واژگان آیلتس (آکادمیک) - مهاجرت

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد مهاجرت، مانند "مهاجر"، "بیگانه"، "اردوگاه" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آیلتس مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان آیلتس (آکادمیک)
immigrant [اسم]
اجرا کردن

مهاجر

Ex: The city 's diverse population includes many immigrants from various parts of the world .

جمعیت متنوع شهر شامل بسیاری از مهاجران از نقاط مختلف جهان است.

alien [اسم]
اجرا کردن

تبعه خارجی

Ex: As an alien , she had to apply for special work permits to live and work in the city .

به عنوان یک خارجی، او مجبور بود برای دریافت مجوزهای کاری ویژه جهت زندگی و کار در شهر اقدام کند.

to emigrate [فعل]
اجرا کردن

مهاجرت کردن

Ex: The political instability and economic challenges prompted many citizens to emigrate .

ناپایداری سیاسی و چالش‌های اقتصادی بسیاری از شهروندان را به مهاجرت ترغیب کرد.

immigration [اسم]
اجرا کردن

مهاجرت

Ex: Immigration has been a key issue in the national debate on border security .

مهاجرت یک مسئله کلیدی در بحث ملی درباره امنیت مرزها بوده است.

refugee [اسم]
اجرا کردن

پناهنده

Ex: Refugees often face challenges in adapting to a new culture and language .

پناهندگان اغلب با چالش‌هایی در تطبیق با فرهنگ و زبان جدید مواجه می‌شوند.

to settle [فعل]
اجرا کردن

ساکن شدن

Ex:

او می‌خواست در شهری ساکن شود که در آن شغل خوبی پیدا کرده و دوستان زیادی داشت.

visa [اسم]
اجرا کردن

ویزا

Ex: The embassy issued a business visa to the entrepreneur for a conference in Japan .

سفارت یک ویزای تجاری برای کارآفرین برای شرکت در کنفرانسی در ژاپن صادر کرد.

اجرا کردن

پناهندگی سیاسی

Ex: Political asylum allows individuals to stay in a new country safely .

پناهندگی سیاسی به افراد اجازه می‌دهد تا در یک کشور جدید با امنیت بمانند.

اجرا کردن

مهاجرت کردن

Ex: The couple decided to immigrate to Germany after receiving job offers in their respective fields .

این زوج پس از دریافت پیشنهادهای شغلی در زمینه‌های مربوطه خود تصمیم گرفتند به آلمان مهاجرت کنند.

to migrate [فعل]
اجرا کردن

مهاجرت کردن

Ex: During the 19th century , many Europeans migrated to the United States in search of religious freedom and economic opportunities .

در طول قرن نوزدهم، بسیاری از اروپایی‌ها به دنبال آزادی مذهبی و فرصت‌های اقتصادی به ایالات متحده مهاجرت کردند.

outsider [اسم]
اجرا کردن

بیگانه

Ex: In the debate , he played the role of the outsider , challenging traditional views .

در بحث، او نقش خارجی را بازی کرد و به چالش کشیدن دیدگاه‌های سنتی پرداخت.

settlement [اسم]
اجرا کردن

کلونی

Ex: The settlement grew slowly over several decades .
to deport [فعل]
اجرا کردن

اخراج کردن (از کشور میزبان)

Ex: During World War II , the United States deported hundreds of immigrants back to Germany , Italy and Japan .

در طول جنگ جهانی دوم، ایالات متحده صدها مهاجر را به آلمان، ایتالیا و ژاپن دیپورت کرد.

اجرا کردن

تبعه کردن

Ex: Parliament passed a bill to naturalize hundreds of immigrants this year .
illegal [صفت]
اجرا کردن

غیرقانونی

Ex: Downloading copyrighted material without permission is illegal .

دانلود مطالب دارای حق چاپ بدون اجازه غیرقانونی است.

camp [اسم]
اجرا کردن

اردوگاه (نظامی)

Ex: The camp was fortified to protect the troops from enemy attacks .

اردوگاه برای محافظت از نیروها در برابر حملات دشمن تقویت شده بود.

to displace [فعل]
اجرا کردن

بیرون راندن

Ex: War and political unrest in the area have displaced generations of people .

جنگ و ناآرامی‌های سیاسی در منطقه نسل‌هایی از مردم را جابجا کرده است.

noncitizen [اسم]
اجرا کردن

غیرشهروند

Ex: The government implemented stricter border controls to monitor the entry of noncitizens into the country .

دولت کنترل‌های مرزی سخت‌تری را برای نظارت بر ورود غیرشهروندان به کشور اجرا کرد.

seeker [اسم]
اجرا کردن

جستجوگر

Ex: The job seeker submitted applications to dozens of companies .

جوینده کار درخواست‌های خود را به ده‌ها شرکت ارسال کرد.

deportation [اسم]
اجرا کردن

اخراج (از کشور میزبان)

Ex: He faced deportation after overstaying his visa .
permanently [قید]
اجرا کردن

دائماً

Ex: They decided to live permanently in the countryside .

آنها تصمیم گرفتند به طور دائم در روستا زندگی کنند.

temporarily [قید]
اجرا کردن

‌به‌طور موقت

Ex: The store is temporarily closed for maintenance .

فروشگاه موقتاً برای تعمیرات بسته است.

اجرا کردن

استعمار

Ex: Historians debate the long-term impacts of colonization on global economies .

تاریخ‌دانان در مورد تأثیرات بلندمدت استعمار بر اقتصادهای جهانی بحث می‌کنند.