کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک - آزمون 1 - شنیدن - بخش 1

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 1 - شنیداری - بخش 1 را در کتاب دوره‌ای Cambridge IELTS 16 - Academic پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک
attached [صفت]
اجرا کردن

ضمیمه‌شده

Ex:

بند به طور محکمی به قلاده سگ متصل بود، که مانع از فرار آنها در طول پیاده‌روی می‌شد.

to power [فعل]
اجرا کردن

شارژ کردن (وسیله، ابزار و...)

Ex: The generator was used to power the lights during the power outage .
presumably [قید]
اجرا کردن

احتمالاً

Ex: The car was parked in a no-parking zone , presumably because there were no available spaces nearby .

ماشین در منطقه‌ای که پارک ممنوع بود پارک شده بود، احتمالاً چون جای پارک خالی در نزدیکی نبود.

to work out [فعل]
اجرا کردن

چاره‌جویی کردن

Ex:

حل مشکلات به صورت مشارکتی اغلب به راه‌حل‌های بهتری منجر می‌شود.

to program [فعل]
اجرا کردن

به کامپیوتر یا سیستم خاصی برنامه دادن

Ex: They programmed the security system to send alerts in case of any intrusions .

آن‌ها سیستم امنیتی را برنامه‌ریزی کردند تا در صورت هرگونه نفوذ، هشدار ارسال کند.

recycled [صفت]
اجرا کردن

بازیافتی

Ex: He wore a jacket made from recycled polyester fibers .

او یک ژاکت پوشیده بود که از الیاف پلی استر بازیافتی ساخته شده بود.

to mind [فعل]
اجرا کردن

ناراحت شدن

Ex: She did n't mind waiting a few minutes for her friend to arrive .

او ناراحت نبود که چند دقیقه صبر کند تا دوستش برسد.

to think up [فعل]
اجرا کردن

اختراع کردن

Ex:

آیا می‌توانید چند ایده برای کمپین بازاریابی آینده‌مان بیاندیشید؟

software [اسم]
اجرا کردن

نرم‌افزار

Ex: The software allows users to edit videos with professional-level tools .

نرم‌افزار به کاربران اجازه می‌دهد تا ویدیوها را با ابزارهای سطح حرفه‌ای ویرایش کنند.

اجرا کردن

تمیز کردن (پس از یک رویداد خاص)

Ex: Kids at the daycare are taught to clear up after playtime , fostering good habits of cleanliness .

به کودکان در مهدکودک آموزش داده می‌شود که بعد از زمان بازی تمیز کنند، که عادات خوب نظافت را تقویت می‌کند.

to hold [فعل]
اجرا کردن

برگزار کردن

Ex: She holds a weekly meeting with her team .

او هر هفته جلسه‌ای با تیمش برگزار می‌کند.

sign [اسم]
اجرا کردن

تابلو

Ex: She saw a sign advertising the sale on the storefront .

او یک تابلو تبلیغاتی فروش روی نمای فروشگاه دید.

to miss [فعل]
اجرا کردن

نفهمیدن

Ex: He missed the subtle hint she gave about the surprise party .

او از دست داد اشاره ظریف او را در مورد مهمانی غافلگیر کننده.

industrial [صفت]
اجرا کردن

صنعتی

Ex:

انقلاب صنعتی با مکانیزه کردن تولید و افزایش بهره‌وری، جامعه را دگرگون کرد.

estate [اسم]
اجرا کردن

ملک

Ex: After his passing , the estate was divided among his children , each receiving a portion of the land .

پس از فوت او، ملک بین فرزندانش تقسیم شد، هر کدام بخشی از زمین را دریافت کردند.

to enroll [فعل]
اجرا کردن

ثبت‌نام کردن

Ex:

پس از تصمیم به تغییر شغل، او به سرعت در یک برنامه توسعه حرفه‌ای ثبت نام کرد.

block [اسم]
اجرا کردن

تعداد چیزهای مربوطه

Ex: The report was organized into blocks of data to simplify analysis .

گزارش به بلوک‌های داده برای ساده‌سازی تحلیل سازماندهی شد.

engineering [اسم]
اجرا کردن

مهندسی

Ex:

مهندسی عمران بر ساخت جاده‌ها، پل‌ها و زیرساخت‌ها تمرکز دارد.

workshop [اسم]
اجرا کردن

کلاس

Ex: The workshop on climate policy drew many experts .

کارگاه درباره سیاست آب و هوا بسیاری از متخصصان را جذب کرد.

to design [فعل]
اجرا کردن

نقشه طراحی کردن

Ex: The website was designed to provide a seamless shopping experience .

وبسایت برای ارائه تجربه خرید بی‌درز طراحی شده است.

to amaze [فعل]
اجرا کردن

شگفت‌زده کردن

Ex: The magician 's tricks amazed the children at the birthday party .

حقه‌های جادوگر بچه‌ها را در جشن تولد شگفت‌زده کرد.