واژگان آیلتس (آکادمیک) - جنگ

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره جنگ، مانند "نگهبان"، "سلاح"، "نیرو" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آیلتس مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان آیلتس (آکادمیک)
battle [اسم]
اجرا کردن

نبرد

Ex: He received a medal of honor for his bravery during a fierce battle .

او به خاطر شجاعتش در یک نبرد شدید، مدال افتخار دریافت کرد.

to explode [فعل]
اجرا کردن

منفجر شدن

Ex: The car 's engine exploded , sending metal fragments flying .

موتور ماشین منفجر شد و تکه‌های فلزی را به پرواز درآورد.

force [اسم]
اجرا کردن

نیرو (پلیس و...)

Ex:

او تصمیم گرفت به نیروی هوایی بپیوندد تا به کشورش خدمت کند و در مسیر پدرش قدم بگذارد.

to guard [فعل]
اجرا کردن

محافظت کردن

Ex: The goalkeeper 's role is to guard the goalpost during a soccer match .

نقش دروازه‌بان محافظت از تیر دروازه در طول مسابقه فوتبال است.

to order [فعل]
اجرا کردن

دستور دادن

Ex: The supervisor ordered the employees to attend the mandatory training session .

سرپرست به کارمندان دستور داد که در جلسه آموزش اجباری شرکت کنند.

target [اسم]
اجرا کردن

هدف

Ex: She was shocked to learn that the building was a target of the attack .

او شوکه شد وقتی فهمید که ساختمان هدف حمله بوده است.

weapon [اسم]
اجرا کردن

جنگ‌افزار

Ex: Non-lethal weapons like tasers are used by law enforcement for self-defense .

سلاح‌های غیرکشنده مانند تیزر توسط نیروهای قانونی برای دفاع از خود استفاده می‌شوند.

air force [اسم]
اجرا کردن

نیروی هوایی

Ex: The air force base houses a fleet of advanced aircraft used for both defense and reconnaissance missions .

پایگاه نیروی هوایی میزبان ناوگانی از هواپیماهای پیشرفته است که برای ماموریت‌های دفاعی و شناسایی استفاده می‌شوند.

arms [اسم]
اجرا کردن

تسلیحات

Ex: International treaties often aim to regulate the trade and proliferation of arms between nations .

معاهدات بین‌المللی اغلب با هدف تنظیم تجارت و گسترش سلاح‌ها بین ملت‌ها انجام می‌شوند.

to command [فعل]
اجرا کردن

فرمان دادن

Ex: The trainer commanded the dog to sit and stay during the obedience training session .

مربی به سگ دستور داد که در طول جلسه آموزش اطاعت بنشیند و بماند.

to invade [فعل]
اجرا کردن

هجوم بردن

Ex: Last year , military forces successfully invaded and occupied the contested area .

سال گذشته، نیروهای نظامی با موفقیت حمله کرده و منطقه مورد مناقشه را اشغال کردند.

navy [اسم]
اجرا کردن

نیروی دریایی

Ex: The admiral oversaw the navy 's operations in the Pacific Ocean .

آدمیرال بر عملیات نیروی دریایی در اقیانوس آرام نظارت داشت.

recruit [اسم]
اجرا کردن

سرباز جدید

Ex: Each recruit must complete basic training before deployment .

هر سرباز وظیفه باید آموزش پایه را قبل از استقرار کامل کند.

terrorism [اسم]
اجرا کردن

تروریسم

Ex: The government implemented stricter security measures to combat terrorism .

دولت اقدامات امنیتی سخت‌تری را برای مبارزه با تروریسم اجرا کرد.

troop [اسم]
اجرا کردن

سربازان

Ex: After months of intense combat , the troop returned home to a hero 's welcome , greeted by cheering crowds .

پس از ماه‌ها نبرد شدید، نیروها به خانه بازگشتند و با استقبال قهرمانانه‌ای روبرو شدند، مورد استقبال جمعیت تشویق‌کننده قرار گرفتند.

volunteer [اسم]
اجرا کردن

سرباز داوطلب

Ex:

فرایند تبدیل شدن به یک داوطلب نظامی معمولاً شامل درخواست و غربالگری می‌شود.

wound [اسم]
اجرا کردن

زخم

Ex: The doctor stitched up the wound to help it heal faster .

پزشک زخم را بخیه زد تا به بهبود سریع‌تر آن کمک کند.

اجرا کردن

ترور کردن

Ex: The skilled sniper successfully assassinated the prime minister without being detected .

تکتیرانداز ماهر با موفقیت نخست‌وزیر را ترور کرد بدون اینکه شناسایی شود.

to blast [فعل]
اجرا کردن

منفجر کردن

Ex: The military blasted the enemy 's fortifications with artillery .

ارتش با توپخانه استحکامات دشمن را منفجر کرد.

casualty [اسم]
اجرا کردن

تلفات

Ex: After the train derailment , emergency services worked tirelessly to assess the situation , ultimately reporting a casualty toll of 30 fatalities .

پس از انحراف قطار از خط، خدمات اضطراری بی‌وقفه کار کردند تا وضعیت را ارزیابی کنند، در نهایت تعداد تلفات را 30 کشته گزارش دادند.

اجرا کردن

جنگ شیمیایی

Ex: During the conflict , chemical warfare was employed to incapacitate enemy forces .

در طول درگیری، جنگ شیمیایی برای از کار انداختن نیروهای دشمن به کار گرفته شد.

civilian [اسم]
اجرا کردن

فرد غیرنظامی

Ex: Civilians were urged to stay indoors during the security operation .

به غیرنظامی‌ها توصیه شد که در طول عملیات امنیتی در داخل خانه بمانند.

civil war [اسم]
اجرا کردن

جنگ داخلی

Ex:

جنگ داخلی سوریه باعث بحران انسانی شده است که میلیون‌ها نفر آواره شده و در کشورهای همسایه پناه می‌جویند.

cold war [اسم]
اجرا کردن

جنگ سرد

Ex: The cold war led to an arms race , with both sides increasing their military capabilities .

جنگ سرد به مسابقه تسلیحاتی انجامید، با افزایش قابلیت‌های نظامی هر دو طرف.

hostile [صفت]
اجرا کردن

پرخاشگر

Ex: The hostile driver honked and shouted at pedestrians for crossing the street .

راننده خصومت‌آمیز بوق زد و بر سر عابران پیاده برای عبور از خیابان فریاد کشید.

projectile [اسم]
اجرا کردن

پرتابه

Ex: In future conflicts , projectiles made from new materials may prove more effective than those used in the past .

در درگیری‌های آینده، پرتابه‌های ساخته شده از مواد جدید ممکن است مؤثرتر از آنهایی باشند که در گذشته استفاده شده‌اند.