واژگان آیلتس (آکادمیک) - روان‌شناسی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد روانشناسی، مانند "بالینی"، "اسکیزوفرنی"، "ثبات" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آیلتس مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان آیلتس (آکادمیک)
clinical [صفت]
اجرا کردن

پزشکی

Ex: The hospital implemented new clinical protocols to improve patient outcomes .

بیمارستان پروتکل‌های بالینی جدیدی را برای بهبود نتایج بیماران اجرا کرد.

اجرا کردن

تکاملی

Ex: The developmental approach emphasizes continuous learning and adaptation .

رویکرد توسعه‌ای بر یادگیری و سازگاری مداوم تأکید می‌کند.

phobia [اسم]
اجرا کردن

هراس

Ex: His fear of flying is more than just nervousness ; it ’s a phobia that prevents him from traveling by airplane .

ترس او از پرواز بیش از فقط عصبی بودن است؛ این یک فوبیا است که مانع سفر او با هواپیما می‌شود.

hypothesis [اسم]
اجرا کردن

فرضیه

Ex: The hypothesis suggested that increasing light exposure would improve plant growth .

فرضیه پیشنهاد کرد که افزایش قرار گرفتن در معرض نور، رشد گیاه را بهبود می‌بخشد.

placebo [اسم]
اجرا کردن

دارونما

Ex: Ethical guidelines require researchers to disclose the use of placebos to study participants .

دستورالعمل‌های اخلاقی مستلزم آن است که محققان استفاده از پلاسیبو را به شرکت‌کنندگان در مطالعه افشا کنند.

memory [اسم]
اجرا کردن

حافظه

Ex: She has a great memory for faces .

او حافظه فوق‌العاده‌ای برای چهره‌ها دارد.

stress [اسم]
اجرا کردن

اضطراب

Ex: Techniques like meditation help manage psychological stress .
delusion [اسم]
اجرا کردن

نادرست‌انگاری (روان‌شناسی)

extrovert [اسم]
اجرا کردن

فرد برون‌گرا

Ex: Many extroverts find energy in social interactions and often seek out opportunities to connect with others .

بسیاری از برونگراها در تعاملات اجتماعی انرژی پیدا می‌کنند و اغلب به دنبال فرصت‌هایی برای ارتباط با دیگران هستند.

introvert [اسم]
اجرا کردن

فرد درون‌گرا

Ex: As an introvert , she finds solace in reading .

به عنوان یک درونگرا, او در خواندن آرامش پیدا می‌کند.

persona [اسم]
اجرا کردن

پرسونا (روان‌شناسی)

ego [اسم]
اجرا کردن

خود (روان‌شناسی)

superego [اسم]
اجرا کردن

فراخود (روان‌شناسی)

id [اسم]
اجرا کردن

نهاد (روان‌شناسی)

catharsis [اسم]
اجرا کردن

کاتارسیس

Ex: Talking to a therapist about his past traumas brought him a much-needed sense of catharsis and emotional relief .

صحبت با یک درمانگر درباره آسیب‌های گذشته‌اش به او احساس کاتارسیس و آرامش عاطفی بسیار مورد نیاز را داد.