ورزش - موقعیت‌ها در ورزش‌های تیمی

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ورزش
forward [اسم]
اجرا کردن

مهاجم

Ex:

به عنوان یک مهاجم، همیشه در موقعیت تمام کردن بازی بود.

اجرا کردن

خط حمله داخلی

Ex: The interior offensive line opened up significant running lanes for the tailback .

خط حمله داخلی راه‌های دویدن قابل توجهی برای تیلبک باز کرد.

tailback [اسم]
اجرا کردن

دونده عقب

Ex: Playing the tailback requires a combination of vision , strength , and quickness .

بازی در پست تیلبک به ترکیبی از بینش، قدرت و چابکی نیاز دارد.

H-back [اسم]
اجرا کردن

H-back

Ex: The H-back played a key role in the play-action pass .

H-back نقش کلیدی در پاس بازی-اکشن داشت.

split end [اسم]
اجرا کردن

اسپلیت اند

Ex: The split end is crucial for spreading the defense and creating passing lanes .

اسپلیت اند برای گسترش دفاع و ایجاد خطوط پاس حیاتی است.

tight end [اسم]
اجرا کردن

تایت اند

Ex: Success at the tight end demands physical strength and catching ability .

موفقیت در پست تایت اند نیازمند قدرت بدنی و توانایی گرفتن توپ است.

fly-half [اسم]
اجرا کردن

بازیکن کلیدی

Ex: He started playing rugby as a fly-half but later switched to inside centre .

او به عنوان فلای-هاف شروع به بازی راگبی کرد اما بعداً به مرکز داخلی تغییر موقعیت داد.

اجرا کردن

تکل دفاعی

Ex: The defensive tackle player 's size gives him an advantage in the trenches .

اندازه بازیکن تکل دفاعی به او در سنگرها مزیت می‌دهد.

shortstop [اسم]
اجرا کردن

شورت‌استاپ

Ex: Playing shortstop effectively can significantly strengthen the team 's defense .

بازی مؤثر در پست شورتاستاپ می‌تواند به طور قابل توجهی دفاع تیم را تقویت کند.

center back [اسم]
اجرا کردن

مدافع میانی

Ex: His speed and anticipation make him a formidable center back .

سرعت و پیش‌بینی او او را به یک مدافع مرکزی formidable تبدیل می‌کند.

اجرا کردن

فوروارد قدرتمند

Ex: His speed and agility make him a formidable power forward on the ice .

سرعت و چابکی او او را به یک فوروارد قدرتمند formidable روی یخ تبدیل می‌کند.

اجرا کردن

فوروارد کوچک

Ex: She aspires to become a professional small forward in the WNBA .

او آرزو دارد که یک فوروارد کوچک حرفه‌ای در WNBA شود.

point guard [اسم]
اجرا کردن

پوینت گارد

Ex: He transitioned from shooting guard to point guard this season .

او از شوتینگ گارد به پوینت گارد در این فصل تغییر پست داد.

اجرا کردن

شوتینگ گارد

Ex: She transitioned from small forward to shooting guard this season .

او از فوروارد کوچک به شوتینگ گارد در این فصل تغییر موقعیت داد.

اجرا کردن

مهاجم میانی

Ex:

او به خاطر دقتش در مقابل دروازه به عنوان مهاجم مرکزی شناخته می‌شود.

back [اسم]
اجرا کردن

بک

Ex: As a back , he was known for his ability to evade tacklers .

به عنوان یک بک، او به خاطر توانایی‌اش در فرار از تکل‌زن‌ها معروف بود.

quarterback [اسم]
اجرا کردن

کوارتربک

Ex: Coaches rely on the player playing the quarterback to read the defense and adjust the play .

مربی‌ها به بازیکنی که در پست کوارتربک بازی می‌کند اعتماد دارند تا دفاع را بخواند و بازی را تنظیم کند.

اجرا کردن

قفل جلو

Ex: During the scrum , the lock forward provided immense strength .

در طول اسکرام، قفل جلو قدرت عظیمی ارائه داد.

gully [اسم]
اجرا کردن

موقعیت گالی

Ex: The fielding team set an attacking field with two slips and a gully for the new batsman .

تیم فیلدینگ یک فیلد حمله‌ای با دو اسلیپ و یک گالی برای باتسمن جدید تنظیم کرد.

slip [اسم]
اجرا کردن

اسلیپ

Ex: The batsman edged it , but it fell short of the slip .

بازیکن با لبه بات ضربه زد، اما توپ به اسلیپ نرسید.

mid-on [اسم]
اجرا کردن

وسط چپ

Ex: Playing mid-on requires keen anticipation and quick reflexes .

بازی در موقعیت mid-on به پیش‌بینی دقیق و واکنش‌های سریع نیاز دارد.

long on [اسم]
اجرا کردن

لانگ آن

Ex: The bowler bowled a slower ball , deceiving the batsman at long on .

توپ‌انداز یک توپ آهسته‌تر انداخت، باتسمن را در long on فریب داد.

long off [اسم]
اجرا کردن

لانگ آف

Ex: The bowler bowled a full delivery and the batsman drove it to long off for a boundary .

بولر یک تحویل کامل انجام داد و بتسمن آن را به سمت long off برای مرز راند.

اجرا کردن

پای مربع عمیق

Ex: The fielder stationed at deep square leg took a superb catch near the boundary .

بازیکن میدانی مستقر در دیپ اسکوئر لگ یک گرفتن عالی نزدیک به مرز انجام داد.

fine leg [اسم]
اجرا کردن

فاین لگ

Ex: The fast bowler bowled a Yorker that the batsman managed to clip to fine leg for a single .

بولر سریع یک یورکر انداخت که باتسمن توانست آن را به سمت fine leg بزند و یک امتیاز بگیرد.

square leg [اسم]
اجرا کردن

پای مربع

Ex: The fielder at square leg was quick to cut off the boundary , saving two runs .

بازیکن در موقعیت square leg سریعاً مرز را قطع کرد و دو دویدن را نجات داد.

اجرا کردن

زمین مرکزی

Ex: The center field is crucial for tracking down long fly balls and line drives .

میدان مرکزی برای ردیابی توپ‌های پروازی بلند و ضربه‌های خطی حیاتی است.

right field [اسم]
اجرا کردن

زمین راست

Ex: Success in right field demands quick reaction times and accurate throws to bases .

موفقیت در فیلد راست نیازمند زمان‌های واکنش سریع و پرتاب‌های دقیق به بیس‌ها است.

second base [اسم]
اجرا کردن

پایه دوم

Ex: Being at second base involves anticipating plays and reacting swiftly to ground balls .

بودن در بیس دوم شامل پیش‌بینی بازی‌ها و واکنش سریع به توپ‌های زمینی می‌شود.

left field [اسم]
اجرا کردن

زمین چپ

Ex: Teams depend on the player at left field ability to read the game and adjust positioning as needed .

تیم‌ها به توانایی بازیکن در زمین چپ برای خواندن بازی و تنظیم موقعیت در صورت نیاز وابسته هستند.

third base [اسم]
اجرا کردن

سومین پایه

Ex: Playing third base requires quick reflexes and strong defensive skills .

بازی در پایه سوم نیازمند واکنش‌های سریع و مهارت‌های دفاعی قوی است.

center [اسم]
اجرا کردن

مرکز

Ex: Playing the center , he directs the offensive line and adjusts protections based on defensive alignments .

بازی در موقعیت مرکز, او خط حمله را هدایت می‌کند و محافظت‌ها را بر اساس آرایش‌های دفاعی تنظیم می‌کند.

center [اسم]
اجرا کردن

سنتر

Ex: The tallest person on the basketball team gets the center .

بلندقدترین فرد در تیم بسکتبال موقعیت سنتر را به دست می‌آورد.

center [اسم]
اجرا کردن

مرکز

Ex: The team 's player at center is skilled in distributing the puck to teammates .

بازیکن تیم در مرکز در توزیع پاک به هم‌تیمی‌ها مهارت دارد.

ورزش
اصطلاحات عمومی در ورزش زمین‌ها و مناطق ورزشی موسسات ورزشی ورزشکاران حرفه‌ای
کارکنان و پرسنل مسابقات ورزشی رویدادهای ورزشی دستاوردها و نتایج ورزشی
عنوان‌ها در ورزش انواع ورزش‌ها ورزش‌های تیمی اصطلاحات در ورزش‌های تیمی
موقعیت‌ها در ورزش‌های تیمی نقش بازیکنان در ورزش‌های تیمی بازیکنان تهاجمی در ورزش‌های تیمی بازیکنان دفاعی در ورزش‌های تیمی
Soccer American Football Rugby Basketball
Volleyball Baseball Cricket Lacrosse
Golf Bowling ورزش‌های راکتی Tennis
Athletics Running ورزش های رزمی ورزشکاران رزمی
Boxing تیراندازی با کمان و تیراندازی ورزش های زمستانی Skiing
Hockey ورزش‌های آبی Surfing Scuba Diving
Swimming ورزش‌های اسکیت Figure Skating Climbing
Weightlifting ورزش‌های موتوری Cycling ورزش های هوایی
ورزش‌های اسبی Gymnastics Cue Sports ورزش های دیسک پرنده
Sport Fishing لباس ورزشی توپ ها و دیسک ها چوب‌ها، راکت‌ها و سلاح‌ها
تجهیزات محافظتی تجهیزات زمین و تمرین تخته ها و اسکی تجهیزات ویژه
وسایل نقلیه ابزارها و ماشین‌آلات دستگاه‌ها