واژگان آیلتس (آکادمیک) - فیزیک

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد فیزیک، مانند "شارژ"، "تابش"، "انعطاف پذیر" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آیلتس مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان آیلتس (آکادمیک)
to bend [فعل]
اجرا کردن

خم کردن

Ex: Using a wrench , he was able to bend the stubborn metal pipe to the desired angle .

با استفاده از یک آچار، او توانست لوله فلزی سرسخت را به زاویه مورد نظر خم کند.

block [اسم]
اجرا کردن

قطعه مربع یا مستطیل

Ex: The carpenter cut the block of wood into smaller pieces .

نجار بلوک چوب را به تکه‌های کوچکتر برید.

charge [اسم]
اجرا کردن

بار الکتریکی

Ex:

هادی‌ها اجازه می‌دهند بارهای الکتریکی آزادانه جریان یابند، در حالی که عایق‌ها از حرکت بارهای الکتریکی جلوگیری می‌کنند.

force [اسم]
اجرا کردن

نیرو

Ex:

نیروی مغناطیسی می‌تواند اجسام فلزی را جذب یا دفع کند.

nuclear [صفت]
اجرا کردن

هسته‌ای

Ex: The military keeps its nuclear arsenal under strict control to avoid misuse .

نظامی‌ها زرادخانه هسته‌ای خود را تحت کنترل شدید نگه می‌دارند تا از سوءاستفاده جلوگیری کنند.

wave [اسم]
اجرا کردن

موج (فیزیک)

Ex:

امواج الکترومغناطیسی می‌توانند در خلأ حرکت کنند.

to activate [فعل]
اجرا کردن

فعال کردن

Ex: They are activating the emergency generator as we speak .

آنها در حال فعال‌سازی ژنراتور اضطراری هستند در حالی که ما صحبت می‌کنیم.

atom [اسم]
اجرا کردن

اتم

Ex: Chemical reactions involve the rearrangement of atoms to form new compounds .

واکنش‌های شیمیایی شامل بازآرایی اتم‌ها برای تشکیل ترکیبات جدید می‌شوند.

concrete [صفت]
اجرا کردن

واقعی و ملموس

Ex:

مجسمه‌ساز خاک رس را به یک نمایش ملموس از یک چهره تاریخی معروف تبدیل کرد.

flexible [صفت]
اجرا کردن

انعطاف‌پذیر

Ex: The flexible silicone spatula easily bends to scrape every last bit of batter from the bowl .

کفگیر سیلیکونی انعطاف‌پذیر به راحتی خم می‌شود تا آخرین ذره خمیر را از کاسه بتراشد.

field [اسم]
اجرا کردن

میدان (مغناطیسی و...)

Ex:

یک میدان مغناطیسی یک آهنربا را احاطه کرده و بر مواد مغناطیسی دیگر در نزدیکی تأثیر می‌گذارد.

to contract [فعل]
اجرا کردن

منقبض شدن

Ex: The metal will contract when it comes into contact with the cold water .

فلز منقبض خواهد شد وقتی با آب سرد تماس پیدا می‌کند.

to crack [فعل]
اجرا کردن

ترک برداشتن

Ex: The heat caused the pavement to crack , requiring repairs to prevent further damage .

گرما باعث ترک خوردن سنگفرش شد و نیاز به تعمیرات برای جلوگیری از آسیب بیشتر داشت.

matter [اسم]
اجرا کردن

ماده

Ex: Scientists study matter to understand its properties and behavior .

دانشمندان ماده را مطالعه می‌کنند تا خواص و رفتار آن را درک کنند.

pressure [اسم]
اجرا کردن

فشار

Ex:

فشار گاز در ظرف وقتی دما افزایش یافت دو برابر شد.

motion [اسم]
اجرا کردن

حرکت

Ex: In physics , understanding the laws of motion is essential for studying how objects interact .
radiation [اسم]
اجرا کردن

تشعشع

Ex: Radio antennas transmit radiation across long distances .
to react [فعل]
اجرا کردن

واکنش نشان دادن

Ex: When sodium reacts with water, it produces sodium hydroxide and hydrogen gas as byproducts.

وقتی سدیم با آب واکنش می‌دهد، هیدروکسید سدیم و گاز هیدروژن را به عنوان محصولات جانبی تولید می‌کند.

اجرا کردن

افزایش دادن

Ex: In a particle accelerator , scientists use electromagnetic fields to accelerate subatomic particles to near-light speeds .

در یک شتاب‌دهنده ذرات، دانشمندان از میدان‌های الکترومغناطیسی برای شتاب دادن به ذرات زیراتمی تا نزدیک به سرعت نور استفاده می‌کنند.

to bond [فعل]
اجرا کردن

پیوند زدن (شیمی)

Ex:

وقتی هیدروژن و نیتروژن پیوند می‌خورند، مولکول‌های آمونیاک را تشکیل می‌دهند.

اجرا کردن

در گردش بودن (گاز، هوا یا آب)

Ex: Air conditioning units circulate refrigerant to cool the air inside the room .

دستگاه‌های تهویه مطبوع مبرد را گردش می‌دهند تا هوای داخل اتاق را خنک کنند.

density [اسم]
اجرا کردن

چگالی (فیزیک)

Ex: The concept of density is important in geophysics for understanding the composition and structure of Earth 's interior .

مفهوم چگالی در ژئوفیزیک برای درک ترکیب و ساختار داخلی زمین مهم است.

energy [اسم]
اجرا کردن

انرژی

Ex: Thermal energy is transferred from a hotter object to a cooler one .

انرژی حرارتی از یک جسم داغ‌تر به یک جسم سردتر منتقل می‌شود.

fusion [اسم]
اجرا کردن

همجوشی هسته‌ای

Ex: Unlike fission , fusion produces minimal radioactive waste .

برخلاف شکافت، همجوشی زباله‌های رادیواکتیو کمی تولید می‌کند.

frequency [اسم]
اجرا کردن

تعداد دفعات

Ex: The frequency of his emails made it difficult to keep up .

تکرار ایمیل‌هایش دنبال کردن را دشوار می‌کرد.

gravity [اسم]
اجرا کردن

گرانش

Ex: Astronauts experience microgravity in space , where the effects of gravity are greatly reduced compared to Earth 's surface .

فضانوردان در فضا ریزگرانش را تجربه می‌کنند، جایی که اثرات گرانش در مقایسه با سطح زمین به شدت کاهش می‌یابد.

mass [اسم]
اجرا کردن

جرم (فیزیک)

Ex: According to Newton 's second law of motion , the acceleration of an object is directly proportional to the net force acting on it and inversely proportional to its mass .

طبق قانون دوم حرکت نیوتن، شتاب یک جسم مستقیماً با نیروی خالص وارد بر آن متناسب است و با جرم آن نسبت معکوس دارد.

magnetic [صفت]
اجرا کردن

مغناطیسی

Ex: They conducted experiments to study the behavior of magnetic materials at different temperatures .

آن‌ها آزمایش‌هایی را برای مطالعه رفتار مواد مغناطیسی در دماهای مختلف انجام دادند.

اجرا کردن

مقاوم ساختن

Ex: Engineers reinforced the bridge with steel cables to ensure it could bear heavier loads .

مهندسان پل را با کابل‌های فولادی تقویت کردند تا مطمئن شوند که می‌تواند بارهای سنگین‌تر را تحمل کند.