کمبریج انگلیسی: PET (B1 مقدماتی) - اقدامات و عبارات عمومی

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج انگلیسی: PET (B1 مقدماتی)
to keep on [فعل]
اجرا کردن

به انجام کاری ادامه دادن

Ex:

موتور به کار خود ادامه داد بدون مشکل علیرغم سفر طولانی.

اجرا کردن

برآورده کردن

Ex:

شرکت به قول خود در زمینه نوآوری عمل کرد و محصولات پیشگامانه‌ای را معرفی کرد که صنعت را متحول کرد.

to give up [فعل]
اجرا کردن

تسلیم شدن

Ex: It ’s easy to give up when things get tough , but perseverance is key .

وقتی کارها سخت می‌شود دست کشیدن آسان است، اما پشتکار کلید است.

to go on [فعل]
اجرا کردن

ادامه دادن

Ex: The professor asked the student to go on and explain the second part of the theory .

استاد از دانشجو خواست که ادامه دهد و بخش دوم نظریه را توضیح دهد.

to hang on [فعل]
اجرا کردن

دست نگه داشتن

Ex: She told her friend to hang on while she finished a quick task .

او به دوستش گفت صبر کند در حالی که او یک کار سریع را تمام می‌کرد.

اجرا کردن

مشتاقانه در انتظار چیزی بودن

Ex: They are looking forward to the family reunion .

آن‌ها بی‌صبرانه منتظر دیدار خانواده هستند.

to run out [فعل]
اجرا کردن

تمام شدن

Ex:

شیر ما تمام شده، بنابراین مقداری خواهم خرید.

اجرا کردن

رد کردن

Ex: The landlord turned down the rent increase , mindful of tenant affordability .

صاحبخانه با توجه به توانایی مالی مستاجر، افزایش اجاره را رد کرد.

to get back [فعل]
اجرا کردن

برگشتن

Ex:

او برای بازگشت به زادگاهش برای گردهمایی خانواده هیجان زده بود.

to sink [فعل]
اجرا کردن

غرق شدن

Ex: The heavy rock sank quickly to the bottom of the lake , disappearing beneath the surface with a muted splash .

سنگ سنگین به سرعت به پایین دریاچه رفت، با پاشش خفیفی زیر سطح ناپدید شد.

to receive [فعل]
اجرا کردن

دریافت کردن

Ex: She was happy to receive a surprise gift on her birthday .

او از دریافت یک هدیه غافلگیر کننده در روز تولدش خوشحال بود.

to lose [فعل]
اجرا کردن

گم کردن

Ex: The package seems to have gotten lost in transit .

به نظر می‌رسد بسته در حین حمل و نقل گم شده است.

اجرا کردن

همراهی کردن

Ex: He offered to accompany his elderly neighbor to the grocery store .

او پیشنهاد داد که همسایه سالخورده خود را به فروشگاه مواد غذایی همراهی کند.

to surround [فعل]
اجرا کردن

احاطه کردن

Ex: The mountains surround the village , creating a scenic view .

کوه‌ها روستا را محاصره می‌کنند، و منظره‌ای زیبا ایجاد می‌کنند.

اجرا کردن

مراقبت کردن

Ex: My grandmother looked after me after my parents passed away .

مادربزرگم بعد از فوت والدینم از من مراقبت کرد.

to bring up [فعل]
اجرا کردن

بزرگ کردن (بچه)

Ex: The aunt helped bring up her nephew after his parents passed away .

عمه بعد از فوت والدینش به پرورش برادرزاده‌اش کمک کرد.

to grow up [فعل]
اجرا کردن

بزرگ شدن

Ex: She plans to move to the city where she grew up .

او قصد دارد به شهری برود که در آن بزرگ شده است.