کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک - آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 3 - خواندن - بخش 2 در کتاب Cambridge IELTS 16 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک
artifact [اسم]
اجرا کردن

دست‌سازه

Ex: he historian analyzed the artifact to better understand the trade practices of the ancient society .

تاریخ‌دان شیء باستانی را تحلیل کرد تا بهتر شیوه‌های تجاری جامعه باستانی را درک کند.

glacier [اسم]
اجرا کردن

یخچال طبیعی

Ex:

او منابع انرژی تجدیدپذیر را به سوخت‌های فسیلی ترجیح می‌دهد.

to shrink [فعل]
اجرا کردن

کوچک شدن

Ex: Over time , the population of endangered species can shrink , leading to concerns about their survival .

با گذشت زمان، جمعیت گونه‌های در معرض خطر انقراض می‌تواند کاهش یابد، که منجر به نگرانی‌هایی درباره بقای آن‌ها می‌شود.

to vanish [فعل]
اجرا کردن

ناپدید شدن

Ex: The rare species has nearly vanished from the wild .

گونه نادر تقریباً از طبیعت ناپدید شده است.

trader [اسم]
اجرا کردن

تاجر

Ex: The trader specializes in commodities trading , focusing on oil and agricultural products .

معامله‌گر در تجارت کالاها تخصص دارد، با تمرکز بر نفت و محصولات کشاورزی.

insight [اسم]
اجرا کردن

بینش

Ex: The detective 's keen insight anticipated the suspect 's next move .

بینش تیزبین کارآگاه حرکت بعدی مظنون را پیش‌بینی کرد.

textile [اسم]
اجرا کردن

پارچه

Ex: The museum displayed ancient textiles with intricate patterns .

موزه منسوجات باستانی با طرح‌های پیچیده را به نمایش گذاشت.

hide [اسم]
اجرا کردن

پوست (حیوان)

relatively [قید]
اجرا کردن

نسبتاً

Ex: The house is relatively small , but very cozy .

خانه نسبتا کوچک است، اما بسیار دنج.

اجرا کردن

ریزاندامگان

Ex: Some microorganisms are beneficial to human health , aiding in digestion and immunity .

برخی از میکروارگانیسم‌ها برای سلامت انسان مفید هستند، به هضم و ایمنی کمک می‌کنند.

decay [اسم]
اجرا کردن

the decomposition or rotting of organic matter

Ex: The carcass was in an advanced state of decay .
to tend [فعل]
اجرا کردن

تمایل داشتن

Ex: Children tend to become more independent as they grow older .

کودکان با بزرگتر شدن تمایل دارند مستقل تر شوند.

to thaw out [فعل]
اجرا کردن

(یخ چیزی) آب شدن

Ex: I need to thaw out the frozen vegetables for tonight 's meal .

من باید سبزیجات منجمد را برای غذای امشب ذوب کنم.

degradation [اسم]
اجرا کردن

تخریب

Ex: Water degradation affects the health of fish and plants .

تخریب آب بر سلامت ماهی‌ها و گیاهان تأثیر می‌گذارد.

swiftly [قید]
اجرا کردن

به‌سرعت

Ex: The skilled dancer moved swiftly across the stage .

رقاص ماهر به سریعی در سراسر صحنه حرکت کرد.

fragile [صفت]
اجرا کردن

آسیب‌پذیر

Ex: She felt emotionally fragile after the loss of her pet .

او پس از از دست دادن حیوان خانگی‌اش احساس شکنندگی عاطفی کرد.

to expose [فعل]
اجرا کردن

آشکار کردن

Ex: The biologist dissected the specimen to expose its internal organs for closer examination .

زیست‌شناس نمونه را تشریح کرد تا اندام‌های داخلی آن را برای بررسی دقیق‌تر آشکار کند.

approach [اسم]
اجرا کردن

رویکرد

Ex: The doctor explained the surgical approach for the procedure .

دکتر رویکرد جراحی را برای این روش توضیح داد.

to survey [فعل]
اجرا کردن

با دقت بررسی کردن

Ex: The consultant surveys the company 's operations to recommend efficiency measures .

مشاور بررسی می‌کند عملیات شرکت را تا اقدامات کارایی را توصیه کند.

reindeer [اسم]
اجرا کردن

گوزن شمالی

Ex: The indigenous Sami people in Scandinavia rely on reindeer for their livelihood , using them for transportation , meat , and fur .

مردم بومی سامی در اسکاندیناوی برای معیشت خود به گوزن شمالی متکی هستند و از آنها برای حمل و نقل، گوشت و خز استفاده می‌کنند.

اجرا کردن

گرد هم آمدن

Ex: Protesters are expected to congregate at the city square to voice their concerns .

انتظار می‌رود معترضان در میدان شهر جمع شوند تا نگرانی‌های خود را بیان کنند.

to thread [فعل]
اجرا کردن

حرکت کردن با دقت بین موانع

Ex: The agile dancer threaded through the crowded dance floor .

رقاص چابک از میان زمین رقص شلوغ خود را عبور داد.

pass [اسم]
اجرا کردن

a natural route or gap through a mountain range, lower than the surrounding peaks, allowing easier travel

Ex: They discovered a hidden pass that shortened the route by several kilometers .
settlement [اسم]
اجرا کردن

سکونتگاه

Ex: The village was once a small settlement with only a few houses .

روستا زمانی یک سکونتگاه کوچک با تنها چند خانه بود.

stationary [صفت]
اجرا کردن

ثابت

Ex: The sculpture of a running horse looked so realistic , yet it was completely stationary .

مجسمه اسب در حال دویدن آنقدر واقعی به نظر می‌رسید، با این حال کاملاً بی‌حرکت بود.

amid [حرف اضافه]
اجرا کردن

در میان

Ex: The children played happily amid the colorful flowers in the garden .

کودکان در میان گل‌های رنگارنگ در باغ با خوشحالی بازی می‌کردند.

weathered [صفت]
اجرا کردن

فرسوده

Ex: The weathered rock formations in the desert told stories of ancient geological processes .

تشکیلات سنگی فرسوده در بیابان داستان‌هایی از فرآیندهای زمین‌شناسی باستانی را روایت می‌کرد.

frost [اسم]
اجرا کردن

یخبندان

Ex: The frost made the air feel crisp and refreshing as they walked outside .

یخبندان هوا را ترد و طراوت بخش کرد در حالی که آنها بیرون راه می رفتند.

boulder [اسم]
اجرا کردن

تخته‌سنگ

Ex: Climbers scaled the sheer face of the boulder , testing their strength and agility on its challenging routes .

کوهنوردان از سطح عمودی سنگ بزرگ بالا رفتند، قدرت و چابکی خود را در مسیرهای چالش‌برانگیز آن آزمایش کردند.

bedrock [اسم]
اجرا کردن

سنگ بستر

Ex: Engineers conducted a geological survey to assess the bedrock 's strength before planning the construction of the dam .

مهندسان یک بررسی زمین‌شناسی انجام دادند تا استحکام سنگ بستر را قبل از برنامه‌ریزی ساخت سد ارزیابی کنند.

rewarding [صفت]
اجرا کردن

پرثمر

Ex: Receiving recognition for one 's hard work is rewarding , as it validates one 's efforts .

دریافت قدردانی برای کار سخت رضایتبخش است، زیرا تلاش‌های فرد را تأیید می‌کند.

warfare [اسم]
اجرا کردن

جنگ

Ex:

معرفی جنگ شیمیایی در اوایل قرن بیستم سطح جدیدی از وحشت را به میدان نبرد آورد.

to run [فعل]
اجرا کردن

ادامه داشتن

Ex:

جلسه به جای یک ساعت، نزدیک به دو ساعت طول کشید.

اجرا کردن

ربط دادن

Ex: The song became widely popular , and many now associate it with the summer of its release .

آهنگ بسیار محبوب شد و اکنون بسیاری آن را با تابستان انتشارش مرتبط می‌کنند.

to traverse [فعل]
اجرا کردن

عبور کردن

Ex: To conduct research , the archaeologists needed to traverse ancient ruins , carefully documenting each discovery .

برای انجام تحقیق، باستان‌شناسان نیاز داشتند که ویرانه‌های باستانی را عبور کنند، و هر کشف را به دقت مستند کنند.

tack [اسم]
اجرا کردن

تجهیزات اسب

اجرا کردن

تاریخ‌گذاری رادیوکربن

Ex: The accuracy of radiocarbon dating depends on the preservation of the organic material being tested .

دقت تاریخ‌گذاری رادیوکربن به حفظ ماده آلی مورد آزمایش بستگی دارد.

to indicate [فعل]
اجرا کردن

دال بر چیزی بودن

Ex: The thermometer indicates that the temperature is rising .
daunting [صفت]
اجرا کردن

دلهره‌آور

Ex:

صعود به مسیر کوهستانی شیبدار ترسناک به نظر می‌رسید، اما آنها مصمم بودند به قله برسند.

terrain [اسم]
اجرا کردن

ناهمواری

Ex: The diverse terrain of the national park attracted outdoor enthusiasts seeking adventure , from dense forests to rocky cliffs and serene lakes .

زمین‌چهره متنوع پارک ملی، علاقه‌مندان به طبیعت را که در جستجوی ماجراجویی بودند، از جنگل‌های انبوه تا صخره‌های سنگی و دریاچه‌های آرام، جذب کرد.

to assume [فعل]
اجرا کردن

فرض کردن

Ex: They assumed the project would be easy , but it turned out to be quite challenging .

آنها فرض کردند که پروژه آسان خواهد بود، اما معلوم شد که کاملاً چالش‌برانگیز است.

elevation [اسم]
اجرا کردن

ارتفاع

Ex: The ski resort is renowned for its high elevation and abundant snowfall .

منطقه اسکی به خاطر ارتفاع بالا و بارش برف فراوان معروف است.

Common Era [قید]
اجرا کردن

عصر حاضر

Ex:

دوره رنسانس در اروپا از قرن 14 تا 17 میلادی شکوفا شد.

to turn out [فعل]
اجرا کردن

معلوم شدن

Ex:

رستوران جدید به عنوان یک موفقیت بزرگ در میان مردم محلی درآمد.

to venture [فعل]
اجرا کردن

خطر کردن

Ex: The explorers ventured into the desert , unsure of what they would face .

کاشفان به صحرا پا نهادند، مطمئن نبودند که با چه چیزی روبرو خواهند شد.

remarkably [قید]
اجرا کردن

به‌طور قابل ملاحظه

Ex: The actor portrayed the character remarkably , bringing new depth to the role .

بازیگر شخصیت را به طور قابل توجهی به تصویر کشید و عمق جدیدی به نقش بخشید.

to suggest [فعل]
اجرا کردن

دلالت کردن

Ex: The detective noted the broken window and disarray inside the house , which suggested a possible break-in .

کارآگاه پنجره شکسته و بی‌نظمی داخل خانه را متوجه شد، که حاکی از یک ورود غیرمجاز احتمالی بود.

اجرا کردن

تکمیل کردن

Ex: During the project , they were supplementing the research findings with new data .

در طول پروژه، آنها یافته‌های تحقیق را با داده‌های جدید تکمیل می‌کردند.

harvest [اسم]
اجرا کردن

بار

Ex: Rice harvests are usually carried out in late autumn .
to recover [فعل]
اجرا کردن

پیدا کردن (پس از گم شدن یا ربوده شدن)

Ex: She filed a claim to recover her stolen phone .

او برای بازیابی تلفن دزدیده شده‌اش ادعایی ثبت کرد.

to expand [فعل]
اجرا کردن

گسترش یافتن

Ex: As the economy improved , opportunities for employment expanded , offering hope to those seeking jobs .

با بهبود اقتصاد، فرص شغلی گسترش یافتند، به کسانی که به دنبال کار بودند امید دادند.

expansion [اسم]
اجرا کردن

گسترش

Ex: The city is undergoing rapid expansion with new housing developments .

شهر در حال تجربه گسترش سریع با توسعه‌های مسکونی جدید است.

export [اسم]
اجرا کردن

صادرات

Ex: Export of natural resources supports local industries .
booming [صفت]
اجرا کردن

پررونق

Ex: The booming tourism industry has brought a significant economic boost to the region .

صنعت گردشگری رونق یافته باعث رونق اقتصادی قابل توجهی در منطقه شده است.

اجرا کردن

دفاع کردن

Ex: In a competitive market , businesses need to fight off challenges to stay successful .

در یک بازار رقابتی، کسب‌وکارها باید چالش‌ها را دفع کنند تا موفق بمانند.

remote [صفت]
اجرا کردن

دورافتاده

Ex: They found a remote mountain lodge , tucked away in a secluded valley .

آن‌ها یک کلبه کوهستانی دورافتاده پیدا کردند، که در یک دره خلوت پنهان شده بود.

sample [اسم]
اجرا کردن

نمونه

Ex: Researchers took a water sample from the river to study its quality .

محققان یک نمونه آب از رودخانه گرفتند تا کیفیت آن را مطالعه کنند.

gap [اسم]
اجرا کردن

فاصله

Ex: The storm forced a gap in construction work , delaying the project by weeks .

طوفان یک شکاف در کار ساخت و ساز ایجاد کرد و پروژه را هفته‌ها به تأخیر انداخت.

اجرا کردن

متلاشی شدن

Ex: When exposed to moisture , some types of food may disintegrate and become inedible .

هنگامی که در معرض رطوبت قرار می‌گیرند، برخی از انواع غذا ممکن است تجزیه شوند و غیرقابل خوردن شوند.

to extract [فعل]
اجرا کردن

بیرون کشیدن

Ex: He used a special tool to extract the nail embedded in the wood .

او از یک ابزار خاص برای استخراج میخ تعبیه شده در چوب استفاده کرد.

to retreat [فعل]
اجرا کردن

عقب نشینی کردن

Ex: As the fire spread , the animals retreated deeper into the forest .

همانطور که آتش گسترش می‌یافت، حیوانات به عمق جنگل عقب نشینی کردند.

expedition [اسم]
اجرا کردن

مأموریت

Ex: The expedition required months of preparation .
case [اسم]
اجرا کردن

مورد

Ex: Each case of misconduct will be reviewed by the disciplinary committee .

هر مورد از سوء رفتار توسط کمیته انضباطی بررسی خواهد شد.

primarily [قید]
اجرا کردن

در درجه اول

Ex: The fund is primarily invested in stocks and bonds .

صندوق عمدتاً در سهام و اوراق قرضه سرمایه‌گذاری شده است.

reach [اسم]
اجرا کردن

گستره

Ex: The hikers explored the high reaches of the mountain .

کوهنوردان مناطق مرتفع کوه را کاوش کردند.