کتاب 'توتال اینگلیش' متوسطه - واحد 2 - درس 2

در اینجا واژگان از واحد 2 - درس 2 در کتاب درسی Total English Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "مجری"، "ماهواره"، "جذاب"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' متوسطه
channel [اسم]
اجرا کردن

شبکه

Ex:

سرویس‌های استریمینگ به کاربران اجازه می‌دهند تا به کانال‌ها به صورت آنلاین دسترسی داشته باشند، که دسترسی به محتوای متنوع را به صورت درخواستی فراهم می‌کند.

commercial [صفت]
اجرا کردن

تجاری

Ex: Commercial shipping companies transport goods across national and international borders .
digital [صفت]
اجرا کردن

دیجیتال

Ex:

ساعت دیجیتال روی دیوار هم زمان و هم تاریخ را نشان می‌دهد.

to live [فعل]
اجرا کردن

زندگی کردن

Ex: We are planning to live near the mountains for a more serene lifestyle .

ما قصد داریم در نزدیکی کوه‌ها زندگی کنیم برای یک سبک زندگی آرام‌تر.

presenter [اسم]
اجرا کردن

مجری (تلویزیون یا رادیو)

producer [اسم]
اجرا کردن

تولید‌کننده

Ex: As a producer of luxury handbags , the brand gained international acclaim .

به عنوان یک تولیدکننده کیف‌های دستی لوکس، این برند مورد تحسین بین‌المللی قرار گرفت.

program [اسم]
اجرا کردن

اجرا

Ex: The ballet program showcased talented dancers from across the world .

برنامه باله رقصنده‌های بااستعداد از سراسر جهان را به نمایش گذاشت.

satellite [اسم]
اجرا کردن

ماهواره فضایی

Ex: During the mission , scientists used the satellite to study the effects of climate change from space .

در طول مأموریت، دانشمندان از ماهواره برای مطالعه اثرات تغییرات آب و هوایی از فضا استفاده کردند.

screen [اسم]
اجرا کردن

صفحه نمایش

Ex: She cleaned the screen of her laptop to remove smudges .

او صفحه لپتاپش را تمیز کرد تا لکه‌ها را پاک کند.

to set [فعل]
اجرا کردن

تنظیم کردن

Ex: She set the camera to manual mode for more creative control .

او دوربین را روی حالت دستی تنظیم کرد برای کنترل خلاقانه‌تر.

viewer [اسم]
اجرا کردن

بیننده

Ex: With the advent of streaming services , viewers now have greater control over what they watch and when , allowing for more personalized viewing experiences .

با ظهور سرویس‌های استریمینگ، تماشاگران اکنون کنترل بیشتری بر آنچه تماشا می‌کنند و زمان آن دارند، که امکان تجربیات تماشای شخصی‌تر را فراهم می‌کند.

annoying [صفت]
اجرا کردن

آزاردهنده

Ex: The annoying delay in public transportation made commuters late for work .

تأخیر آزاردهنده در حمل و نقل عمومی باعث شد مسافران به محل کار دیر برسند.

boring [صفت]
اجرا کردن

خسته‌کننده

Ex: The movie was boring and I fell asleep halfway through it .

فیلم خسته‌کننده بود و من وسط آن خوابم برد.

اجرا کردن

سرگرم‌کننده

Ex: Despite a predictable plot , the movie 's entertaining cast and fast-paced action sequences made it a fun summer watch .

علیرغم طرح داستانی قابل پیش‌بینی، بازیگران سرگرم‌کننده و سکانس‌های اکشن سریع فیلم، آن را به یک تماشای تابستانی مفرح تبدیل کرد.

exciting [صفت]
اجرا کردن

هیجان‌انگیز

Ex: The soccer game was very exciting , with both teams scoring in the final minutes .

بازی فوتبال بسیار هیجان‌انگیز بود، با هر دو تیم در دقایق پایانی گل زدند.

gripping [صفت]
اجرا کردن

هیجا‌ن‌انگیز

Ex:

فیلم مهیج با پیچ‌و‌تاب‌های جذاب داستان و صحنه‌های پرتعلیق، بینندگان را تا آخرین لحظه حدس‌زن نگه داشت.

incredible [صفت]
اجرا کردن

باورنکردنی

Ex: The plot of the movie was so incredible that it defied logic .

طرح فیلم آنقدر باورنکردنی بود که منطق را به چالش کشید.

inspiring [صفت]
اجرا کردن

الهام‌بخش

Ex: Her journey of resilience and determination was truly inspiring to everyone who knew her .

سفر او از انعطاف‌پذیری و عزم واقعاً الهام‌بخش بود برای همه کسانی که او را می‌شناختند.

moving [صفت]
اجرا کردن

تکان‌دهنده

Ex:

او کتاب را به طرز باورنکردنی تکان‌دهنده یافت، با توصیف‌های زنده از مبارزات و پیروزی‌های شخصیت‌ها.

nauseating [صفت]
اجرا کردن

تهوع‌آور

Ex:

بافت تهوع‌آور گوشت فاسد به اندازه‌ای بود که هر کسی را بی‌اشتها کند.

nonsense [صفت]
اجرا کردن

چرند

Ex:

سخنرانی بی‌معنی شنوندگان را متحیر کرد.

unrealistic [صفت]
اجرا کردن

غیر واقعی

Ex: The expectation that everyone should be perfect is unrealistic , as everyone makes mistakes .

انتظار اینکه همه باید بی‌نقص باشند غیرواقعی است، زیرا همه اشتباه می‌کنند.

unwatchable [صفت]
اجرا کردن

غیرقابل تماشا

Ex: His performance was so bad that the show became unwatchable .

اجرای او آنقدر بد بود که نمایش غیرقابل تحمل شد.