ورزش - ورزشکاران حرفه‌ای

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ورزش
اجرا کردن

بازیکن تنیس

Ex: Many aspiring tennis players look up to Serena Williams as a role model .

بسیاری از تنیس‌بازان مشتاق، سرنا ویلیامز را به عنوان یک الگو می‌بینند.

اجرا کردن

بازیکن بدمینتون

Ex: The badminton player practiced diligently to improve her drop shots .

بازیکن بدمینتون برای بهبود ضربات دراپ خود با پشتکار تمرین کرد.

paddler [اسم]
اجرا کردن

پدلر

Ex: The paddler wore a life jacket for safety while on the water .

پدلر برای ایمنی روی آب جلیقه نجات پوشید.

اجرا کردن

ورزشکار رزمی

Ex: She trained rigorously to become a top-tier combat athlete in mixed martial arts .

او به سختی تمرین کرد تا به یک ورزشکار رزمی سطح بالا در هنرهای رزمی ترکیبی تبدیل شود.

golfer [اسم]
اجرا کردن

بازیکن گلف

Ex: The golfer hit an impressive hole-in-one on the 12th hole .

گلفباز یک ضربهٔ چشمگیر هول-این-وان در حفرهٔ ۱۲ انجام داد.

breakaway [اسم]
اجرا کردن

فرار

Ex: It was a risky move to join the breakaway so soon after the start .

پیوستن به فرار بلافاصله پس از شروع، حرکتی پرخطر بود.

اجرا کردن

بازیکن دو طرفه

Ex: The switch-hitter practiced batting from both sides to improve his skills .

ضربه‌زن دوطرفه برای بهبود مهارت‌هایش از هر دو طرف تمرین ضربه زدن کرد.

hooker [اسم]
اجرا کردن

یک گلف باز که اغلب ضربه‌هایی می‌زند که برای بازیکنان راست‌دست به شدت به چپ و برای چپ‌دست‌ها به راست منحرف می‌شود

Ex: During the tournament , the hooker worked on correcting his swing to reduce the hook .

در طول مسابقه، هوکر بر روی اصلاح سوئینگ خود برای کاهش هوک کار کرد.

cyclist [اسم]
اجرا کردن

دوچرخه‌سوار

Ex: He fixed a flat tire for a fellow cyclist during their ride .

او در طول سفرشان یک تایر پنچر را برای یک دوچرخه‌سوار تعمیر کرد.

jockey [اسم]
اجرا کردن

جاکی

Ex: The jockey 's strategy was to hold back early and make a strong finish .

استراتژی جاکی این بود که در ابتدا عقب بماند و پایان قوی‌ای داشته باشد.

skydiver [اسم]
اجرا کردن

پاراشوت باز

Ex: Every skydiver must undergo rigorous training before their first jump .

هر چترباز باید قبل از اولین پرش خود آموزش‌های سخت‌گیرانه‌ای را بگذراند.

parachutist [اسم]
اجرا کردن

چترباز

Ex: At the airshow , the parachutist performed impressive aerial stunts .

در نمایش هوایی، چترباز حرکات هوایی چشمگیری انجام داد.

rider [اسم]
اجرا کردن

راننده

Ex: Many riders prefer using motorcycles for their daily commute .

بسیاری از رانندگان ترجیح می‌دهند از موتورسیکلت برای رفت و آمد روزانه خود استفاده کنند.

driver [اسم]
اجرا کردن

راننده

Ex: The driver adjusted his stance to achieve a straighter shot .

راننده وضعیت خود را برای رسیدن به ضربه‌ای مستقیم‌تر تنظیم کرد.

climber [اسم]
اجرا کردن

کوهنورد

Ex: Many climbers train indoors before attempting outdoor rock climbing .

بسیاری از کوهنوردان قبل از تلاش برای صخره‌نوردی در فضای باز، در داخل سالن تمرین می‌کنند.

marksman [اسم]
اجرا کردن

تیرانداز ماهر

Ex: At the shooting range , the marksman demonstrated expert technique .

در محل تیراندازی، تیرانداز تکنیک متخصص را نشان داد.

shooter [اسم]
اجرا کردن

تیرانداز

Ex: At halftime , the coach praised the shooter for her performance .

در نیمه‌وقت، مربی از شوتزن به خاطر عملکردش تقدیر کرد.

shooter [اسم]
اجرا کردن

تیرانداز

Ex: The shooter practiced at the range to improve accuracy .

تیرانداز در میدان تیر تمرین کرد تا دقتش را بهبود بخشد.

markswoman [اسم]
اجرا کردن

تیرانداز زن

Ex: She trained tirelessly to become a top markswoman in her discipline .

او بی‌وقفه تمرین کرد تا به یک تیرانداز زن برتر در رشته‌اش تبدیل شود.

archer [اسم]
اجرا کردن

کماندار

Ex: The archer adjusted her aim slightly to account for the wind .

کماندار هدف خود را کمی تنظیم کرد تا باد را در نظر بگیرد.

snowboarder [اسم]
اجرا کردن

اسنوبردر

Ex: At the terrain park , the snowboarder practiced jumps and rails .

در پارک زمین، اسنوبردر پرش‌ها و ریل‌ها را تمرین کرد.

skier [اسم]
اجرا کردن

اسکی باز

Ex: At the ski resort , the skier enjoyed exploring different trails .

در استراحتگاه اسکی، اسکی باز از کاوش در مسیرهای مختلف لذت برد.

skater [اسم]
اجرا کردن

اسکیت‌سوار

Ex: The professional skater won the gold medal in the speed skating competition .

اسکیت باز حرفه‌ای مدال طلای مسابقات اسکیت سرعت را کسب کرد.

اجرا کردن

اسکیت باز سرعت

Ex: The young speed skater dreams of representing their country in the Winter Olympics .

اسکیت باز سرعت جوان رویای نمایندگی کشورش در المپیک زمستانی را دارد.

swimmer [اسم]
اجرا کردن

شناگر

Ex: At the swim meet , the swimmer warmed up with some laps in the pool .

در مسابقه شنا، شناگر با چند دور در استخر گرم کرد.

rower [اسم]
اجرا کردن

پاروزن

Ex: The rower adjusted his technique to match the rhythm of his crewmates .

پاروزن تکنیک خود را برای هماهنگی با ریتم هم تیمی‌هایش تنظیم کرد.

angler [اسم]
اجرا کردن

شخصی که برای تفریح ماهیگیری می‌کند

Ex: The angler proudly displayed the trophy fish he caught during a recent fishing tournament .

ماهیگیر با افتخار ماهی جایزه‌ای را که در یک مسابقه ماهیگیری اخیر صید کرده بود به نمایش گذاشت.

sportsman [اسم]
اجرا کردن

ورزشکار (مذکر)

Ex: The young sportsman dreams of becoming a professional athlete one day .

ورزشکار جوان رویای تبدیل شدن به یک ورزشکار حرفه‌ای را دارد.

sportswoman [اسم]
اجرا کردن

(زن) ورزشکار

Ex: With her strength and determination , the sportswoman inspired young girls to pursue sports .

با قدرت و عزم خود، ورزشکار زن به دختران جوان الهام بخشید تا به ورزش بپردازند.

marathoner [اسم]
اجرا کردن

ماراتن‌نویس

Ex: The marathoner adjusted her stride to conserve energy for the final miles .

ماراتن‌زن گام خود را برای ذخیره انرژی برای مایل‌های آخر تنظیم کرد.

hurdler [اسم]
اجرا کردن

دونده مانع

Ex: The young hurdler aims to compete at the national championships next season .

دوچرخه‌سوار جوان هدفش رقابت در مسابقات قهرمانی ملی فصل آینده است.

pacesetter [اسم]
اجرا کردن

سرعت‌سنج

Ex: During the marathon , the pacesetter guided the elite runners towards a record-breaking time .

در طول ماراتن، تعیین‌کننده سرعت دونده‌های نخبه را به سمت یک زمان رکوردشکن هدایت کرد.

hang glider [اسم]
اجرا کردن

یک گلایدر

Ex: The hang glider 's skillful navigation allowed him to land smoothly in an open field .

ناوبری ماهرانه هواپیمای بدون موتور به او اجازه داد تا به نرمی در یک زمین باز فرود آید.

اجرا کردن

وزنه‌بردار

Ex: The weightlifter adjusted his grip and stance to improve his deadlift technique .

وزنه‌بردار برای بهبود تکنیک ددلیفت، چنگ و ایستادن خود را تنظیم کرد.

diver [اسم]
اجرا کردن

شیرجه‌زن

Ex: He dreams of becoming an Olympic diver and winning a medal .

او رویای تبدیل شدن به یک غواص المپیکی و بردن مدال را دارد.

gymnast [اسم]
اجرا کردن

ژیمناست

Ex: Young gymnasts often start training at a very early age to develop their skills .

ژیمناستیک‌کاران جوان اغلب در سنین بسیار پایین تمرین را شروع می‌کنند تا مهارت‌های خود را توسعه دهند.

cox [اسم]
اجرا کردن

سکاندار

Ex: At the starting line , the cox communicated the race strategy to the crew .

در خط شروع، سکاندار استراتژی مسابقه را به خدمه منتقل کرد.

اجرا کردن

اسکیت باز نمایشی

Ex: She won the gold medal as a figure skater at the Winter Olympics .

او به عنوان اسکیت باز نمایشی در المپیک زمستانی مدال طلا را کسب کرد.

cueist [اسم]
اجرا کردن

بازیکن بیلیارد

Ex: The veteran cueist demonstrated impeccable control over the cue ball .

بیلیاردباز کهنه‌کار کنترل بی‌عیبی روی توپ سفید نشان داد.

اجرا کردن

اسکیت باز

Ex: As a competitive roller skater , she trained rigorously every day .

به عنوان یک اسکیت باز رولر رقابتی، او هر روز به سختی تمرین می‌کرد.

peloton [اسم]
اجرا کردن

پلوتون

Ex: The peloton navigated through the narrow streets of the city center .

پلوتون از خیابان‌های باریک مرکز شهر عبور کرد.

eventer [اسم]
اجرا کردن

شرکت کننده در مسابقات سه گانه

Ex: The eventer and her horse cleared the final show jumping fence flawlessly .

اونتور و اسبش آخرین مانع پرش نمایشی را بی‌عیب و نقص پشت سر گذاشتند.

showjumper [اسم]
اجرا کردن

پرشگر نمایشی

Ex: He watched in awe as the showjumper effortlessly guided her horse through the course .

او با حیرت تماشا کرد که پرشگر نمایشی چگونه بدون زحمت اسبش را در طول مسیر هدایت می‌کرد.

windsurfer [اسم]
اجرا کردن

بادسوار

Ex: The windsurfer performed a stunning jump off the crest of the wave .

بادسوار یک پرش خیره‌کننده از فراز موج انجام داد.

اجرا کردن

گلف باز حرفه‌ای

Ex: During the tournament , the professional golfer demonstrated exceptional skill and composure .

در طول مسابقه، گلفباز حرفه‌ای مهارت و خونسردی استثنایی از خود نشان داد.

finisher [اسم]
اجرا کردن

تمام کننده

Ex: The finisher 's ability to handle pressure situations made him a valuable asset to the team .

توانایی فینیشر در مدیریت موقعیت‌های پرتنش، او را به دارایی ارزشمندی برای تیم تبدیل کرد.

finisher [اسم]
اجرا کردن

تمام کننده

Ex: The finisher 's determination to finish the race was evident throughout the competition .

عزم فینیشر برای به پایان رساندن مسابقه در طول رقابت مشهود بود.

putter [اسم]
اجرا کردن

پاتر

Ex: The putter 's confidence in his putting stroke made him a formidable opponent .

اعتماد به نفس پاتر در ضربه پاتینگش، او را به حریفی سرسخت تبدیل کرد.

field [اسم]
اجرا کردن

گروه شرکت کنندگان

Ex: They scouted the field of players before drafting their fantasy football team .

آنها قبل از انتخاب تیم فانتزی فوتبال خود، زمینه بازیکنان را بررسی کردند.

racer [اسم]
اجرا کردن

مسابقه دهنده

Ex: The racer 's experience and reflexes were evident in their quick reactions on track .

تجربه و واکنش‌های مسابقه‌دهنده در واکنش‌های سریعشان در مسیر آشکار بود.

vaulter [اسم]
اجرا کردن

پرشگر با نیزه

Ex: The vaulter 's speed and momentum helped propel him over the bar .

سرعت و تکانه‌ی پرشگر با نیزه به او کمک کرد تا از روی میله بپرد.

ورزش
اصطلاحات عمومی در ورزش زمین‌ها و مناطق ورزشی موسسات ورزشی ورزشکاران حرفه‌ای
کارکنان و پرسنل مسابقات ورزشی رویدادهای ورزشی دستاوردها و نتایج ورزشی
عنوان‌ها در ورزش انواع ورزش‌ها ورزش‌های تیمی اصطلاحات در ورزش‌های تیمی
موقعیت‌ها در ورزش‌های تیمی نقش بازیکنان در ورزش‌های تیمی بازیکنان تهاجمی در ورزش‌های تیمی بازیکنان دفاعی در ورزش‌های تیمی
Soccer American Football Rugby Basketball
Volleyball Baseball Cricket Lacrosse
Golf Bowling ورزش‌های راکتی Tennis
Athletics Running ورزش های رزمی ورزشکاران رزمی
Boxing تیراندازی با کمان و تیراندازی ورزش های زمستانی Skiing
Hockey ورزش‌های آبی Surfing Scuba Diving
Swimming ورزش‌های اسکیت Figure Skating Climbing
Weightlifting ورزش‌های موتوری Cycling ورزش های هوایی
ورزش‌های اسبی Gymnastics Cue Sports ورزش های دیسک پرنده
Sport Fishing لباس ورزشی توپ ها و دیسک ها چوب‌ها، راکت‌ها و سلاح‌ها
تجهیزات محافظتی تجهیزات زمین و تمرین تخته ها و اسکی تجهیزات ویژه
وسایل نقلیه ابزارها و ماشین‌آلات دستگاه‌ها