بازیگر
کارگردان از بازیگر به خاطر عملکرد برجستهاش در فیلم تقدیر کرد.
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به بازیگری مانند "بانوی اول", "سیاهی لشکر" و "بدلکار" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
بازیگر
کارگردان از بازیگر به خاطر عملکرد برجستهاش در فیلم تقدیر کرد.
بازیگر (زن)
بازیگر زن در حال تمرین دیالوگهایش قبل از آزمون بازیگری بود.
بدل (بازیگری)
بدل باید کاملاً با حرکات بازیگر مطابقت میکرد تا تداوم در فیلم حفظ شود.
نقش اصلی (فیلم، نمایش و...)
او رویای تبدیل شدن به نقش اصلی در یک فیلم پرفروش هالیوودی را داشت و سالها را به عنوان یک بازیگر صرف بهبود مهارتهای خود کرد.
جانشین
او به عنوان جانشین برای دوستش در جلسه خدمت کرد در حالی که او با یک وضعیت اضطراری شخصی دست و پنجه نرم میکرد.
ستاره (سینما، موسیقی و...)
کارگردان از ستاره برای اجرای فوقالعاده تقدیر کرد.
بازیگر ذخیره
او به عنوان جایگزین نقش اصلی در نمایش آینده با دقت آماده شد.
آدمبده
بعضی داستانها آدم بد را پیچیدهتر و relatable میکنند.
حضور افتخاری
طرفداران مشتاقانه منتظر کامئوها در فیلم بودند، سعی میکردند بازیگران معروفی را که در نقشهای کوچک پنهان شده بودند، پیدا کنند.
سیاهیلشکر
فراخوان بازیگری فیلم به دنبال سیاهی لشگر بود تا شرکت کنندگان در رویداد بزرگ عمومی را به تصویر بکشد.
ضدقهرمان
یک شرور خوب داستان را جذابتر میکند.
راهنمایی (بازیگر مقابل)
نشانه او دقیقاً زمانی آمد که تماشاگران در انتظار نفسهایشان را حبس کرده بودند.
جمله یا عبارت یادآوری (بازیگری)
او در طول تمرین به نشانهها تکیه کرد.
شرح صحنه (در فیلمنامه)
دستور صحنه به بازیگر توصیه کرد برای اثر دراماتیک قبل از گفتن جمله طنز مکث کند.
انتخاب هنرپیشه
تصمیمات کستینگ نقش حیاتی در شکلدهی به تن کلی و پویاییهای یک تولید دارند.
اجرا
بازیگران با پشتکار تمرین کردند تا اجراهای خود را برای هر پرده کامل کنند.
شخصیت منفی (در کتاب، فیلم و...)
بازیگر دوست داشت نقش شرور را بازی کند زیرا از قهرمان بودن سرگرمکنندهتر بود.
کنارگویی
شکسپیر اغلب از حاشیه استفاده میکند تا مخاطبان را از رازهایی مطلع کند که بقیه بازیگران از آن بیخبرند.
قهرمان داستان
همانطور که داستان پیش میرود، شخصیت اصلی یک سفر دگرگونکننده را تجربه میکند، از یک قهرمان بیمیل به نمادی از امید و تابآوری تبدیل میشود.
دیالوگ شخصیت (در فیلم، نمایشنامه و غیره)
دیالوگ او در صحنه طبیعی و جذاب به نظر میرسید.
آدم خوب (داستان، فیلم و...)
آدم خوب فیلم همه چیز را برای نجات شهر به خطر انداخت.
قهرمان مرد
قهرمان در صحنه پایانی روز را نجات میدهد.
قهرمان زن
قهرمان زن نمایش زنی قوی و مصمم است.
شریک عشقی شخصیت اصلی (در فیلم و غیره)
کارگردان یک بازیگر مشهور را به عنوان معشوقه شخصیت اصلی انتخاب کرد.
تکگویی (تئاتر)
در میان آشوب، شخصیت اصلی یک تکگویی قدرتمند ارائه داد، در حالی که با احساسات متضاد و سوالات وجودی دست و پنجه نرم میکرد.
کاراکتر (در فیلم و...)
صداپیشه شخصیت شرک را در فیلم انیمیشن زنده کرد.
دستیار بازیگر
دستیار بازیگر باید همیشه در کنار بازیگر باشد و نیازهایش را پیشبینی کند.
سرپرست بازیگران
بازیگر-مدیران نقش محوری در شکلدهی به صنعت تئاتر داشتند، بر انتخابهای رپرتوار، تصمیمات بازیگری و سبکهای تولید تأثیر گذاشتند.
بدلکار (مرد)
در صحنه تعقیب، بدلکار مجبور شد بین ماشینهای در حال حرکت بپرد.
بدلکار (زن)
کارگردانان اغلب برای صحنههای اکشن به یک بدلکار زن ماهر اعتماد میکنند.
تکگویی
بازیگر برای مونولوگ تأثیرگذارش در پرده سوم نمایش، تشویق ایستاده دریافت کرد.
دیالوگ فیالبداهه
کارگردان بازیگران را تشویق کرد تا در طول تمرینها با بداههگویی آزمایش کنند، به امید کشف لحظههای تازه و اصیل برای بهبود نمایش.
شخصیتپردازی
بازیگر
یک بازیگر صفحهنمایش میداند چگونه احساسات را به طور ظریف برای دوربین منتقل کند.