کتاب 'توتال اینگلیش' متوسطه - واحد 10 - واژگان

در اینجا کلمات واحد 10 - واژگان در کتاب درسی Total English Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "نور خورشید"، "پنبه"، "جریان" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' متوسطه
wind [اسم]
اجرا کردن

باد

Ex: The wind on the beach was strong , making the waves higher .

باد در ساحل شدید بود و موج‌ها را بلندتر می‌کرد.

cotton [اسم]
اجرا کردن

پنبه‌ای (پارچه)

Ex: The natural feel of cotton against my skin makes it my top choice for bedding , ensuring a cozy and comfortable night 's sleep .

احساس طبیعی پنبه روی پوستم آن را به انتخاب برتر من برای رختخواب تبدیل می‌کند، که یک خواب شبانه راحت و دنج را تضمین می‌کند.

stream [اسم]
اجرا کردن

نهر

Ex: She washed her hands in the cold stream after the long walk .

او بعد از پیاده‌روی طولانی دست‌هایش را در جویبار سرد شست.

floor [اسم]
اجرا کردن

کف

Ex: She covered the floor with a colorful carpet .

او کف را با یک فرش رنگارنگ پوشاند.

drum [اسم]
اجرا کردن

طبل

Ex: She can play various drum patterns , from rock to reggae .

او می‌تواند الگوهای مختلف درام را از راک تا رگی بنوازد.

olive [اسم]
اجرا کردن

زیتون

Ex:

او یک پیتزا با زیتون سیاه به عنوان یکی از مواد روی آن سفارش داد، که عاشق طعم غنی و خاکی آن بود.

sunshine [اسم]
اجرا کردن

تابش خورشید

Ex: The sunshine filtered through the trees , creating dappled patterns on the ground .

نور خورشید از میان درختان می‌گذشت و الگوهای خال‌خالی روی زمین ایجاد می‌کرد.

to look [فعل]
اجرا کردن

به‌نظر رسیدن

Ex:

به نظر من تو نیاز به استراحت داری.

to feel [فعل]
اجرا کردن

به‌نظر رسیدن

Ex:

انتظار در مطب دکتر احساس شد بی‌پایان، هرچند فقط چند دقیقه بود.

to sound [فعل]
اجرا کردن

به‌نظر رسیدن

Ex: Learning a new language sounds challenging but rewarding .

یادگیری یک زبان جدید به نظر می‌رسد چالش‌برانگیز اما پاداش‌دهنده است.

to smell [فعل]
اجرا کردن

بوی به‌خصوصی داشتن

Ex: The air smelled of salt and seaweed as we walked along the beach .

هوا بوی نمک و جلبک دریایی می‌داد در حالی که در کنار ساحل قدم می‌زدیم.

to taste [فعل]
اجرا کردن

مزه داشتن

Ex: The wine tasted of ripe berries and oak , with a smooth finish .

شراب طعم توت رسیده و بلوط داشت، با پایانی نرم.