw the round when no one could play a winning card .

بازیکنان تصمیم گرفتند که دور را مساوی تمام کنند وقتی که هیچکس نتوانست کارت برنده بازی کند.

to lose [فعل]
اجرا کردن

باختن

Ex: She lost the race by a fraction of a second .

او مسابقه را با کسری از ثانیه باخت.

score [اسم]
اجرا کردن

امتیاز

Ex: The highest score in the online game belongs to me , standing at 15000 .

بالاترین امتیاز در بازی آنلاین متعلق به من است، با 15000.

اجرا کردن

مقام یا عنوان قهرمانی

Ex: The team ’s goal is to defend their championship title next season .

هدف تیم دفاع از عنوان قهرمانی خود در فصل آینده است.

fitness [اسم]
اجرا کردن

تناسب‌ اندام

Ex: The fitness program includes both cardiovascular exercises and strength training .

برنامه تناسب اندام شامل هر دو تمرینات قلبی عروقی و تمرینات قدرتی می‌شود.

اجرا کردن

روی یخ اسکی کردن

Ex:

سال دیگر در این زمان، من با دوستانم در کانادا اسکیت روی یخ خواهم زد.

point [اسم]
اجرا کردن

امتیاز

Ex: The goalie prevented the other team from scoring a point .

دروازه بان مانع از آن شد که تیم مقابل یک امتیاز به دست آورد.

to race [فعل]
اجرا کردن

مسابقه دادن

Ex: They are racing to see who reaches the hilltop first .

آنها مسابقه می‌دهند تا ببینند چه کسی اول به بالای تپه می‌رسد.

racing [اسم]
اجرا کردن

مسابقه (اتومبیل‌رانی، اسب‌سواری و غیره)

to compete [فعل]
اجرا کردن

مسابقه دادن

Ex: Several companies are competing for the contract .

چندین شرکت برای قرارداد رقابت می‌کنند.

contest [اسم]
اجرا کردن

مسابقه

Ex: He entered a photography contest to showcase his best work .

او در یک مسابقه عکاسی شرکت کرد تا بهترین کارهایش را به نمایش بگذارد.

to contest [فعل]
اجرا کردن

رقابت کردن

Ex: Candidates will contest in the election , presenting their ideas to win voter support .

نامزدها در انتخابات رقابت خواهند کرد، با ارائه ایده‌های خود برای جلب حمایت رای‌دهندگان.

to kick [فعل]
اجرا کردن

شوت کردن

Ex: She took a deep breath and kicked the ball towards the goal .

او یک نفس عمیق کشید و توپ را به سمت دروازه زد.

kit [اسم]
اجرا کردن

کیت

Ex:

لوگوی اسپانسر کیت روی پیراهن بازیکنان قابل مشاهده بود.

league [اسم]
اجرا کردن

لیگ

Ex: She played for a league that only allows amateur players .

او برای یک لیگ بازی کرد که فقط بازیکنان آماتور را مجاز می‌کند.

locker room [اسم]
اجرا کردن

رختکن

Ex: Athletes are expected to keep the locker room clean and tidy at all times .

انتظار می‌رود که ورزشکاران رختکن را همیشه تمیز و مرتب نگه دارند.

luck [اسم]
اجرا کردن

شانس

Ex: Winning the lottery is often seen as a stroke of luck , as it relies entirely on chance rather than skill or hard work .

برنده شدن در قرعه‌کشی اغلب به عنوان ضربه‌ای از شانس دیده می‌شود، زیرا کاملاً به شانس بستگی دارد نه به مهارت یا کار سخت.

season [اسم]
اجرا کردن

فصل

Ex: Injuries kept her out for most of the season .

مصدومیت‌ها او را برای بیشتر فصل دور نگه داشت.