کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک - آزمون 1 - شنیدن - بخش 4

در اینجا می‌توانید واژگان از آزمون 1 - شنیداری - بخش 4 در کتاب دوره Cambridge IELTS 16 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون آیلتس کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک
(with|in) regard to [حرف اضافه]
اجرا کردن

در مورد

Ex: In regard to the upcoming event , we need to finalize the guest list by the end of the week .

در مورد رویداد پیش رو، باید لیست مهمانان را تا پایان هفته نهایی کنیم.

to define [فعل]
اجرا کردن

(حدود چیزی را) مشخص کردن

Ex: The artist uses bold lines to define the contours of the subject , emphasizing its form and structure .

هنرمند از خطوط پررنگ برای تعریف کردن خطوط موضوع استفاده می‌کند، که بر فرم و ساختار آن تأکید دارد.

perspective [اسم]
اجرا کردن

دید

Ex: It 's important to consider different perspectives when making important decisions .

مهم است که دیدگاه‌های مختلف را هنگام تصمیم‌گیری‌های مهم در نظر بگیرید.

wholly [قید]
اجرا کردن

به‌طور کامل

Ex: The novel was wholly captivating , keeping readers engaged from beginning to end .

رمان کاملاً جذاب بود و خوانندگان را از ابتدا تا انتها درگیر نگه داشت.

caution [اسم]
اجرا کردن

the quality of being careful and attentive to possible danger or risk

Ex: Her natural caution kept her from slipping on the icy sidewalk .
desire [اسم]
اجرا کردن

میل

Ex: The restaurant offered a wide variety of dishes , catering to every desire , from spicy to mild .
اجرا کردن

کارآفرین

Ex: His success as an entrepreneur was driven by his ability to identify market needs .

موفقیت او به عنوان یک کارآفرین توسط توانایی او در شناسایی نیازهای بازار هدایت شد.

to inspire [فعل]
اجرا کردن

انگیزه بخشیدن

Ex: Reading about successful entrepreneurs inspires her to start her own business .

خواندن درباره کارآفرینان موفق او را الهام می‌بخشد تا کسب‌وکار خود را شروع کند.

to put on [فعل]
اجرا کردن

به صحنه آوردن

Ex:

باشگاه تئاتر می‌خواهد قبل از پایان سال یک نمایش دیگر اجرا کند.

liberty [اسم]
اجرا کردن

آزادی

Ex:

مطبوعات آزاد برای حفظ آزادی سیاسی ضروری است.

to lecture [فعل]
اجرا کردن

سخنرانی کردن

Ex: The scientist was excited to lecture at the school , inspiring young minds with the wonders of astronomy .

دانشمند از ارائه سخنرانی در مدرسه هیجان زده بود، با شگفتی‌های نجوم الهام بخش ذهن‌های جوان شد.

dense [صفت]
اجرا کردن

انبوه

Ex: The city has a dense population , with people living closely together .

شهر جمعیت فشرده‌ای دارد، با مردم در کنار هم زندگی می‌کنند.

triumph [اسم]
اجرا کردن

پیروزی

Ex: His triumph over addiction inspired many others struggling with similar challenges .

پیروزی او بر اعتیاد الهام بخش بسیاری دیگر از افراد درگیر با چالش‌های مشابه شد.

to refer [فعل]
اجرا کردن

اشاره کردن

Ex:

گوینده به اهمیت کار تیمی در دستیابی به اهداف سازمانی اشاره کرد.

stoicism [اسم]
اجرا کردن

رواقی‌گری

Ex: Her dissertation analyzed how stoicism influenced prominent historical figures from Washington to Mandela .

پایان‌نامه او تحلیل کرد که چگونه استوئیسم بر شخصیت‌های تاریخی برجسته از واشنگتن تا ماندلا تأثیر گذاشت.

practical [صفت]
اجرا کردن

عملی

Ex: The new policy is both practical and easy to implement .

سیاست جدید هم عملی و هم آسان برای اجرا است.

appealing [صفت]
اجرا کردن

جذاب

Ex:

لبخند گرم و خوش‌آمدگویی او بلافاصله او را برای هر کسی که ملاقات می‌کرد جذاب می‌کرد.

amazingly [قید]
اجرا کردن

به‌طرز شگفت‌انگیزی

Ex: The chef cooked an amazingly delicious meal .

آشپز یک غذای فوق‌العاده خوشمزه پخت.

access [اسم]
اجرا کردن

دسترسی

Ex: Students with disabilities are provided with accessible entrances to ensure equal access to educational facilities .

به دانش‌آموزان دارای معلولیت، ورودی‌های قابل دسترسی ارائه می‌شود تا دسترسی برابر به امکانات آموزشی تضمین شود.

principle [اسم]
اجرا کردن

اصل

Ex: Her strong principles led her to volunteer regularly and help those in need .

اصول قوی او باعث شد که به طور منظم داوطلب شود و به نیازمندان کمک کند.

unshakable [صفت]
اجرا کردن

تزلزل‌ناپذیر

Ex: Their friendship was built on unshakable trust over decades .

دوستی آنها بر پایه اعتماد تزلزل‌ناپذیر در طول دهه‌ها ساخته شده بود.

key [اسم]
اجرا کردن

کلید

Ex: Patience is the key to mastering any skill .

کلید تسلط بر هر مهارتی صبر است.

virtue [اسم]
اجرا کردن

تقوا

Ex: He believed that kindness was the highest virtue .

او معتقد بود که مهربانی بالاترین فضیلت است.

in turn [قید]
اجرا کردن

به نوبت

Ex: The athletes competed one after another in turn during the track and field event .

ورزشکاران به نوبت یکی پس از دیگری در رویداد دو و میدانی رقابت کردند.

conscious [صفت]
اجرا کردن

عمدی

Ex: We must take conscious steps to reduce waste .

ما باید گام‌های آگاهانه برای کاهش زباله برداریم.

external [صفت]
اجرا کردن

بیرونی

Ex: External influences , such as cultural norms and societal expectations , can shape individual behavior .

تأثیرات خارجی، مانند هنجارهای فرهنگی و انتظارات اجتماعی، می‌توانند رفتار فردی را شکل دهند.

renowned [صفت]
اجرا کردن

مشهور

Ex: The renowned chef 's restaurant received a Michelin star for its exceptional cuisine .

رستوران سرآشپز معروف به خاطر آشپزی استثنایی‌اش ستاره میشلن دریافت کرد.

ardent [صفت]
اجرا کردن

مشتاق

Ex: She spoke with ardent enthusiasm about her upcoming travel adventure .

او با اشتیاق سوزان درباره ماجراجویی سفر آینده خود صحبت کرد.

economist [اسم]
اجرا کردن

اقتصاددان

Ex: He pursued a career as an economist specializing in environmental economics .

او به عنوان یک اقتصاددان متخصص در اقتصاد محیط زیست به دنبال شغل رفت.

capitalism [اسم]
اجرا کردن

نظام سرمایه‌داری

Ex: Capitalism encourages competition and innovation among businesses to meet consumer demand .

سرمایه‌داری رقابت و نوآوری را در میان کسب‌وکارها برای پاسخگویی به تقاضای مصرف‌کننده تشویق می‌کند.

former [صفت]
اجرا کردن

سابق

Ex: He met with his former colleagues to reminisce about their time working together .

او با همکاران سابق خود ملاقات کرد تا درباره زمان کار کردن با هم یادآوری کند.

to compare [فعل]
اجرا کردن

تطبیق دادن

Ex: He compared the athlete ’s skills to those of a world champion .

او مهارت‌های ورزشکار را با مهارت‌های یک قهرمان جهان مقایسه کرد.

اجرا کردن

در طول

Ex: Over the course of time , the company became more successful .

در طی زمان, شرکت موفق‌تر شد.

profound [صفت]
اجرا کردن

شدید

Ex: The earthquake caused profound damage to the city , leaving many buildings in ruins .

زلزله خسارات عمیقی به شهر وارد کرد و بسیاری از ساختمان‌ها را به ویرانه تبدیل کرد.

اجرا کردن

درمان شناختی رفتاری

Ex: During cognitive behavioral therapy sessions , clients learn to challenge irrational beliefs and replace them with more realistic and positive ones .

در جلسات درمان شناختی رفتاری، مراجعان یاد می‌گیرند که باورهای غیرمنطقی را به چالش بکشند و آن‌ها را با باورهای واقع‌بینانه‌تر و مثبت‌تر جایگزین کنند.

to treat [فعل]
اجرا کردن

مداوا کردن

Ex: Last week , the doctor promptly treated the wound to prevent infection .

هفته گذشته، دکتر به سرعت زخم را درمان کرد تا از عفونت جلوگیری کند.

to [take] control [عبارت]
اجرا کردن

کنترل را به‌دست گرفتن

Ex: The rebels attempted to take control of the city .
irrational [صفت]
اجرا کردن

نامعقول

Ex: The irrational behavior of the group led to chaos .

رفتار غیرمنطقی گروه به هرج و مرج منجر شد.

faulty [صفت]
اجرا کردن

معیوب

Ex: The witness 's faulty memory affected the trial .

حافظه معیوب شاهد بر روند محاکمه تأثیر گذاشت.

symptom [اسم]
اجرا کردن

نشانه (بیماری)

Ex: The rash on his skin was a clear symptom of an allergic reaction .

جوش روی پوست او یک علامت واضح از واکنش آلرژیک بود.

resilience [اسم]
اجرا کردن

انعطاف پذیری

Ex: After losing her job , Sarah showed remarkable resilience by quickly finding a new position and adapting to her new workplace .

پس از از دست دادن شغلش، سارا انعطاف‌پذیری قابل توجهی از خود نشان داد با یافتن سریع یک موقعیت جدید و سازگاری با محیط کار جدیدش.

to overcome [فعل]
اجرا کردن

غلبه کردن

Ex: Communities overcome adversity through unity and collective problem-solving .

جوامع از طریق وحدت و حل مسئله جمعی بر سختی‌ها غلبه می‌کنند.

setback [اسم]
اجرا کردن

مانع

Ex: The company experienced a setback when their main supplier went out of business .

شرکت با یک عقب‌گرد مواجه شد وقتی تامین‌کننده اصلی آنها ورشکست شد.

obstacle [اسم]
اجرا کردن

مانع

Ex: Fear of failure was the main obstacle to her success .
relevant [صفت]
اجرا کردن

مرتبط

Ex: The documentary remains relevant as it addresses issues that are still present in society today .

مستند مرتبط باقی می‌ماند زیرا به مسائلی می‌پردازد که هنوز در جامعه امروز وجود دارند.

root [اسم]
اجرا کردن

منشأ

Ex: The therapist helped her uncover the root of her anxiety , which was tied to past experiences .

درمانگر به او کمک کرد تا ریشه اضطرابش را که به تجربیات گذشته مرتبط بود، کشف کند.

اجرا کردن

قابل‌ توجه

Ex: The event attracted a considerable audience , filling the stadium to capacity .

این رویداد مخاطبان قابل توجهی را به خود جذب کرد و استادیوم را تا آخرین ظرفیت پر کرد.

to master [فعل]
اجرا کردن

ماهر شدن

Ex: The young artist worked hard to master different painting techniques .

هنرمند جوان سخت کار کرد تا بر تکنیک‌های مختلف نقاشی مسلط شود.

fame [اسم]
اجرا کردن

شهرت

Ex: The actor 's fame spread internationally after winning the prestigious award .

شهرت بازیگر پس از برنده شدن در جایزه معتبر بین‌المللی شد.

disciplined [صفت]
اجرا کردن

متعهد

Ex: The disciplined chef has honed their culinary skills through years of practice and experimentation .

آشپز منظم مهارت‌های آشپزی خود را از طریق سال‌ها تمرین و آزمایش پرورش داده است.

principled [صفت]
اجرا کردن

پایبند اصول اخلاقی

Ex: Her principled approach to leadership earned her the trust and admiration of her team .

رویکرد اصولی او به رهبری، اعتماد و تحسین تیمش را برایش به ارمغان آورد.

to resonate [فعل]
اجرا کردن

مأنوس شدن

Ex: His story resonated deeply with those who faced similar challenges in life .

داستان او به طور عمیقی با کسانی که با چالش‌های مشابه در زندگی روبرو شده‌اند طنین انداخت.

appeal [اسم]
اجرا کردن

جذابیت

Ex: They focused on the product 's appeal to younger audiences .

آن‌ها بر جذابیت محصول برای مخاطبان جوان تمرکز کردند.

to found [فعل]
اجرا کردن

بنیان نهادن

Ex:

این جنبش بر اساس تمایل به عدالت اجتماعی و برابری تاسیس شد.

essential [صفت]
اجرا کردن

لازم

Ex: Communication is essential for building strong relationships .

ارتباط برای ساختن روابط قوی ضروری است.