ورزش - اصطلاحات عمومی در ورزش

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ورزش
training [اسم]
اجرا کردن

تمرین

Ex: The soccer team has daily training before the big match .

تیم فوتبال قبل از مسابقه بزرگ تمرین روزانه دارد.

اجرا کردن

مرام ورزشکاری

Ex: She lost the race but displayed excellent sportsmanship by shaking hands with her opponents .

او مسابقه را باخت اما با دست دادن به حریفانش روحیه ورزشی عالی از خود نشان داد.

half-time [اسم]
اجرا کردن

استراحت بین دو نیمه

Ex: Half-time lasted fifteen minutes before the game resumed .

وقت استراحت پانزده دقیقه طول کشید قبل از اینکه بازی از سر گرفته شود.

foul [اسم]
اجرا کردن

خطا (ورزش)

Ex: The referee called a foul for pushing during the match .

داور به دلیل هل دادن در طول مسابقه یک خطا اعلام کرد.

head fake [اسم]
اجرا کردن

فریب سر

Ex: Using a head fake , the boxer set up a powerful punch .

با استفاده از یک فریب سر، بوکسور یک مشت قدرتمند آماده کرد.

اجرا کردن

لیگ اصلی (بیسبال)

Ex: After watching the major league game , he decided to pursue a career in professional sports .

بعد از تماشای بازی لیگ برتر، او تصمیم گرفت تا حرفه‌ای در ورزش حرفه‌ای را دنبال کند.

اجرا کردن

لیگ جزئی

Ex: The minor league championship game drew scouts from several major league teams .

بازی قهرمانی لیگ کوچک، جستجوگران از چندین تیم لیگ اصلی را به خود جذب کرد.

اجرا کردن

زمین بازی

Ex: She watched the game from the sidelines near the playing field .

او بازی را از خطوط کناری نزدیک به زمین بازی تماشا کرد.

series [اسم]
اجرا کردن

سری

Ex: Global participation highlighted the motorsport series this year .

مشارکت جهانی سری مسابقات موتوری امسال را برجسته کرد.

preseason [اسم]
اجرا کردن

پیش فصل

Ex:

اردوی تمرینی پیش‌فصل برای ایجاد شیمی تیمی بسیار حیاتی است.

draft pick [اسم]
اجرا کردن

انتخاب درفت

Ex: With the first overall draft pick , they chose a promising young athlete .

با اولین انتخاب کلی در درافت، آنها یک ورزشکار جوان امیدوارکننده را انتخاب کردند.

injury time [اسم]
اجرا کردن

زمان اضافه

Ex: The crowd anxiously watched as injury time ticked away .

جمعیت با اضطراب تماشا می‌کردند که وقت اضافه می‌گذشت.

field [اسم]
اجرا کردن

زمین (ورزش و...)

Ex: The runner collapsed on the track field due to exhaustion .

دونده به دلیل خستگی در زمین پیست از پا افتاد.

to bench [فعل]
اجرا کردن

از بازی بیرون کشیدن

Ex: They had benched him in previous seasons , but he 's proven himself now .

آنها در فصل‌های قبل او را روی نیمکت نشانده بودند، اما حالا او ثابت کرده است.

to aggress [فعل]
اجرا کردن

حمله کردن

Ex: They planned to aggress the rival team with high pressure .

آنها برنامه ریزی کردند که با فشار بالا به تیم رقیب حمله کنند.

to exercise [فعل]
اجرا کردن

ورزش کردن

Ex: He needs to exercise more to lose weight .

او برای کاهش وزن نیاز به ورزش بیشتر دارد.

to field [فعل]
اجرا کردن

به میدان فرستادن

Ex: They fielded an international player for the first time in their history .

آن‌ها برای اولین بار در تاریخ خود یک بازیکن بین‌المللی را به میدان فرستادند.

اجرا کردن

کم تعداد

Ex:

آن‌ها می‌دانستند که باید به عنوان یک تیم کم‌تعداد سخت‌تر کار کنند.

post-game [صفت]
اجرا کردن

پس از بازی

Ex: After the post-game meal , players dispersed to rest and recover .

بعد از غذای پس از بازی، بازیکنان برای استراحت و بهبودی پراکنده شدند.

DNF [اسم]
اجرا کردن

انصراف

Ex: She felt disappointed with her DNF but remained determined to improve for future races .

او از DNF خود ناامید شد اما مصمم به بهبود برای مسابقات آینده باقی ماند.

footwork [اسم]
اجرا کردن

حرکت پا

Ex: In dance , precise footwork is key to executing complex routines gracefully .

در رقص، کار پا دقیق کلید اجرای روتین‌های پیچیده با ظرافت است.

tuck [اسم]
اجرا کردن

جمع شدن

Ex: He struggled with maintaining a stable tuck during the flip .

او در حفظ یک جمع‌شدگی پایدار در طول چرخش مشکل داشت.

baseline [اسم]
اجرا کردن

خط پایه

Ex: The badminton shuttlecock landed just on the baseline , earning a point .

توپ بدمینتون دقیقاً روی خط پایه فرود آمد و یک امتیاز به دست آورد.

sideline [اسم]
اجرا کردن

خط کناری

Ex: Fans crowded along the sideline , hoping to get a glimpse of their favorite players .

طرفداران در امتداد خط کناری جمع شدند، به امید دیدن بازیکنان مورد علاقه‌شان.

to sideline [فعل]
اجرا کردن

کنار گذاشتن

Ex: Persistent back pain sidelined her during the championship game .

درد مداوم کمر او را از بازی کنار گذاشت در طول مسابقه قهرمانی.

to whiff [فعل]
اجرا کردن

خطا زدن

Ex: With a powerful swing , he whiffed at the tennis ball , narrowly missing it .

با یک ضربه قدرتمند، او به توپ تنیس ویف زد و به سختی از دستش داد.

service [اسم]
اجرا کردن

سرویس

Ex: She won the point with an ace during her table tennis service .

او با یک ایس در سرویس پینگ پنگ خود امتیاز را به دست آورد.

اجرا کردن

ضربه قیچی

Ex: Gymnasts practice the scissor kick as a foundational move on the balance beam .

ژیمناست‌ها ضربه قیچی را به عنوان یک حرکت پایه روی میله تعادل تمرین می‌کنند.

turn [اسم]
اجرا کردن

نوبت

Ex: The boxer waited patiently for his turn to strike a decisive blow .

بوکسور با صبر منتظر نوبت خود ماند تا ضربه‌ای تعیین‌کننده بزند.

shot [اسم]
اجرا کردن

شوت

Ex:

شوت طولانی کوارتربک برای تاچ‌داون گرفته شد.

اجرا کردن

صحنه آهسته (مسابقات ورزشی و...)

Ex: The soccer match paused for an instant replay of the controversial penalty kick .

مسابقه فوتبال برای پخش مجدد فوری ضربه پنالتی بحث‌برانگیز متوقف شد.

اجرا کردن

فناوری خط دروازه

Ex: Cameras in the goalposts assist with goal-line technology .

دوربین‌ها در تیرک دروازه به فناوری خط دروازه کمک می‌کنند.

to serve [فعل]
اجرا کردن

شروع کردن (در بازی‌هایی شبیه به تنیس)

Ex: He stepped up to serve , aiming for the corner of the opponent 's court .

او برای سرو زدن جلو آمد، با هدف قرار دادن گوشه زمین حریف.

quarter [اسم]
اجرا کردن

ربع

Ex:

بازیکنان پس از یک کوارتر اول سخت دوباره جمع شدند.

ورزش
اصطلاحات عمومی در ورزش زمین‌ها و مناطق ورزشی موسسات ورزشی ورزشکاران حرفه‌ای
کارکنان و پرسنل مسابقات ورزشی رویدادهای ورزشی دستاوردها و نتایج ورزشی
عنوان‌ها در ورزش انواع ورزش‌ها ورزش‌های تیمی اصطلاحات در ورزش‌های تیمی
موقعیت‌ها در ورزش‌های تیمی نقش بازیکنان در ورزش‌های تیمی بازیکنان تهاجمی در ورزش‌های تیمی بازیکنان دفاعی در ورزش‌های تیمی
Soccer American Football Rugby Basketball
Volleyball Baseball Cricket Lacrosse
Golf Bowling ورزش‌های راکتی Tennis
Athletics Running ورزش های رزمی ورزشکاران رزمی
Boxing تیراندازی با کمان و تیراندازی ورزش های زمستانی Skiing
Hockey ورزش‌های آبی Surfing Scuba Diving
Swimming ورزش‌های اسکیت Figure Skating Climbing
Weightlifting ورزش‌های موتوری Cycling ورزش های هوایی
ورزش‌های اسبی Gymnastics Cue Sports ورزش های دیسک پرنده
Sport Fishing لباس ورزشی توپ ها و دیسک ها چوب‌ها، راکت‌ها و سلاح‌ها
تجهیزات محافظتی تجهیزات زمین و تمرین تخته ها و اسکی تجهیزات ویژه
وسایل نقلیه ابزارها و ماشین‌آلات دستگاه‌ها