کتاب 'توتال اینگلیش' متوسطه - واحد 4 - مرجع - بخش 1
در اینجا واژگان از واحد 4 - مرجع - بخش 1 در کتاب درسی Total English Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "به ارث بردن"، "ترک کردن"، "عاقلانه"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to get money for the job that we do or services that we provide

پول درآوردن
با شغل جدیدش، او دو برابر درآمد خواهد داشت.
the worth of something in money

ارزش, قیمت
او در مورد ارزش کیف دستی گران قیمت سوال کرد، با خود فکر کرد که آیا ارزش قیمت آن را دارد یا نه.
to use time or resources in a careful and frugal way, avoiding waste

با صرفهجویی مصرف کردن, محتاطانه استفاده کردن، اسراف نکردن
او یاد گرفت که با خرید تنها چیزهایی که واقعاً نیاز دارد، منابع خود را ذخیره کند.
to receive money, property, etc. from someone who has passed away

به ارث بردن
کسب و کار به نسل بعدی به آرامی به ارث رسید، زیرا خواهران و برادران سهام برابر به ارث بردند.
to spend money or resources with the intention of gaining a future advantage or return

سرمایهگذاری کردن
در حال حاضر، بسیاری از مردم به طور فعال در ارزهای دیجیتال سرمایهگذاری میکنند.
the amount of something that equals a certain value or is enough to last for a set period of time

ارزش
این پروژه به دو سال تحقیق قبل از راهاندازی نیاز دارد.
to give someone something, like money, expecting them to give it back after a while

قرض دادن
او موافقت کرد که ماشینش را به دوستش برای آخر هفته قرض دهد.
to take something from someone or somewhere without permission or paying for it

دزدیدن
در حالی که ما در مهمانی بودیم، کسی در حال دزدیدن اشیاء با ارزش از مهمانان بود.
in a manner that reflects intelligence, good judgment, and experience

عاقلانه, هوشمندانه، خردمندانه، عالمانه
آنها پسانداز خود را به عاقلانهترین شکل در یک سبد متنوع سرمایهگذاری کردند.
to use something without care or more than needed

هدر دادن, تلف کردن
شرکت به دلیل تمایل به هدر دادن منابع بدون در نظر گرفتن تأثیرات زیستمحیطی مورد انتقاد قرار گرفت.
to end a relationship, typically a romantic or sexual one

بهم زدن (رابطه عاشقانه)
برایش سخت بود که با او رابطه را تمام کند، اما میدانست که این تصمیم درستی است.
to go faster and reach someone or something that is ahead

رسیدن
حتی با شروع کند، دونده ماراتن سرعت خود را افزایش داد تا با رهبران همگام شود.
to stop going to school, university, or college before finishing one's studies

ترک تحصیل کردن, انصراف دادن
علیرغم اشتیاق اولیه، او با چالشهایی روبرو شد و در نهایت مجبور به ترک برنامه تحصیلی شد.
to eventually reach or find oneself in a particular place, situation, or condition, often unexpectedly or as a result of circumstances

کار به جایی رسیدن, کار به جایی کشیدن
اگر به بحث کردن ادامه دهیم، در نهایت دوستیمان را از بین خواهیم برد.
to change from being a child into an adult little by little

بزرگ شدن
وقتی بزرگ شدم، میخواهم موسیقیدان شوم.
to create a false or fictional story or information

از خود درآوردن, داستان ساختگی گفتن
کودک داستانی درباره دوست خیالی خود ساخت.
to acquire a new skill or language through practice and application rather than formal instruction

فراگرفتن (با تمرین), یاد گرفتن (با تمرین)
بسیاری از مهاجران با صحبت کردن با همسایهها، لهجه محلی را میآموزند.
to exercise in order to get healthier or stronger

ورزش کردن, تمرین کردن
دیروز بعد از کار به مدت یک ساعت ورزش کرد.
trying or wishing to gain great success, power, or wealth

جاهطلب, بلندپرواز
طبیعت جاهطلبانه او باعث شد تا پروژههای چالشبرانگیزی را بپذیرد که دیگران غیرممکن میدانستند، بارها و بارها تواناییهای خود را ثابت کرد.
having an attractive and pleasing quality

جذاب, دلربا
having a strong belief in one's abilities or qualities

بااعتمادبهنفس
معلم از پیشرفت دانشآموزانش مطمئن بود.
having or displaying a strong will to achieve a goal despite the challenges or obstacles

قوی و مصمم, بااراده
روح مصمم او همه اطرافیانش را برای سختتر کار کردن الهام بخشید.
having an excessive focus on oneself and one's own interests, often at the expense of others

خودبزرگبین, متکبر، ازخودمتشکر
طبیعت خودپسندانه او پذیرش انتقاد را برایش دشوار میکرد.
making exaggerated or overly ambitious claims, promises, or statements that are often not grounded in reality

اغراقآمیز
وعدههای اغراقآمیز مدیرعامل برای دوبرابر کردن سود در عرض یک ماه با شک و تردید هیئت مدیره مواجه شد.
capable of adjusting easily to different situations, circumstances, or needs

منعطف
نگرش انعطافپذیر او باعث شد دوستان در زمانهای سخت به راحتی به او اعتماد کنند.
having a willingness to freely give or share something with others, without expecting anything in return

سخاوتمند, دستودلباز
آنها از او به خاطر پیشنهاد سخاوتمندانه پرداخت هزینههای تعمیر تشکر کردند.
one's ability to say funny things or be amused by jokes and other things meant to make one laugh

شوخطبعی, حس شوخی
شوخطبعی خوب کمک میکند زود با آدمها ارتباط بگیری.
a positive quality or attribute that enhances or enriches the overall value or effectiveness of a person or thing

نقطه قوت
a flaw, defect, or vulnerable point in something or someone

نقص, سستی، عیب
ضعف ورزشکار تمایل به خستگی سریع بود.
to use words and our voice to show what we are thinking or feeling

گفتن
آنها گفتند که بابت دیر آمدنشان متأسف هستند.
to use words and give someone information

گفتن, بیان کردن
آیا میتوانید در مورد تعطیلاتتان بگویید؟
the act of going to a different place, usually a place that is far

سفر
آنها از زندگی پر مشغله خود استراحت کردند تا از مقداری سفر در اروپا لذت ببرند.
a journey that you take for fun or a particular reason, generally for a short amount of time

سفر
او برای خرید چند مورد ضروری به یک سفر خرید سریع به مرکز خرید رفت.
something that we do regularly to earn money

کار, شغل
او به کار خود به عنوان پرستار علاقهمند است.
the work that we do regularly to earn money

شغل, کار
او به دنبال یک شغل پاره وقت برای کسب درآمد اضافی است.
(of a person) behaving in a way that is unkind or cruel

بدجنس
همسایه بدجنس فقط برای ایجاد مشکل از مسائل پیش پا افتاده شکایت کرد.
to use the available supply of something, leaving too little or none

تمام شدن, کم آوردن
آنها تمام ایدهها را میکنند و تصمیم گرفتند استراحت کنند.
