کمبریج انگلیسی: PET (B1 مقدماتی) - ورزش و مردم

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج انگلیسی: PET (B1 مقدماتی)
ice hockey [اسم]
اجرا کردن

هاکی روی یخ

Ex: The rules of ice hockey emphasize speed , strategy , and teamwork .

قوانین هاکی روی یخ بر سرعت، استراتژی و کار تیمی تأکید می‌کنند.

اجرا کردن

دوچرخه‌سواری در کوهستان

Ex: Mountain biking requires skill and proper equipment .

دوچرخه سواری کوهستان به مهارت و تجهیزات مناسب نیاز دارد.

اجرا کردن

اسکیت‌بازى

Ex:

او تا زمانی که احساس اعتماد به نفس بیشتری کند، اسکیت روی چرخ تمرین کرد.

taekwondo [اسم]
اجرا کردن

تکواندو

Ex: The taekwondo instructor demonstrated a high kick during the lesson .

مربی تکواندو در طول درس یک ضربه پا بلند را نشان داد.

referee [اسم]
اجرا کردن

داور

Ex: The referee issued a yellow card to the player for unsportsmanlike conduct after a particularly aggressive tackle .

داور پس از یک تکل به ویژه تهاجمی، به دلیل رفتار غیرورزشی به بازیکن کارت زرد نشان داد.

supporter [اسم]
اجرا کردن

طرفدار

Ex: The supporters filled the stadium , waving flags and singing chants .

طرفداران استادیوم را پر کردند، پرچم‌ها را تکان می‌دادند و شعار می‌خواندند.

teammate [اسم]
اجرا کردن

هم‌تیمی

Ex: He has been my teammate for three years .

او به مدت سه سال هم تیمی من بوده است.

opponent [اسم]
اجرا کردن

رقیب

Ex: The political debate was heated , with each opponent making sharp points .

بحث سیاسی داغ بود، هر حریف نکات تیزی را مطرح می‌کرد.

competitor [اسم]
اجرا کردن

رقیب

Ex: The young competitor impressed everyone with his skills on the basketball court .

رقابت کننده جوان با مهارت‌هایش در زمین بسکتبال همه را تحت تأثیر قرار داد.

cyclist [اسم]
اجرا کردن

دوچرخه‌سوار

Ex: He fixed a flat tire for a fellow cyclist during their ride .

او در طول سفرشان یک تایر پنچر را برای یک دوچرخه‌سوار تعمیر کرد.

spectator [اسم]
اجرا کردن

تماشاگر

Ex: A true sports fan , she never missed a chance to be a spectator at live events , soaking in the atmosphere and excitement .

یک طرفدار واقعی ورزش، او هرگز فرصت بودن به عنوان تماشاگر در رویدادهای زنده را از دست نداد، در حالی که از جو و هیجان لذت می‌برد.

champion [اسم]
اجرا کردن

قهرمان (ورزش)

Ex: The reigning champion defended his title successfully .

قهرمان حاکم با موفقیت از عنوان خود دفاع کرد.

اجرا کردن

ورزش اکستریم

Ex: He loves the thrill of extreme sports like skydiving .

او عاشق هیجان ورزش‌های اکستریم مانند چتربازی است.

shooting [اسم]
اجرا کردن

the act of discharging a projectile from a weapon, such as a gun or bow

Ex: The instructor demonstrated proper shooting technique .
اجرا کردن

مسابقه اتومبیلرانی

Ex: Many young drivers aspire to join motor racing leagues and showcase their talents .

بسیاری از رانندگان جوان آرزوی پیوستن به لیگ‌های مسابقات موتوری و نمایش استعدادهای خود را دارند.

fan [اسم]
اجرا کردن

طرفدار

Ex: The fans wore team jerseys and painted their faces for the big match .

طرفداران پیراهن‌های تیم را پوشیدند و برای مسابقه بزرگ صورت‌هایشان را رنگ کردند.