ورزش - American Football

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ورزش
اجرا کردن

فوتبال آرنا

Ex: Arena football fields are smaller than traditional ones .

زمین‌های فوتبال آرنا کوچکتر از زمین‌های سنتی هستند.

اجرا کردن

فوتبال پرچم

Ex: She learned the rules of flag football quickly .

او به سرعت قوانین فوتبال پرچم را یاد گرفت.

اجرا کردن

پاس به جلو

Ex: The quarterback made a perfect forward pass to the wide receiver for a touchdown .

کوارتربک یک پاس به جلو عالی به دریافت کننده وسیع برای یک تاچ‌داون انجام داد.

end run [اسم]
اجرا کردن

دویدن کناری

Ex: She executed an end run to evade tackles .

او یک end run اجرا کرد تا از تکل‌ها اجتناب کند.

fumble [اسم]
اجرا کردن

توپ را از دست دادن

Ex: The coach emphasized the importance of minimizing fumbles during practice to improve their chances of winning .

مربی بر اهمیت به حداقل رساندن فامبل‌ها در طول تمرین برای بهبود شانس برد تأکید کرد.

اجرا کردن

دوی آف-تکل

Ex: The running back followed his blockers on the off-tackle run .

رانینگ بک در دویدن آف-تکل از بلوکرهای خود پیروی کرد.

scrimmage [اسم]
اجرا کردن

مسابقه تمرینی

Ex: The scrimmage ended with a close score .

مسابقه تمرینی با نتیجه نزدیک به پایان رسید.

pass play [اسم]
اجرا کردن

بازی پاس

Ex: The pass play was well-covered by the defense .

بازی پاس به خوبی توسط دفاع پوشش داده شد.

اجرا کردن

(American football) to obstruct opponents to create space or protect a teammate carrying the ball

Ex: They used a tight end to run interference on the linebacker .
snap [اسم]
اجرا کردن

اسنپ

Ex: During practice , they worked on timing the snap better .

در طول تمرین، آنها روی زمان‌بندی بهتر اسنپ کار کردند.

reception [اسم]
اجرا کردن

دریافت

Ex: She secured the reception despite the defender 's tight coverage .

او دریافت را با وجود پوشش تنگ مدافع تضمین کرد.

اجرا کردن

قطع

Ex: She celebrated after making a critical interception .

او بعد از انجام یک قطع حیاتی جشن گرفت.

handoff [اسم]
اجرا کردن

تحویل

Ex: The quarterback executed a smooth handoff to the running back .

کوارتربک یک تحویل روان به رانینگ بک اجرا کرد.

first down [اسم]
اجرا کردن

داون اول

Ex: After achieving a first down , the offense strategically planned their next move .

پس از به دست آوردن یک فرست داون، حمله به طور استراتژیک حرکت بعدی خود را برنامه ریزی کرد.

down [اسم]
اجرا کردن

فرصت

Ex:

در داون چهارم، آنها به جای پانت، تصمیم به تلاش گرفتند.

field goal [اسم]
اجرا کردن

گل فیلد

Ex: The team celebrated after a successful field goal in overtime .

تیم پس از یک field goal موفق در وقت اضافه جشن گرفت.

touchdown [اسم]
اجرا کردن

تاچ داون

Ex: The defense returned an interception for a touchdown .

دفاع یک اینترسپشن را برای تاچ‌داون برگرداند.

اجرا کردن

خط اسکریمج

Ex: The referee spotted the ball precisely on the line of scrimmage .

داور توپ را دقیقاً روی خط درگیری قرار داد.

conversion [اسم]
اجرا کردن

تبدیل

Ex: She scored the touchdown and then made the conversion kick .

او تاچ‌داون را به ثمر رساند و سپس ضربه تبدیل را زد.

pass [اسم]
اجرا کردن

پاس

Ex: His pass floated over the defenders ' heads .

پاس او بالای سر مدافعان شناور شد.

sweep [اسم]
اجرا کردن

جارو کردن

Ex: He turned the corner on the sweep and sprinted down the sideline .

او در جاروب دور زد و در امتداد خط کناری دوید.

carry [اسم]
اجرا کردن

با توپ دویدن (فوتبال آمریکایی)

Ex: His agility during the carry allowed him to evade multiple defenders .

چالاکی او در حین حمل به او اجازه داد تا از چندین مدافع فرار کند.

safety [اسم]
اجرا کردن

امنیت

Ex: The offense avoided a safety by punting the ball quickly .

حمله با زدن سریع توپ از یک سیفتی اجتناب کرد.

sack [اسم]
اجرا کردن

کیسه

Ex: The defensive line pressured the quarterback all game and finally got a sack .

خط دفاعی تمام بازی به کوارتربک فشار آورد و در نهایت یک سک به دست آورد.

blitz [اسم]
اجرا کردن

(in American football) a defensive tactic in which players rush the opposing line to pressure the quarterback

Ex: The linebacker led the blitz and disrupted the play .
to spike [فعل]
اجرا کردن

پرتاب محکم توپ به زمین

Ex: Fans cheered loudly when their favorite player spiked the ball in celebration .

هواداران با صدای بلند تشویق کردند وقتی که بازیکن مورد علاقه‌شان توپ را اسپایک کرد تا جشن بگیرد.

ورزش
اصطلاحات عمومی در ورزش زمین‌ها و مناطق ورزشی موسسات ورزشی ورزشکاران حرفه‌ای
کارکنان و پرسنل مسابقات ورزشی رویدادهای ورزشی دستاوردها و نتایج ورزشی
عنوان‌ها در ورزش انواع ورزش‌ها ورزش‌های تیمی اصطلاحات در ورزش‌های تیمی
موقعیت‌ها در ورزش‌های تیمی نقش بازیکنان در ورزش‌های تیمی بازیکنان تهاجمی در ورزش‌های تیمی بازیکنان دفاعی در ورزش‌های تیمی
Soccer American Football Rugby Basketball
Volleyball Baseball Cricket Lacrosse
Golf Bowling ورزش‌های راکتی Tennis
Athletics Running ورزش های رزمی ورزشکاران رزمی
Boxing تیراندازی با کمان و تیراندازی ورزش های زمستانی Skiing
Hockey ورزش‌های آبی Surfing Scuba Diving
Swimming ورزش‌های اسکیت Figure Skating Climbing
Weightlifting ورزش‌های موتوری Cycling ورزش های هوایی
ورزش‌های اسبی Gymnastics Cue Sports ورزش های دیسک پرنده
Sport Fishing لباس ورزشی توپ ها و دیسک ها چوب‌ها، راکت‌ها و سلاح‌ها
تجهیزات محافظتی تجهیزات زمین و تمرین تخته ها و اسکی تجهیزات ویژه
وسایل نقلیه ابزارها و ماشین‌آلات دستگاه‌ها