کتاب 'توتال اینگلیش' متوسطه - واحد 3 - واژگان

در اینجا کلمات واحد 3 - واژگان در کتاب درسی Total English Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "فراموشکار"، "دوباره مرتب کردن"، "لذت بخش" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' متوسطه
endless [صفت]
اجرا کردن

خسته‌کننده

Ex: She endured an endless wait at the airport for her delayed flight .

او یک انتظار بی‌پایان را در فرودگاه برای پرواز تأخیردارش تحمل کرد.

forgetful [صفت]
اجرا کردن

فراموشکار

Ex: I had to write everything down because I was feeling unusually forgetful .

من مجبور شدم همه چیز را بنویسم چون احساس می‌کردم به طور غیرعادی فراموشکار هستم.

successful [صفت]
اجرا کردن

موفق

Ex: Our school has a successful sports program .

مدرسه ما یک برنامه ورزشی موفق دارد.

unfair [صفت]
اجرا کردن

ناعادلانه

Ex: The teacher 's grading system seemed arbitrary and unfair to many students .

سیستم نمره‌دهی معلم به نظر بسیاری از دانش‌آموزان خودسرانه و ناعادلانه بود.

unspoiled [صفت]
اجرا کردن

دست نخورده

Ex: The remote village maintained its unspoiled charm , with traditional houses and untouched landscapes .

روستای دورافتاده جذابیت دست‌نخورده خود را حفظ کرد، با خانه‌های سنتی و مناظر دست‌نخورده.

اجرا کردن

خسته‌کننده

Ex:

مستند به دلیل ارائه بی‌علاقه و کمبود محتوای جذاب مورد انتقاد قرار گرفت.

unusual [صفت]
اجرا کردن

غیر معمول

Ex: His quiet behavior at the party was unusual .

رفتار آرام او در مهمانی غیرعادی بود.

اجرا کردن

دوباره مرتب کردن

Ex: They recently rearranged the layout of the office for better workflow .

آنها اخیراً چیدمان دفتر را برای جریان کار بهتر دوباره مرتب کردند.

to review [فعل]
اجرا کردن

بازبینی کردن

Ex: Before signing the contract , the lawyer will review the terms and conditions to ensure they align with the client 's interests .

قبل از امضای قرارداد، وکیل بررسی خواهد کرد که شرایط با منافع موکل همخوانی داشته باشد.

اجرا کردن

دوست پسر سابق

Ex: The meeting with her ex-boyfriend brought back many memories .

ملاقات با دوست پسر سابقش خاطرات زیادی را زنده کرد.

اجرا کردن

اشتباه تلفظ کردن

Ex: The news anchor apologized for mispronouncing the name of an important public figure during the live broadcast .

گوینده اخبار به خاطر تلفظ اشتباه نام یک چهره عمومی مهم در پخش زنده عذرخواهی کرد.

to dislike [فعل]
اجرا کردن

نپسندیدن

Ex: The cat dislikes being bathed ; it gets anxious .

گربه دوست ندارد حمام شود؛ مضطرب می‌شود.

اجرا کردن

ناپدید شدن

Ex: The sun disappears below the horizon every evening .

خورشید هر شب زیر افق ناپدید می‌شود.

creative [صفت]
اجرا کردن

خلاق

Ex: My cousin is very creative , she paints beautiful pictures with watercolors .

پسرعمویم بسیار خلاق است، او با آبرنگ نقاشی‌های زیبایی می‌کشد.

attractive [صفت]
اجرا کردن

جذاب

Ex: The handsome actor 's attractive smile made him a heartthrob for many fans .

لبخند جذاب بازیگر خوشتیپ او را به دلبری برای بسیاری از طرفداران تبدیل کرد.

dirty [صفت]
اجرا کردن

کثیف

Ex: She had to clean her dirty car after a long road trip .

او مجبور شد ماشین کثیف خود را پس از یک سفر طولانی جاده‌ای تمیز کند.

friendly [صفت]
اجرا کردن

خونگرم

Ex: She was always friendly to everyone she met , making new friends easily .

او همیشه با همه کسانی که ملاقات می‌کرد دوستانه رفتار می‌کرد و به راحتی دوستان جدیدی پیدا می‌کرد.

careful [صفت]
اجرا کردن

مراقب

Ex: You need to be careful when handling fragile items .

شما باید در هنگام جابجایی وسایل شکننده مراقب باشید.

helpful [صفت]
اجرا کردن

مفید

Ex: His helpful advice made the project much easier to complete .

توصیه‌های مفید او انجام پروژه را بسیار آسان‌تر کرد.

useless [صفت]
اجرا کردن

بی‌فایده

Ex: The faulty map was useless for navigation and led us astray .

نقشه معیوب برای ناوبری بی‌فایده بود و ما را گمراه کرد.

careless [صفت]
اجرا کردن

بی‌ملاحظه

Ex: Her careless spending led to financial problems .

خرج‌کردهای بی‌دقت او به مشکلات مالی منجر شد.

enjoyable [صفت]
اجرا کردن

دلپذیر

Ex: Our afternoon at the park was enjoyable and relaxing .

عصر ما در پارک لذت‌بخش و آرامش‌بخش بود.

اجرا کردن

قابل درک

Ex: The user manual was written in a comprehensible manner , making setup and troubleshooting straightforward .

راهنمای کاربر به روشی قابل فهم نوشته شده بود، که راه‌اندازی و عیب‌یابی را آسان می‌کرد.