واژگان آیلتس (آکادمیک) - کلمات مشکل‌ساز

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد کلمات مشکل ساز، مانند "advise"، "advice" و غیره را که برای آزمون آیلتس مورد نیاز است، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان آیلتس (آکادمیک)
to affect [فعل]
اجرا کردن

تحت‌تأثیر قرار دادن

Ex: Lack of proper nutrition can affect a child 's physical and cognitive development .

کمبود تغذیه مناسب می‌تواند بر رشد جسمی و شناختی کودک تأثیر بگذارد.

effect [اسم]
اجرا کردن

تأثیر

Ex: The teacher 's praise had a great effect on the student 's confidence .

ستایش معلم تأثیر بزرگی بر اعتماد به نفس دانش آموز داشت.

advice [اسم]
اجرا کردن

توصیه

Ex: The magazine column offers practical advice on maintaining a healthy lifestyle .

ستون مجله توصیه‌های عملی برای حفظ یک سبک زندگی سالم ارائه می‌دهد.

to advise [فعل]
اجرا کردن

توصیه کردن

Ex: He advised me to read more books to improve my vocabulary and comprehension skills .

او به من توصیه کرد کتاب‌های بیشتری بخوانم تا دایره واژگان و مهارت‌های درک مطلب خود را بهبود بخشم.

beside [حرف اضافه]
اجرا کردن

کنار

Ex: The vase of flowers was placed beside the window .

گلدان گل کنار پنجره قرار داده شد.

besides [قید]
اجرا کردن

گذشته از این

Ex:

او جلسه را از دست داد. علاوه بر این، او یک بهانه معتبر داشت.

canal [اسم]
اجرا کردن

آبراه

Ex: They installed locks along the canal to control water flow .
channel [اسم]
اجرا کردن

شبکه

Ex:

سرویس‌های استریمینگ به کاربران اجازه می‌دهند تا به کانال‌ها به صورت آنلاین دسترسی داشته باشند، که دسترسی به محتوای متنوع را به صورت درخواستی فراهم می‌کند.

capital [اسم]
اجرا کردن

پایتخت

Ex: He moved to the capital to pursue a career in politics .

او به پایتخت نقل مکان کرد تا در سیاست مشغول به کار شود.

however [قید]
اجرا کردن

اما

Ex: She was tired ; however , she decided to attend the evening class .
moreover [قید]
اجرا کردن

علاوه بر این

Ex: The research findings supported the hypothesis , and moreover , they provided insights that are crucial for future experiments in the field .

یافته‌های تحقیق از فرضیه حمایت کردند، و علاوه بر این، بینش‌هایی ارائه دادند که برای آزمایش‌های آینده در این زمینه حیاتی هستند.

to incite [فعل]
اجرا کردن

تحریک کردن

Ex: The inflammatory article was seen as an attempt to incite violence against certain groups .

مقاله تحریک‌آمیز به عنوان تلاشی برای تحریک خشونت علیه برخی گروه‌ها دیده شد.

insight [اسم]
اجرا کردن

بینش

Ex: The detective 's keen insight anticipated the suspect 's next move .

بینش تیزبین کارآگاه حرکت بعدی مظنون را پیش‌بینی کرد.

ingenious [صفت]
اجرا کردن

نابغه

Ex: The ingenious programmer developed a groundbreaking app that simplified daily tasks for millions of users .

برنامه‌نویس نابغه یک اپلیکیشن انقلابی توسعه داد که کارهای روزمره را برای میلیون‌ها کاربر ساده کرد.

ingenuous [صفت]
اجرا کردن

صاف‌وساده

Ex: She smiled at his ingenuous attempt to solve the problem on his own .

او به تلاش ساده‌لوحانه او برای حل مشکل به تنهایی لبخند زد.

to lay [فعل]
اجرا کردن

گذاشتن

Ex: The carpenter laid the wooden planks on the floor to measure and cut them accurately .

نجار تخته‌های چوبی را روی زمین گذاشت تا آن‌ها را اندازه بگیرد و با دقت ببرد.

to lie [فعل]
اجرا کردن

دروغ گفتن

Ex: He consistently lied during the investigation .

او در طول تحقیق به طور مداوم دروغ گفت.

loose [صفت]
اجرا کردن

گشاد

Ex: The child 's shoes were too loose , so they kept slipping off while running .

کفش های کودک خیلی گشاد بودند، بنابراین هنگام دویدن مدام می‌لغزیدند.

to lose [فعل]
اجرا کردن

باختن

Ex: She lost the race by a fraction of a second .

او مسابقه را با کسری از ثانیه باخت.

maize [اسم]
اجرا کردن

ذرت

Ex: As the summer sun set , a family gathered in the backyard , grilling maize skewers alongside juicy grilled meats .

همانطور که خورشید تابستان غروب می‌کرد، خانواده‌ای در حیاط خلوت جمع شدند و سیخ‌های ذرت را در کنار گوشت‌های کبابی آبدار کباب می‌کردند.

maze [اسم]
اجرا کردن

هزارتو

Ex: The children ran through the maze , laughing as they tried to find the quickest path .

بچه‌ها از میان هزارتو دویدند، در حالی که می‌خندیدند و سعی می‌کردند سریع‌ترین مسیر را پیدا کنند.

objective [صفت]
اجرا کردن

عینی

Ex: The debate centered on whether beauty is objective or subjective .

بحث بر سر این بود که آیا زیبایی عینی است یا ذهنی.

subjective [صفت]
اجرا کردن

ذهنی

Ex: Pain is a subjective sensation , varying in intensity for everyone .

درد یک احساس ذهنی است که شدت آن برای هر فرد متفاوت است.

personal [صفت]
اجرا کردن

شخصی

Ex: It 's important to keep personal information confidential in a professional setting .

مهم است که اطلاعات شخصی در یک محیط حرفه‌ای محرمانه نگه داشته شود.

personnel [اسم]
اجرا کردن

کارمندان

Ex: Security personnel were stationed at every entrance .

پرسنل امنیتی در هر ورودی مستقر شده بودند.

principal [اسم]
اجرا کردن

مدیر مدرسه

Ex: The principal greeted students at the front entrance of the school every morning.

مدیر هر صبح دانش آموزان را در ورودی اصلی مدرسه سلام می‌کرد.

principle [اسم]
اجرا کردن

اصل

Ex: He questioned whether the principle still applied .

او در مورد اینکه آیا اصل هنوز اعمال می‌شود یا خیر، تردید کرد.

priceless [صفت]
اجرا کردن

باارزش

Ex: Witnessing a beautiful sunset over the ocean is a priceless experience .

تماشای غروب زیبای خورشید بر فراز اقیانوس تجربه‌ای بی‌قیمت است.

worthless [صفت]
اجرا کردن

بی‌ارزش

Ex: The rusty bicycle found in the dumpster was considered worthless junk .

دوچرخه زنگ زده ای که در سطل زباله پیدا شد، زباله بی ارزش در نظر گرفته شد.

to raise [فعل]
اجرا کردن

افزایش دادن

Ex: The government raises taxes to fund public services .

دولت برای تأمین مالی خدمات عمومی مالیات‌ها را افزایش می‌دهد.

to rise [فعل]
اجرا کردن

بالا آمدن

Ex: The water level had been rising steadily due to heavy rainfall .

سطح آب به دلیل بارندگی شدید به طور پیوسته بالا می‌رفت.

vile [صفت]
اجرا کردن

منزجرکننده

Ex: The vile conditions of the prison shocked human rights activists .

شرایط زشت زندان فعالان حقوق بشر را شوکه کرد.