کتاب 'توتال اینگلیش' متوسطه - واحد 9 - مرجع

در اینجا واژگان از واحد 9 - مرجع در کتاب درسی Total English Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "موقعیت شغلی خالی"، "مزایا"، "استقامت"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' متوسطه
to apply [فعل]
اجرا کردن

درخواست دادن

Ex: It 's essential to carefully apply for grants that align with your research project .

ضروری است که برای کمک‌های مالی که با پروژه تحقیقاتی شما همخوانی دارند، با دقت درخواست دهید.

to employ [فعل]
اجرا کردن

استخدام کردن

Ex: The firm employs skilled craftsmen to make its products .

شرکت استخدام می‌کند صنعتگران ماهر را برای ساخت محصولاتش.

pay rise [اسم]
اجرا کردن

افزایش حقوق

Ex: The union negotiated a pay rise for workers in the factory .

اتحادیه برای افزایش دستمزد کارگران کارخانه مذاکره کرد.

to promote [فعل]
اجرا کردن

ترفیع گرفتن

Ex: They decided to promote her to team leader due to her leadership abilities .

آنها تصمیم گرفتند او را به دلیل توانایی‌های رهبری‌اش به رهبر تیم ترفیع دهند.

vacancy [اسم]
اجرا کردن

فرصت شغلی

Ex: She received an email notification about a vacancy for a software developer .

او یک اطلاعیه ایمیل درباره یک موقعیت شغلی خالی برای یک توسعه دهنده نرم افزار دریافت کرد.

overtime [اسم]
اجرا کردن

اضافه‌کاری

Ex: The company pays double for overtime hours .

شرکت برای ساعت‌های اضافه کار دو برابر پرداخت می‌کند.

perk [اسم]
اجرا کردن

مزیت

Ex: Health insurance is a common perk offered by most employers to ensure the well-being of their employees .

بیمه سلامت یک مزیت رایج است که اکثر کارفرمایان برای اطمینان از رفاه کارکنان خود ارائه می‌دهند.

reference [اسم]
اجرا کردن

معرفی‌نامه

Ex: Her glowing reference helped her secure the position she had applied for .

توصیه‌نامه درخشان او به او کمک کرد تا موقعیتی را که برای آن درخواست داده بود، تضمین کند.

اجرا کردن

خویش‌فرما

Ex: The self-employed artist set up a studio and sold her work directly to customers .
flexitime [اسم]
اجرا کردن

وقت کاری شناور

Ex: Employees on flexitime can start work earlier or later .

کارمندان با زمان کاری انعطاف‌پذیر می‌توانند زودتر یا دیرتر کار را شروع کنند.

freelance [اسم]
اجرا کردن

خویش‌فرما

Ex: Finding steady work as a freelance photographer can be challenging , but it allows for a lot of creative freedom .

یافتن کار پایدار به عنوان یک عکاس فریلنسر می‌تواند چالش‌برانگیز باشد، اما آزادی خلاقانه زیادی را فراهم می‌کند.

annoyed [صفت]
اجرا کردن

آزرده

Ex: I 'm annoyed that they canceled at the last minute .
annoying [صفت]
اجرا کردن

آزاردهنده

Ex: The annoying delay in public transportation made commuters late for work .

تأخیر آزاردهنده در حمل و نقل عمومی باعث شد مسافران به محل کار دیر برسند.

exhausted [صفت]
اجرا کردن

به‌شدت‌خسته

Ex: She felt exhausted after working a double shift at the hospital .

او پس از کار کردن در شیفت دوگانه در بیمارستان احساس خستگی مفرط کرد.

exhausting [صفت]
اجرا کردن

به‌شدت خسته‌کننده

Ex: The exhausting hike up the mountain left them drained but exhilarated .

پیاده‌روی خسته‌کننده به کوه آن‌ها را خسته اما هیجان‌زده گذاشت.

check [اسم]
اجرا کردن

صورت‌حساب

Ex: The couple next to us generously paid our check .

زوج کنار ما با سخاوت صورتحساب ما را پرداخت کرد.

chips [اسم]
اجرا کردن

سیب‌زمینی سرخ‌کرده

Ex:

رستوران ماهی و سیب‌زمینی سرخ‌کرده را به عنوان غذای ویژه روز سرو کرد.

fries [اسم]
اجرا کردن

سیب‌زمینی سرخ‌کرده

Ex: The restaurant serves sweet potato fries as an option .

رستوران سیب‌زمینی سرخ‌کرده سیب‌زمینی شیرین را به عنوان یک گزینه سرو می‌کند.

film [اسم]
اجرا کردن

فیلم

Ex:

صنعت فیلم پیشرفت‌های تکنولوژیکی قابل توجهی را تجربه کرده است، که منجر به تولید فیلم‌هایی با جلوه‌های بصری خیره‌کننده و غوطه‌ور کننده شده است.

movie [اسم]
اجرا کردن

فیلم

Ex: We bought popcorn and soda to enjoy during the movie .

ما پاپکورن و نوشابه خریدیم تا در طول فیلم لذت ببریم.

petrol [اسم]
اجرا کردن

بنزین

Ex: Hybrid cars use both petrol and electricity for power .

خودروهای هیبریدی هم از بنزین و هم از برق برای نیرو استفاده می‌کنند.

the post [اسم]
اجرا کردن

پست

Ex: The post is more reliable than ever with modern tracking systems .

پست با سیستم‌های ردیابی مدرن قابل اعتمادتر از همیشه است.

اجرا کردن

بلیط رفت و برگشت

Ex: The airline emailed her a confirmation for her return ticket .

شرکت هواپیمایی برای او یک ایمیل تأیید برای بلیط رفت و برگشت ارسال کرد.

round trip [اسم]
اجرا کردن

سفر رفت‌وبرگشت

Ex: She decided to take a round trip by train instead of flying .

او تصمیم گرفت به جای پرواز، سفر رفت و برگشت با قطار را انتخاب کند.

underground [اسم]
اجرا کردن

مترو

Ex: She purchased a monthly pass for the underground to save money on her daily commute .

او یک بلیط ماهانه برای مترو خرید تا در هزینه‌های روزانه رفت‌وآمدش صرفه‌جویی کند.

subway [اسم]
اجرا کردن

مترو

Ex:

ایستگاه مترو در ساعت شلوغی شلوغ است.

motivated [صفت]
اجرا کردن

باانگیزه

Ex:

او با تمایل به ایجاد تاثیر مثبت در جامعه‌اش انگیزه داشت.

motivating [صفت]
اجرا کردن

انگیزه‌بخش

Ex:

کلمات انگیزه‌بخش مربی به بازیکنان کمک کرد تا اعصاب خود را کنترل کنند و روی بازی تمرکز کنند.

budget [اسم]
اجرا کردن

بودجه

Ex: The project has a strict budget for equipment .
to persuade [فعل]
اجرا کردن

قانع کردن

Ex: The activist worked tirelessly to persuade the community to participate in environmental conservation efforts .

فعال بی‌وقفه کار کرد تا جامعه را برای مشارکت در تلاش‌های حفاظت از محیط زیست متقاعد کند.

delegating [اسم]
اجرا کردن

محول کردن وظایف

Ex:

مهارت سرپرست در واگذاری بهره‌وری را بهبود بخشید.

fit [صفت]
اجرا کردن

تندرست

Ex: He exercises regularly , so he 's very fit and full of energy .

او به طور منظم ورزش می‌کند، بنابراین بسیار تناسب اندام دارد و پر از انرژی است.

flexible [صفت]
اجرا کردن

منعطف

Ex: She remained flexible during negotiations , seeking a solution that benefited everyone .

او در طول مذاکرات انعطاف‌پذیر باقی ماند، به دنبال راه‌حلی بود که به نفع همه باشد.

to solve [فعل]
اجرا کردن

حل کردن

Ex: The team collaborated to solve the technical issues with the website .

تیم برای حل مشکلات فنی وب سایت همکاری کرد.

stamina [اسم]
اجرا کردن

استقامت

Ex: Building stamina through regular exercise is important for overall health and fitness .

ساختن استقامت از طریق ورزش منظم برای سلامت و تناسب اندام کلی مهم است.

bill [اسم]
اجرا کردن

صورت‌حساب

Ex: They split the bill evenly among all the diners .

آنها صورتحساب را به طور مساوی بین همه شام‌خورها تقسیم کردند.

motorway [اسم]
اجرا کردن

بزرگراه

Ex: The motorway connects several major cities , making it a vital route for transportation .

اتوبان چندین شهر بزرگ را به هم متصل می‌کند و آن را به یک مسیر حیاتی برای حمل و نقل تبدیل می‌کند.

freeway [اسم]
اجرا کردن

بزرگراه

Ex: They decided to take the freeway to avoid the smaller roads .

آنها تصمیم گرفتند از اتوبان استفاده کنند تا از جاده‌های کوچک‌تر اجتناب کنند.

اجرا کردن

تلفن همراه

Ex: He lost his mobile phone at the concert and spent hours searching for it afterward .

او تلفن همراه خود را در کنسرت گم کرد و ساعتها بعد از آن به دنبالش گشت.

cell phone [اسم]
اجرا کردن

تلفن همراه

Ex: My cell phone battery is running low .

باتری تلفن همراه من در حال اتمام است.

اجرا کردن

رزومه

Ex: His curriculum vitae includes extensive experience in the industry .

رزومه او شامل تجربه گسترده در صنعت است.