لباس و مد - افعال مربوط به لباس

در اینجا برخی از افعال انگلیسی مربوط به پوشاک مانند "گشاد کردن"، "بستن" و "پوشاندن" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
لباس و مد
اجرا کردن

ست بودن

Ex: The team uniforms coordinate in color and design , making them look cohesive .

یونیفرم‌های تیم در رنگ و طرح هماهنگ هستند، که باعث می‌شود منسجم به نظر برسند.

to zip [فعل]
اجرا کردن

زیپ چیزی را بستن

Ex: The child learned to zip their own jacket as a part of getting dressed independently .

کودک یاد گرفت که زیپ ژاکت خود را به عنوان بخشی از لباس پوشیدن مستقل ببندد.

to wear [فعل]
اجرا کردن

به‌تن داشتن

Ex: I 'm not sure what to wear to the party tonight .

مطمئن نیستم امشب به مهمانی چه بپوشم.

to button [فعل]
اجرا کردن

دکمه بستن

Ex: He buttoned his pants after tucking in his shirt , completing his professional attire .
to change [فعل]
اجرا کردن

لباس عوض کردن

Ex: She likes to change into pajamas as soon as she gets home from work .

او دوست دارد به محض رسیدن به خانه از سر کار، لباسش را به پیژامه عوض کند.

to clothe [فعل]
اجرا کردن

لباس پوشاندن

Ex: The charity organization aims to clothe homeless individuals during the winter months .

سازمان خیریه قصد دارد در ماه‌های زمستان افراد بی‌خانمان را بپوشاند.

to dress [فعل]
اجرا کردن

لباس پوشیدن

Ex: The child learned to dress independently , choosing their own clothes each morning .

کودک یاد گرفت که به تنهایی لباس بپوشد، هر صبح لباس‌های خود را انتخاب کند.

to fasten [فعل]
اجرا کردن

بستن (دکمه و غیره)

Ex: Please make sure to fasten your seatbelt before the flight takes off .

لطفاً مطمئن شوید که قبل از پرواز هواپیما کمربند ایمنی خود را بسته‌اید.

to fit [فعل]
اجرا کردن

اندازه بودن

Ex: I need to find a hat that fits comfortably on my head .

من باید کلاهی پیدا کنم که به راحتی مناسب سر من باشد.

to flare [فعل]
اجرا کردن

گشاد شدن قسمت انتهایی چیزی

Ex:

دامن او از کمر به پایین گشاد می‌شود، که یک سیلوئت ظریف ایجاد می‌کند.

to match [فعل]
اجرا کردن

به هم آمدن

Ex: The interior designer chose curtains that match the color scheme of the living room .

طراح داخلی پرده‌هایی را انتخاب کرد که با طرح رنگ اتاق نشیمن همخوانی دارند.

to strip [فعل]
اجرا کردن

لباس خود را درآوردن

Ex: After the workout , he wanted to cool down , so he began to strip and change into fresh clothes .

بعد از تمرین، او می‌خواست خنک شود، بنابراین شروع به درآوردن لباس‌هایش کرد و لباس تازه پوشید.

to take off [فعل]
اجرا کردن

درآوردن (لباس، کفش و غیره)

Ex: Please take off your shoes before entering the house .

لطفاً قبل از ورود به خانه کفش‌های خود را درآورید.

to take [فعل]
اجرا کردن

پوشیدن (سایز خاصی از لباس یا کفش و...)

Ex: What size sneakers do you usually take ?

معمولاً چه سایزی از کفش کتانی می‌گیرید؟

to throw on [فعل]
اجرا کردن

با عجله لباس پوشیدن

Ex:

می‌توانی آن شلوار جین را برای یک کار سریع بپوشی؟

to try on [فعل]
اجرا کردن

امتحان کردن (لباس و غیره)

Ex: The store provides a fitting room where customers can try on clothes before purchasing them .

فروشگاه یک اتاق پرو فراهم می‌کند که مشتریان می‌توانند قبل از خرید لباس‌ها را امتحان کنند.

to unbutton [فعل]
اجرا کردن

دکمه‌های لباس را باز کردن

to undress [فعل]
اجرا کردن

لباس خود را در آوردن

Ex: The child learned to undress independently before bath time .

کودک یاد گرفت قبل از زمان حمام به تنهایی لباسش را درآورد.

to unzip [فعل]
اجرا کردن

زیپ چیزی را باز کردن

Ex: From the side pocket , she unzipped a small compartment .

از جیب کناری، او زیپ یک محفظه کوچک را باز کرد.

to style [فعل]
اجرا کردن

به سبک خاصی طراحی کردن

Ex: She decided to style the living room with a minimalist approach , using clean lines and neutral tones .

او تصمیم گرفت اتاق نشیمن را با رویکرد مینیمالیستی استایل کند، با استفاده از خطوط تمیز و رنگ‌های خنثی.

to remove [فعل]
اجرا کردن

در آوردن

Ex: He removed his hat and shook out his hair before entering the house .

او قبل از وارد شدن به خانه کلاهش را درآورد و موهایش را تکان داد.

to zip up [فعل]
اجرا کردن

زیپ چیزی را بستن

Ex: She reached down to zip up her ankle boots before heading out .

او خم شد تا چکمه‌های مچ پایش را ببندد قبل از اینکه بیرون برود.

to [get] dressed [عبارت]
اجرا کردن

لباس پوشیدن

Ex: He was running late , so he had to hurry and get dressed for the important job interview .
to pull on [فعل]
اجرا کردن

باعجله پوشیدن

Ex:

صبح‌ها سرد بود، بنابراین قبل از دویدن هودی خود را پوشید.

to pull off [فعل]
اجرا کردن

درآوردن

Ex:

قبل از پریدن به داخل استخر، او تی‌شرتش را درآورد.

to do up [فعل]
اجرا کردن

به سرووضع خود رسیدن

Ex: Wanting to make a good impression , she decided to do up her hair and apply subtle makeup for the job interview .

با تمایل به ایجاد تأثیر خوب، او تصمیم گرفت موهایش را مرتب کند و آرایش ملایمی برای مصاحبه شغلی انجام دهد.

اجرا کردن

لباس غیررسمی پوشیدن

Ex: After the conference , everyone dressed down to unwind .

پس از کنفرانس، همه لباس راحت پوشیدند تا استراحت کنند.

to dress up [فعل]
اجرا کردن

لباس رسمی پوشیدن

Ex: The couple chose to dress up for their anniversary dinner at a fancy restaurant .

این زوج تصمیم گرفتند برای شام سالگردشان در یک رستوران شیک لباس رسمی بپوشند.

to have on [فعل]
اجرا کردن

بر تن داشتن (لباس

Ex:

متوجه شدم که او گوشواره‌هایش را به گوش داشت، که حالتی از ظرافت به او می‌داد.

to slip on [فعل]
اجرا کردن

تن کردن

Ex: She slipped on a dress in just a few seconds .

او یک لباس را در عرض چند ثانیه پوشید.

to suit [فعل]
اجرا کردن

به کسی آمدن (لباس)

Ex:

لباس شب شیک به اندامش می‌آید و ظاهر کلی او را بهبود می‌بخشد.

to garment [فعل]
اجرا کردن

پوشاندن

Ex: The costume department garmented the actors for the play .

بخش لباس بازیگران را برای نمایش پوشاند.

to apparel [فعل]
اجرا کردن

پوشاندن

Ex: The costume designer appareled the actors for the play .