کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک - تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2)

در اینجا می‌توانید واژگان از آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) در کتاب دوره Cambridge IELTS 16 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک
transition [اسم]
اجرا کردن

گذار

Ex: The video edit needs smoother transitions between scenes .

ویرایش ویدئو به گذارهای نرم‌تر بین صحنه‌ها نیاز دارد.

to pension [فعل]
اجرا کردن

بازنشسته کردن

Ex: The firm pensioned long-serving staff with a generous package .

شرکت کارکنان با سابقه طولانی را با یک بسته سخاوتمندانه بازنشسته کرد.

retirement [اسم]
اجرا کردن

بازنشستگی

Ex: Many people save for retirement using special savings accounts .

بسیاری از مردم برای بازنشستگی با استفاده از حساب‌های پس‌انداز ویژه پس‌انداز می‌کنند.

to envisage [فعل]
اجرا کردن

تصور کردن

Ex: The project manager envisaged a seamless and efficient workflow for the team .

مدیر پروژه یک گردش کار بی‌درز و کارآمد برای تیم تصور کرد.

to found on [فعل]
اجرا کردن

بر چیزی مبنا کردن

Ex: The organization was accused of founding its policies on outdated principles.

سازمان متهم شد که سیاست‌های خود را بر اصول منسوخ بنیان نهاده است.

fallacy [اسم]
اجرا کردن

باور نادرست

Ex: Rooted in a fallacy , the belief that wearing a lucky charm guarantees success disregards the role of skill , preparation , and opportunity in achieving desired outcomes .

ریشه در یک مغالطه دارد، باور به اینکه پوشیدن یک طلسم خوش شانسی موفقیت را تضمین می‌کند، نقش مهارت، آمادگی و فرصت را در دستیابی به نتایج مطلوب نادیده می‌گیرد.

apocalyptic [صفت]
اجرا کردن

آخرالزمانی

Ex: Climate scientists warn of apocalyptic consequences if urgent action is not taken to address global warming .

دانشمندان آب و هوا از عواقب آخرالزمانی هشدار می‌دهند اگر اقدام فوری برای مقابله با گرمایش جهانی انجام نشود.

misguided [صفت]
اجرا کردن

گمراه کننده

Ex: She launched a misguided campaign that failed to address the real issues .

او یک کمپین گمراه کننده راه اندازی کرد که نتوانست به مسائل واقعی بپردازد.

capital [اسم]
اجرا کردن

money, property, or valuable human resources owned by a person or business

Ex: He inherited significant capital from his parents .
job market [اسم]
اجرا کردن

بازار کار

Ex: The tech job market has grown quickly in recent years .

بازار کار فناوری در سال‌های اخیر به سرعت رشد کرده است.

advent [اسم]
اجرا کردن

ظهور

Ex: The advent of spring brings a renewed sense of hope and vitality after a long winter .

آمدن بهار پس از زمستانی طولانی، احساسی تازه از امید و سرزندگی به همراه می‌آورد.

redundancy [اسم]
اجرا کردن

حشو

Ex: The system ’s redundancy ensures that if one part fails , another takes over .

افزونگی سیستم اطمینان می‌دهد که اگر یک بخش از کار بیفتد، بخش دیگری جایگزین آن می‌شود.

to tackle [فعل]
اجرا کردن

تلاش به مقابله با چیزی کردن

Ex: Volunteers in the community are actively tackling social problems for positive change .

داوطلبان در جامعه به طور فعال در حال مقابله با مشکلات اجتماعی برای تغییر مثبت هستند.

to enforce [فعل]
اجرا کردن

کسی را به رفتار خاصی وا داشتن

Ex: The teacher ca n't enforce collaboration on group projects if students are unwilling to work together .

معلم نمی‌تواند همکاری را در پروژه‌های گروهی تحمیل کند اگر دانش‌آموزان مایل به کار با هم نباشند.

to program [فعل]
اجرا کردن

برنامه‌ریزی کردن

Ex: The committee members worked together to program a variety of activities for the summer camp .

اعضای کمیته با هم همکاری کردند تا برنامه‌ریزی کنند برای انواع فعالیت‌های اردوی تابستانی.

leisure [اسم]
اجرا کردن

اوقات فراغت

Ex: They spent their leisure hours exploring the charming cafes and hidden alleyways of the city .

آنها ساعت‌های فراغت خود را به کشف کافه‌های جذاب و کوچه‌های پنهان شهر گذراندند.

to preempt [فعل]
اجرا کردن

پیش‌دستی کردن

Ex: The new regulations preempted the need for further negotiations on the issue .

مقررات جدید مانع نیاز به مذاکرات بیشتر در مورد این موضوع شد.

bold [صفت]
اجرا کردن

جسور

Ex: She entered the room with a bold stride , commanding attention .

او با گامی جسورانه وارد اتاق شد، توجه ها را به خود جلب کرد.

اجرا کردن

تضمین کردن

Ex: The thorough training program guarantees that employees will be well-prepared to handle any situation .

برنامه آموزشی جامع ضمانت می‌کند که کارمندان برای مقابله با هر موقعیتی به خوبی آماده خواهند بود.

thriving [صفت]
اجرا کردن

پررونق

Ex: The thriving economy attracted businesses and investors from around the world .

اقتصاد رونق‌یافته، کسب‌وکارها و سرمایه‌گذاران را از سراسر جهان جذب کرد.

astounding [صفت]
اجرا کردن

شگفتانگیز

Ex: The view from the mountaintop was astounding , with panoramic vistas stretching for miles .

چشم‌انداز از قله کوه شگفت‌انگیز بود، با مناظر پانوراما که برای مایل‌ها امتداد داشت.

capacity [اسم]
اجرا کردن

ظرفیت

Ex: The team ’s capacity for innovation will be key to staying ahead of the competition .

ظرفیت تیم برای نوآوری، کلید پیشی گرفتن از رقابت خواهد بود.

corporate [صفت]
اجرا کردن

شرکتی

Ex: They developed a corporate strategy to expand into international markets .

آن‌ها یک استراتژی شرکتی برای گسترش به بازارهای بین‌المللی توسعه دادند.

اجرا کردن

تولید انبوه

Ex: The textile industry utilizes mass production to manufacture clothing and fabrics on a large scale .

صنعت نساجی از تولید انبوه برای تولید لباس و پارچه در مقیاس بزرگ استفاده می‌کند.

اجرا کردن

اعلام کردن

Ex: The council pronounced its ruling on the zoning dispute , denying the request for a variance .

شورا حکم خود را در مورد اختلاف منطقه‌بندی اعلام کرد و درخواست برای تغییر را رد کرد.

revolution [اسم]
اجرا کردن

انقلاب

Ex: The green energy revolution is changing how nations power their economies .

انقلاب انرژی سبز در حال تغییر نحوه تأمین انرژی اقتصادهای کشورها است.

to alter [فعل]
اجرا کردن

تغییر دادن

Ex: Last year , the company altered its marketing strategy to reach a wider audience .

سال گذشته، شرکت استراتژی بازاریابی خود را تغییر داد تا به مخاطبان گسترده‌تری دست یابد.

proportion [اسم]
اجرا کردن

تناسب

Ex: The chart illustrates the proportion of males to females in the population .

نمودار نسبت مردان به زنان در جمعیت را نشان می‌دهد.

key [صفت]
اجرا کردن

کلیدی

Ex: The key ingredient in this recipe is fresh herbs for added flavor .

ماده کلیدی در این دستور غذا، گیاهان تازه برای طعم اضافی است.

factor [اسم]
اجرا کردن

عامل

Ex: Lack of sleep can be a contributing factor to decreased productivity at work .

کمبود خواب می‌تواند یک عامل مؤثر در کاهش بهره‌وری در کار باشد.

resentful [صفت]
اجرا کردن

آزرده

Ex: The employees became resentful when they were passed over for promotions .

کارمندان زمانی که برای ارتقا نادیده گرفته شدند، ناراحت شدند.

intrusion [اسم]
اجرا کردن

entry into a place or situation without permission, invitation, or welcome

Ex: Do n't take this as an intrusion into your affairs .
ought to [فعل]
اجرا کردن

باید

Ex: We ought to hear back from them by tomorrow about the job offer .

ما باید تا فردا از آنها در مورد پیشنهاد شغل پاسخ بگیریم.

profound [صفت]
اجرا کردن

شدید

Ex: The earthquake caused profound damage to the city , leaving many buildings in ruins .

زلزله خسارات عمیقی به شهر وارد کرد و بسیاری از ساختمان‌ها را به ویرانه تبدیل کرد.

اجرا کردن

روشن کردن

Ex: His career trajectory illustrates the impact of perseverance and continuous learning .

مسیر شغلی او نشان‌دهنده تأثیر پشتکار و یادگیری مداوم است.

to deter [فعل]
اجرا کردن

بازداشتن

Ex:

هشدارها درباره خطرات سیگار کشیدن بسیاری از افراد را از شروع این عادت بازمی‌دارد.

innovation [اسم]
اجرا کردن

نوآوری

Ex: Many industries rely on innovation to stay ahead of competitors .

صنایع بسیاری برای پیشی گرفتن از رقبا به نوآوری متکی هستند.

promotion [اسم]
اجرا کردن

تبلیغ

Ex: The company invested heavily in online advertising as part of its promotion strategy for the new product launch .

شرکت به شدت در تبلیغات آنلاین به عنوان بخشی از استراتژی ترویج خود برای راه‌اندازی محصول جدید سرمایه‌گذاری کرد.

intuition [اسم]
اجرا کردن

حس درونی

Ex: His intuition told him the route was unsafe .

شهود او به او گفت که مسیر ناامن است.

appealing [صفت]
اجرا کردن

جذاب

Ex:

لبخند گرم و خوش‌آمدگویی او بلافاصله او را برای هر کسی که ملاقات می‌کرد جذاب می‌کرد.

parallel [اسم]
اجرا کردن

موازی

Ex: The speaker drew a parallel between leadership qualities in business and sports .

گوینده یک تشابه بین ویژگی‌های رهبری در کسب‌وکار و ورزش ترسیم کرد.

اجرا کردن

قراردادی

Ex: Her conventional approach to problem-solving is appreciated by her colleagues , who prefer traditional methods .

رویکرد مرسوم او در حل مسئله توسط همکارانش که روش‌های سنتی را ترجیح می‌دهند، مورد تقدیر قرار می‌گیرد.

adequately [قید]
اجرا کردن

به اندازه کافی

Ex: She dressed adequately for the formal event , adhering to the dress code .

او برای مراسم رسمی به اندازه کافی لباس پوشید و به قوانین پوشش پایبند بود.

trajectory [اسم]
اجرا کردن

مسیر

Ex: The economy 's trajectory depends on many global factors .

مسیر اقتصاد به عوامل جهانی زیادی بستگی دارد.

to seize [فعل]
اجرا کردن

استفاده کردن

Ex: He seized the moment to speak during the meeting .

او از فرصت استفاده کرد تا در جلسه صحبت کند.

a call to arms [عبارت]
اجرا کردن

a strong request or demand for people to take action, especially to prepare for a challenge or fight

Ex:
course [اسم]
اجرا کردن

مسیر

Ex: The course of the game surprised all the fans .

روند بازی همه طرفداران را شگفت زده کرد.