واژگان آیلتس (آکادمیک) - تحقیقات

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد انجام تحقیقات، مانند "تحلیل"، "علمی"، "مدل" و غیره که برای آزمون آیلتس مورد نیاز است را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان آیلتس (آکادمیک)
to analyze [فعل]
اجرا کردن

تحلیل کردن

Ex: The detective spent hours analyzing the evidence to solve the complex case .

کارآگاه ساعت‌ها صرف تحلیل شواهد کرد تا پرونده پیچیده را حل کند.

analysis [اسم]
اجرا کردن

تجزیه‌وتحلیل

Ex: The analysis of the market trends helped the company strategize its future investments .

تحلیل روندهای بازار به شرکت کمک کرد تا سرمایه‌گذاری‌های آینده خود را برنامه‌ریزی کند.

to conclude [فعل]
اجرا کردن

نتیجه گرفتن

Ex: By analyzing the results of the experiment , the scientists concluded that their hypothesis was correct .

با تحلیل نتایج آزمایش، دانشمندان نتیجه گرفتند که فرضیه‌شان درست بوده است.

conclusion [اسم]
اجرا کردن

نتیجه‌گیری

Ex: He drew a conclusion from the results of the experiment .

او از نتایج آزمایش یک نتیجه‌گیری کرد.

to confirm [فعل]
اجرا کردن

تأیید کردن

Ex: The witness confirmed the defendant 's whereabouts with clear details .

شاهد با جزئیات واضح محل اقامت متهم را تأیید کرد.

اجرا کردن

تعیین کردن

Ex: The archaeologists determined the age of the artifacts through carbon dating .
development [اسم]
اجرا کردن

رشد

Ex: Urban development in the area led to new housing and businesses .

توسعه شهری در منطقه منجر به مسکن و کسب‌وکارهای جدید شد.

اجرا کردن

آزمایش کردن

Ex: Students experiment with various materials to understand their properties .

دانش‌آموزان با مواد مختلف آزمایش می‌کنند تا خواص آن‌ها را درک کنند.

laboratory [اسم]
اجرا کردن

آزمایشگاه

Ex: Environmental scientists monitor water quality in their laboratory to assess pollution levels .

دانشمندان محیط زیست کیفیت آب را در آزمایشگاه خود نظارت می‌کنند تا سطح آلودگی را ارزیابی کنند.

to prove [فعل]
اجرا کردن

اثبات کردن

Ex: Right now , the scientist is proving the concept in the laboratory .

هم اکنون، دانشمند در حال اثبات مفهوم در آزمایشگاه است.

statistic [اسم]
اجرا کردن

آمار

Ex:

درک آمار برای تفسیر صحیح نتایج نظرسنجی‌ها مهم است.

study [اسم]
اجرا کردن

بررسی

Ex: He wrote a comprehensive study on the economic impacts of tourism in the region .

او یک مطالعه جامع در مورد تأثیرات اقتصادی گردشگری در منطقه نوشت.

theory [اسم]
اجرا کردن

نظریه

Ex: Her theory on human behavior influenced the development of modern psychology .
to classify [فعل]
اجرا کردن

طبقه‌بندی کردن

Ex: We are classifying data into different categories for analysis .

ما داده‌ها را برای تحلیل به دسته‌های مختلف طبقه‌بندی می‌کنیم.

to conduct [فعل]
اجرا کردن

اداره کردن

Ex: The captain is responsible for conducting the team 's training sessions to improve performance .

کاپیتان مسئول اجرای جلسات تمرین تیم برای بهبود عملکرد است.

to evaluate [فعل]
اجرا کردن

سنجیدن

Ex: The doctor is evaluating the patient 's symptoms to make a diagnosis .

پزشک علائم بیمار را ارزیابی می‌کند تا تشخیص دهد.

hypothesis [اسم]
اجرا کردن

فرضیه

Ex: The hypothesis suggested that increasing light exposure would improve plant growth .

فرضیه پیشنهاد کرد که افزایش قرار گرفتن در معرض نور، رشد گیاه را بهبود می‌بخشد.

principle [اسم]
اجرا کردن

اصل

Ex: He questioned whether the principle still applied .

او در مورد اینکه آیا اصل هنوز اعمال می‌شود یا خیر، تردید کرد.

procedure [اسم]
اجرا کردن

رویه

Ex: She carefully followed the procedure for setting up the new software system to avoid errors .

او با دقت روال نصب سیستم نرم‌افزاری جدید را دنبال کرد تا از خطاها جلوگیری کند.

trial [اسم]
اجرا کردن

سنجش

Ex: The company conducted a trial of the new software to ensure it met all performance standards .

شرکت یک آزمایش از نرم‌افزار جدید انجام داد تا مطمئن شود که تمام استانداردهای عملکرد را برآورده می‌کند.

to model [فعل]
اجرا کردن

مدل چیزی را ساختن

Ex: The architect modeled the new building design with foam board and glue .

معمار طراحی جدید ساختمان را با تخته فوم و چسب مدل کرد.

اجرا کردن

هم‌بستگی داشتن

Ex: The rising temperatures in the region correlate with an increase in heat-related illnesses .

افزایش دما در منطقه با افزایش بیماری‌های مرتبط با گرما همبستگی دارد.

to disprove [فعل]
اجرا کردن

رد کردن

Ex:

تاریخ‌نگار با حقایق تاریخی افسانهٔ محبوب را رد کرد.

empirical [صفت]
اجرا کردن

تجربی

Ex: Empirical studies have confirmed that regular meditation can reduce stress levels .

مطالعات تجربی تأیید کرده‌اند که مدیتیشن منظم می‌تواند سطح استرس را کاهش دهد.

اجرا کردن

تجربی

Ex: The experimental design included control groups to compare the effectiveness of different treatments .

طرح آزمایشی شامل گروه‌های کنترل برای مقایسه اثربخشی درمان‌های مختلف بود.

theoretical [صفت]
اجرا کردن

نظری

Ex: Her theoretical framework sparked new avenues for research but required further investigation before implementation .

چارچوب نظری او راه‌های جدیدی برای تحقیق گشود اما قبل از اجرا نیاز به بررسی بیشتر داشت.

thesis [اسم]
اجرا کردن

فرض

Ex: During the discussion , John put forward the thesis that technology has both positive and negative impacts on society .

در طول بحث، جان این تز را مطرح کرد که فناوری تأثیرات مثبت و منفی بر جامعه دارد.

to verify [فعل]
اجرا کردن

تحقیق کردن

Ex: The manager asked the team to verify the client 's payment status before processing the order .

مدیر از تیم خواست که وضعیت پرداخت مشتری را قبل از پردازش سفارش تأیید کنند.