ورزش - ورزش‌های تیمی

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ورزش
soccer [اسم]
اجرا کردن

فوتبال

Ex: They practice their soccer skills every day after school .

آنها هر روز بعد از مدرسه مهارت‌های فوتبال خود را تمرین می‌کنند.

اجرا کردن

فوتبال آمریکایی

Ex:

او عاشق تماشای فوتبال آمریکایی است، به ویژه لحظات شدید زمانی که بازی مساوی است.

rugby [اسم]
اجرا کردن

راگبی

Ex: They train for rugby three times a week .

آنها سه بار در هفته برای راگبی تمرین می‌کنند.

golf [اسم]
اجرا کردن

گلف

Ex: The golf tournament attracted many spectators .

مسابقه گلف تعداد زیادی تماشاگر را جذب کرد.

basketball [اسم]
اجرا کردن

بسکتبال

Ex: He started playing basketball in high school and eventually earned a scholarship to play in college .

او در دبیرستان شروع به بازی بسکتبال کرد و در نهایت بورسیه ای برای بازی در کالج به دست آورد.

volleyball [اسم]
اجرا کردن

والیبال

Ex: We are learning the rules of volleyball to participate in a friendly game .

ما در حال یادگیری قوانین والیبال برای شرکت در یک بازی دوستانه هستیم.

cricket [اسم]
اجرا کردن

کریکت (ورزش)

Ex: The cricket team practiced every day after school .

تیم کریکت هر روز بعد از مدرسه تمرین می‌کرد.

اجرا کردن

هاکی روی چمن

Ex: Our school has a fantastic field hockey team .

مدرسه ما یک تیم فوق‌العاده هاکی روی چمن دارد.

lacrosse [اسم]
اجرا کردن

لاکراس (نوعی ورزش)

Ex:

تاریخ لاکراس به قرن‌ها پیش بازمی‌گردد، که مردمان بومی آمریکای شمالی انواع مختلف این بازی را برای اهداف تفریحی، تمرینی و معنوی انجام می‌دادند.

polo [اسم]
اجرا کردن

ورزش چوگان

baseball [اسم]
اجرا کردن

بیسبال

Ex: She learned to play baseball when she was only seven years old .

او وقتی فقط هفت سال داشت یاد گرفت بیسبال بازی کند.

bowling [اسم]
اجرا کردن

بولینگ

Ex:

آن‌ها جمعه شب برای تفریح بولینگ بازی کردند.

hurling [اسم]
اجرا کردن

هارلینگ

Ex: Players wear helmets and protective gear due to the fast-paced nature of hurling .

بازیکنان به دلیل طبیعت سریع هارلینگ کلاه ایمنی و تجهیزات محافظتی می‌پوشند.

floorball [اسم]
اجرا کردن

فلوربال

Ex: The floorball tournament drew teams from across the region to compete for the championship title in an exciting display of skill and athleticism .

مسابقات فلوربال تیم‌هایی از سراسر منطقه را جذب کرد تا برای عنوان قهرمانی در نمایشی هیجان‌انگیز از مهارت و ورزشکاری رقابت کنند.

netball [اسم]
اجرا کردن

نتبال

Ex: They scored a goal in the last minute to win the netball match .

آن‌ها در دقیقه آخر یک گل زدند تا بازی نت‌بال را ببرند.

handball [اسم]
اجرا کردن

هندبال

Ex: Learning the rules and tactics of handball helped him appreciate the sport 's complexity and excitement .

یادگیری قوانین و تاکتیک‌های هندبال به او کمک کرد تا پیچیدگی و هیجان این ورزش را درک کند.

اجرا کردن

فوتبال کانادایی

Ex:

قوانین فوتبال کانادایی با فوتبال آمریکایی متفاوت است.

اجرا کردن

فوتبال استرالیایی

Ex:

او به یک باشگاه فوتبال استرالیایی در مدرسه پیوست.

اجرا کردن

سپاک تاکراو

Ex: She learned the rules of sepak takraw quickly .

او به سرعت قوانین سپک تاکرا را یاد گرفت.

korfball [اسم]
اجرا کردن

کورفبال

Ex: They watched a professional korfball tournament on TV .

آنها یک تورنمنت حرفه‌ای کورفبال را در تلویزیون تماشا کردند. کورفبال در حال کسب محبوبیت در سراسر جهان است.

tchoukball [اسم]
اجرا کردن

تچوکبال

Ex: Tchoukball matches are fast-paced and exciting to watch .

مسابقات تچوکبال سریع و هیجان‌انگیز برای تماشا هستند.

fistball [اسم]
اجرا کردن

توپ مشت

Ex: They joined a fistball league to stay active and meet new people .

آن‌ها به یک لیگ فیستبال پیوستند تا فعال بمانند و با افراد جدید آشنا شوند.

goalball [اسم]
اجرا کردن

گلبال

Ex: Goalball tournaments attract athletes from around the world .

مسابقات گلبال ورزشکاران را از سراسر جهان جذب می‌کند.

اجرا کردن

فوتبال گیلیک

Ex: He dreams of representing his counrty in Gaelic football .

او رویای نمایندگی کشورش در فوتبال گائلیک را دارد.

long pass [اسم]
اجرا کردن

پاس بلند

Ex: They practiced the long pass in training .

آنها پاس بلند را در تمرین تمرین کردند.

speed-ball [اسم]
اجرا کردن

speed-ball

Ex: Speed-ball combines the best aspects of several different sports .

اسپید-بال بهترین جنبه‌های چندین ورزش مختلف را ترکیب می‌کند.

to carry [فعل]
اجرا کردن

به جلو راندن (توپ)

Ex: The winger carries the puck into the opponent 's zone .

بال حمل می‌کند توپ را به منطقه حریف.

ورزش
اصطلاحات عمومی در ورزش زمین‌ها و مناطق ورزشی موسسات ورزشی ورزشکاران حرفه‌ای
کارکنان و پرسنل مسابقات ورزشی رویدادهای ورزشی دستاوردها و نتایج ورزشی
عنوان‌ها در ورزش انواع ورزش‌ها ورزش‌های تیمی اصطلاحات در ورزش‌های تیمی
موقعیت‌ها در ورزش‌های تیمی نقش بازیکنان در ورزش‌های تیمی بازیکنان تهاجمی در ورزش‌های تیمی بازیکنان دفاعی در ورزش‌های تیمی
Soccer American Football Rugby Basketball
Volleyball Baseball Cricket Lacrosse
Golf Bowling ورزش‌های راکتی Tennis
Athletics Running ورزش های رزمی ورزشکاران رزمی
Boxing تیراندازی با کمان و تیراندازی ورزش های زمستانی Skiing
Hockey ورزش‌های آبی Surfing Scuba Diving
Swimming ورزش‌های اسکیت Figure Skating Climbing
Weightlifting ورزش‌های موتوری Cycling ورزش های هوایی
ورزش‌های اسبی Gymnastics Cue Sports ورزش های دیسک پرنده
Sport Fishing لباس ورزشی توپ ها و دیسک ها چوب‌ها، راکت‌ها و سلاح‌ها
تجهیزات محافظتی تجهیزات زمین و تمرین تخته ها و اسکی تجهیزات ویژه
وسایل نقلیه ابزارها و ماشین‌آلات دستگاه‌ها