کتاب 'توتال اینگلیش' متوسطه - واحد 9 - مرجع
در اینجا واژگان از واحد 9 - مرجع در کتاب درسی Total English Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "موقعیت شغلی خالی"، "مزایا"، "استقامت"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
to formally request something, such as a place at a university, a job, etc.

درخواست دادن
از جویندگان کار تشویق میشود که با ارسال رزومه و نامه پوششی خود به صورت آنلاین درخواست دهند.
to give work to someone and pay them

استخدام کردن
شرکت برنامههایی برای استخدام کارکنان اضافی برای پروژه جدید خود دارد.
an increase in salary or wages that an employee receives from their employer

افزایش حقوق
افزایش حقوق معمولاً پس از دستیابی به اهداف عملکردی خاص اعطا میشود.
to move to a higher position or rank

ترفیع گرفتن
شرکت کارکنان را بر اساس مهارتها و مشارکتهایشان ترفیع میدهد.
a position or job that is available

فرصت شغلی
او برای موقعیت شغلی خالی در بخش حسابداری درخواست داد.
the extra hours a person works at their job

اضافهکاری
او با کار اضافه کاری پول بیشتری به دست آورد.
an extra benefit that one receives in addition to one's salary due to one's job

مزیت
این شغل با چندین مزیت همراه است، از جمله ساعتهای کاری انعطافپذیر و غذای رایگان در روزهای جمعه.
a letter written by a former employer about a former employee who has applied for a new job, giving information about them

معرفینامه
معرفی نامه او اخلاق کاری قوی و مهارتهای ارتباطی عالی او را برجسته کرد.
working for oneself rather than for another

خویشفرما
او انتخاب کرد که به عنوان یک مشاور خویشفرما باشد، که به او اجازه میدهد برنامه خود را تنظیم کند.
a flexible work schedule in which employees can set their own working hours within a certain framework or range of hours

وقت کاری شناور
شغل جدیدش به جای ساعتهای ثابت، ساعت کاری انعطافپذیر ارائه میدهد.
an individual who works independently without having a long-term contract with companies

خویشفرما, فریلنسر، آزادکار
به عنوان یک طراح فریلنسر، او با چندین شرکت در قراردادهای کوتاه مدت کار میکند به جای اینکه به یک کارفرما وابسته باشد.
feeling slightly angry or irritated

آزرده, عصبی
حالت عصبانی روی صورتش ناامیدی او از اتصال کند اینترنت را نشان میداد.
causing slight anger

آزاردهنده, اعصابخردکن
عادت آزاردهنده ضربه زدن مداوم به پایش در طول جلسه حواس همه را پرت کرد.
feeling extremely tired physically or mentally, often due to a lack of sleep

بهشدتخسته, خستهوکوفته
دانشآموزان خسته برای بیدار ماندن در طول جلسه مطالعه شبانه تلاش کردند.
causing one to feel very tired and out of energy

بهشدت خستهکننده
a small piece of paper showing the foods and drinks that we have ordered in a restaurant, cafe, etc. and the amount that we have to pay

صورتحساب
او پس از تمام کردن قهوهاش صورتحساب را خواست.
thin slices of potato that are fried or baked until crispy and eaten as a snack

سیبزمینی سرخکرده
بچهها یک کاسه چیپس شور را در حال تماشای فیلم تقسیم کردند.
thin slices of potato that have been cooked in hot oil until they are crispy and golden brown

سیبزمینی سرخکرده
سیبزمینیهای سرخکرده ترد و کمی نمکزده بودند.
a story that we can watch on a screen, like a TV or in a theater, with moving pictures and sound

فیلم
فیلم کلاسیک "کازابلانکا" اغلب به عنوان یکی از بزرگترین فیلمهای عاشقانه تمام دوران شناخته میشود.
a story told through a series of moving pictures with sound, usually watched via television or in a cinema

فیلم
من یک فیلم کمدی تماشا کردم و نمیتوانستم از خنده بایستم.
a liquid fuel that is used in internal combustion engines such as car engines, etc.

بنزین
او قبل از شروع سفر جادهای باک را با بنزین پر کرد.
the official service or system responsible for delivering letters, parcels, and other mail to their intended recipients

پست
او اسناد را از طریق پست فرستاد تا از تأخیر جلوگیری کند.
a ticket for a journey from one place to another and back again

بلیط رفت و برگشت
بلیط رفت و برگشت ارزانتر از دو بلیط یکطرفه جداگانه بود.
a journey to a destination and back to the point of departure

سفر رفتوبرگشت
او پس از سفر رفت و برگشت طولانی به کوهها خسته شده بود.
a city's railway system that is below the ground, usually in big cities

مترو
مسافران به مترو اعتماد میکنند تا در شهر شلوغ به سرعت و با کارایی حرکت کنند.
an underground railroad system, typically in a big city

مترو
من ترجیح میدهم مترو سوار شوم تا اینکه در شهر رانندگی کنم.
having a strong desire or ambition to achieve a goal or accomplish a task

باانگیزه
او احساس انگیزه کرد تا سلامتی خود را بهبود بخشد و شروع به ورزش منظم کرد.
encouraging action or effort by providing energy, drive, or enthusiasm

انگیزهبخش
عملکرد انگیزهبخش تیم در نیمه اول، جمعیت را تشویق کرد تا حتی بلندتر تشویق کنند.
a specific amount of money set aside for a particular use

بودجه
او یک بودجه هفتگی برای خرید مواد غذایی تعیین کرد.
to make a person do something through reasoning or other methods

قانع کردن, متقاعد کردن
من نتوانستم او را متقاعد کنم که تصمیم خود را تجدید نظر کند.
the act of assigning authority or tasks to subordinates to improve efficiency and decision-making

محول کردن وظایف
او در واگذاری کار به تیم خود مشکل داشت.
healthy and strong, especially due to regular physical exercise or balanced diet

تندرست, خوشهیکل
او یک رژیم غذایی متعادل را دنبال میکند و پزشکش میگوید که او بسیار تناسب اندام دارد.
capable of adjusting easily to different situations, circumstances, or needs

منعطف
یک ذهنیت انعطافپذیر به مقابله با چالشهای غیرمنتظره در کار کمک میکند.
to find an answer or solution to a question or problem

حل کردن
او با تقسیم کردن مشکل به قدمهای کوچکتر آن را حل کرد.
the mental or physical strength that makes one continue doing something hard for a long time

استقامت, توان بدنی، بنیه
استقامت بوکسور به او اجازه داد تا در برابر حملات بیامان حریف مقاومت کند.
a piece of printed paper that shows the amount of money a person has to pay for goods or services received

صورتحساب
صورتحساب نشان داد که برای یک نوشیدنی اضافی از آنها هزینه گرفته شده است.
a very wide road that has no intersections or cross-traffic and is designed for high-speed travel

بزرگراه
او ترجیح میدهد روی اتوبان رانندگی کند چون امکان سرعتهای بالاتر و سفرهای نرمتر را فراهم میکند.
a controlled-access highway that has no intersections or cross-traffic and is designed for high-speed travel

بزرگراه
اتوبان به دلیل ساخت و ساز بسته بود و باعث ترافیک سنگین شد.
a cellular phone or cell phone; a phone without any wires and with access to a cellular radio system that we can carry with us and use anywhere

تلفن همراه, موبایل
جدیدترین مدلهای تلفن همراه با دوربینهای پیشرفته و نمایشگرهای با وضوح بالا عرضه میشوند.
a phone that we can carry with us and use anywhere because it has no wires

تلفن همراه, موبایل
او تلفن همراه خود را انداخت و صفحه نمایش ترک برداشت.
a document that summarizes a person's academic and work history, often used in job applications or academic pursuits

رزومه
پروفسور رزومه خود را برای کمک هزینه تحقیقاتی ارسال کرد.
| کتاب 'توتال اینگلیش' متوسطه | |||
|---|---|---|---|
| واحد 9 - درس 3 | واحد 9 - واژگان | واحد 9 - مرجع | واحد 10 - واژگان |
| واحد 10 - درس 2 | واحد 10 - مرجع | ||
