کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک - آزمون 1 - شنیدن - بخش 3

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 1 - شنیداری - بخش 3 را در کتاب دوره Cambridge IELTS 16 - Academic پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک
to get on [فعل]
اجرا کردن

ادامه دادن

Ex:

بعد از استراحت، آنها جلسه را طبق برنامه ادامه دادند.

to base on [فعل]
اجرا کردن

بر چیزی مبتنی بودن

Ex: The report is based on extensive research in the field .

گزارش بر اساس تحقیقات گسترده در این زمینه است.

to get into [فعل]
اجرا کردن

علاقه‌مند شدن

Ex: She got into cooking and started experimenting with new recipes .

او به آشپزی علاقه مند شد و شروع به آزمایش دستورهای جدید کرد.

اجرا کردن

مقدمه‌ای

Ex: He gave an introductory speech to welcome the guests to the event .

او یک سخنرانی مقدماتی برای خوشامدگویی به مهمانان در رویداد ارائه داد.

stage [اسم]
اجرا کردن

دوره زمانی

Ex: The disease was diagnosed at an advanced stage , requiring immediate treatment .

بیماری در یک مرحله پیشرفته تشخیص داده شد که نیاز به درمان فوری داشت.

handout [اسم]
اجرا کردن

جزوه

Ex: The handout included a summary of the session ’s main points .

جزوه شامل خلاصه‌ای از نکات اصلی جلسه بود.

to put off [فعل]
اجرا کردن

دل‌زده کردن

Ex:

آنها در ابتدا در مورد سفر هیجان زده بودند، اما نظرات بد آنها را دلسرد کرد.

اجرا کردن

مشتاقانه در انتظار چیزی بودن

Ex: They are looking forward to the family reunion .

آن‌ها بی‌صبرانه منتظر دیدار خانواده هستند.

to pour [فعل]
اجرا کردن

باران شدید آمدن

Ex: We had to cancel the picnic because it began to pour unexpectedly .

ما مجبور شدیم پیکنیک را لغو کنیم چون ناگهان شروع به باریدن شدید کرد.

hardly [قید]
اجرا کردن

به سختی

Ex: he issue was hardly addressed in the initial stages of the discussion .

این مسئله به سختی در مراحل اولیه بحث مورد توجه قرار گرفت.

evolution [اسم]
اجرا کردن

فرگشت

Ex: The fossil record provides evidence of the evolution of life forms from simple single-celled organisms to complex multicellular ones .

سوابق فسیلی شواهدی از تکامل اشکال زندگی از موجودات تک سلولی ساده تا موجودات چند سلولی پیچیده ارائه می‌دهد.

workshop [اسم]
اجرا کردن

کلاس

Ex: The workshop on climate policy drew many experts .

کارگاه درباره سیاست آب و هوا بسیاری از متخصصان را جذب کرد.

session [اسم]
اجرا کردن

جلسه

Ex: The session concluded with a brief recap of the day 's lesson and an assignment for homework .

جلسه با خلاصه‌ای کوتاه از درس روز و تکلیف خانه به پایان رسید.

اجرا کردن

طوفان فکری

Ex: The design team employed brainstorming techniques to come up with innovative solutions for the project 's challenges .

تیم طراحی از تکنیک‌های طوفان فکری برای ارائه راه‌حل‌های نوآورانه برای چالش‌های پروژه استفاده کرد.

to draft [فعل]
اجرا کردن

پیش‌نویس کردن

Ex: Before submitting the report , she carefully drafted a rough outline to organize her thoughts .

قبل از ارسال گزارش، او با دقت یک طرح کلی تهیه کرد تا افکارش را سازماندهی کند.

proposal [اسم]
اجرا کردن

طرح

Ex: His proposal to change the schedule caused debate .
to hand in [فعل]
اجرا کردن

تحویل دادن

Ex:

بعد از پیدا کردن یک کیف پول گم شده در خیابان، آن را به ایستگاه پلیس محلی تحویل داد.

to amend [فعل]
اجرا کردن

اصلاح کردن

Ex: The artist amended the painting by adding layers of detail to enhance its visual impact .

هنرمند با اضافه کردن لایه‌هایی از جزئیات برای تقویت تأثیر بصری آن، نقاشی را اصلاح کرد.

description [اسم]
اجرا کردن

توصیف

Ex: Her description of the event was both detailed and engaging .

توضیح او از رویداد هم دقیق و هم جذاب بود.

to evaluate [فعل]
اجرا کردن

سنجیدن

Ex: The doctor is evaluating the patient 's symptoms to make a diagnosis .

پزشک علائم بیمار را ارزیابی می‌کند تا تشخیص دهد.

timeline [اسم]
اجرا کردن

گاهشمار

Ex: She created a timeline of her project milestones .

او یک جدول زمانی از نقاط عطف پروژه‌اش ایجاد کرد.

mind map [اسم]
اجرا کردن

نقشه ذهنی

Ex: The workshop facilitator used a mind map to visually summarize the key takeaways from the presentation , making complex information more accessible to participants .

تسهیل‌کننده کارگاه از یک نقشه ذهنی برای خلاصه‌سازی بصری نکات کلیدی ارائه استفاده کرد و اطلاعات پیچیده را برای شرکت‌کنندگان قابل‌دسترس‌تر ساخت.

basis [اسم]
اجرا کردن

اساس

Ex:

در ریاضیات، بسیاری از براهین پیچیده بر اساس چند اصل بنیادی شروع می‌شوند.

rationale [اسم]
اجرا کردن

مبنای تصمیم‌گیری

Ex: In their legal brief , the lawyers provided a detailed rationale for why their client should be granted bail pending trial .

در یادداشت حقوقی خود، وکلا دلیلی دقیق ارائه دادند که چرا موکلشان باید تا زمان محاکمه با قید وثیقه آزاد شود.

to work out [فعل]
اجرا کردن

حل کردن

Ex: I can help you work out the logistics of your travel plans .

من می‌توانم به شما کمک کنم تا حل مسائل لجستیکی برنامه‌های سفرتان را پیدا کنید.

precise [صفت]
اجرا کردن

دقیق (نظر، تصویر و...)

Ex: Her precise explanation of the scientific concept cleared up all the confusion in the room .

توضیح دقیق او از مفهوم علمی، تمام سردرگمی‌ها در اتاق را برطرف کرد.

scope [اسم]
اجرا کردن

دامنه

Ex: There 's plenty of scope for improvement in the current system .

در سیستم فعلی فضای زیادی برای بهبود وجود دارد.

to swoop [فعل]
اجرا کردن

حمله کردن

Ex: A flock of birds suddenly swooped across the lake , startling the fish below .

یک دسته از پرندگان ناگهان از روی دریاچه عبور کردند و ماهی‌های زیر آن را ترساندند.

talon [اسم]
اجرا کردن

پنجه (پرنده شکاری)

to take up [فعل]
اجرا کردن

(زمان یا فضا) اشغال کردن

Ex:

او تمام قفسه را با کتاب‌هایش پر کرد.

(in|with) relation to [حرف اضافه]
اجرا کردن

در رابطه با

Ex: With relation to the new legislation , we are updating our policies to ensure compliance .

در رابطه با قانون جدید، ما در حال به‌روزرسانی سیاست‌های خود برای اطمینان از رعایت هستیم.

predator [اسم]
اجرا کردن

شکارچی (حیوان)

Ex: Sharks are formidable predators of the ocean , with sleek bodies and rows of sharp teeth .

کوسه‌ها شکارچیان formidable اقیانوس هستند، با بدن‌های صاف و ردیف‌هایی از دندان‌های تیز.

impression [اسم]
اجرا کردن

تصور

Ex: The first impression of the town was one of charm and hospitality .
motion [اسم]
اجرا کردن

حرکت

Ex: In physics , understanding the laws of motion is essential for studying how objects interact .
to perch [فعل]
اجرا کردن

نشستن (پرنده)

Ex: The owl perched on the branch , waiting for nightfall .

جغد روی شاخه نشست، منتظر فرارسیدن شب.

reed [اسم]
اجرا کردن

نی (گیاه)

Ex: The biologist studied the reed beds to understand their role in filtering water and providing oxygen to the aquatic ecosystem .

زیست‌شناس نیزارها را مطالعه کرد تا نقش آنها را در تصفیه آب و تأمین اکسیژن برای اکوسیستم آبی درک کند.

stream [اسم]
اجرا کردن

نهر

Ex: She washed her hands in the cold stream after the long walk .

او بعد از پیاده‌روی طولانی دست‌هایش را در جویبار سرد شست.

link [اسم]
اجرا کردن

پیوند

Ex: The investigation revealed a link between the two suspects .

تحقیق یک ارتباط بین دو مظنون را آشکار کرد.

portrait [اسم]
اجرا کردن

تک‌چهره

Ex: She decided to commission a portrait of her parents for their anniversary .

او تصمیم گرفت که یک پرتره از والدینش برای سالگردشان سفارش دهد.

expression [اسم]
اجرا کردن

حالت (چهره)

Ex: His face held an expression of deep concentration as he worked on the complex problem .
ambiguous [صفت]
اجرا کردن

نامشخص

Ex: The report 's ambiguous conclusions made it difficult to draw any solid decisions .

نتیجه‌گیری‌های مبهم گزارش، تصمیم‌گیری‌های محکم را دشوار کرد.

to exploit [فعل]
اجرا کردن

استثمار کردن

Ex: Human traffickers exploit vulnerable individuals , subjecting them to forced labor or other forms of exploitation .

قاچاقچیان انسان از افراد آسیب‌پذیر سوءاستفاده می‌کنند و آن‌ها را به کار اجباری یا سایر اشکال بهره‌کشی وادار می‌کنند.

to refer to [فعل]
اجرا کردن

متذکر شدن

Ex: She did n't want to directly refer to the sensitive topic , so she chose her words carefully .

او نمی‌خواست مستقیماً به موضوع حساس اشاره کند، بنابراین با دقت کلماتش را انتخاب کرد.

apparently [قید]
اجرا کردن

ظاهراً

Ex: She apparently forgot about our meeting , as she did n't show up on time .

ظاهراً او جلسه ما را فراموش کرده بود، چون سر وقت نیامد.

reference [اسم]
اجرا کردن

مرجع

Ex: The movie included a reference to a famous scene from an older film .

فیلم شامل یک ارجاع به صحنه‌ای معروف از یک فیلم قدیمی‌تر بود.

cycle [اسم]
اجرا کردن

a regularly repeating sequence or period of events

Ex:
existence [اسم]
اجرا کردن

وجود

Ex: The discovery of fossils confirmed the existence of extinct species millions of years ago .

کشف فسیل‌ها وجود گونه‌های منقرض شده میلیون‌ها سال پیش را تأیید کرد.

fist [اسم]
اجرا کردن

مشت

Ex: The child raised his tiny fist in the air , pretending to be a superhero ready to save the day .

کودک مشت کوچک خود را در هوا بلند کرد، وانمود کرد که یک ابرقهرمان آماده نجات روز است.

source [اسم]
اجرا کردن

منبع

Ex: He found a rare source in the library archives that supported his theory .

او یک منبع نادر در آرشیو کتابخانه پیدا کرد که از نظریه‌اش حمایت می‌کرد.

evaluative [صفت]
اجرا کردن

تحلیلی

Ex: The evaluative approach helped the company determine the effectiveness of the new marketing strategy .

رویکرد ارزیابانه به شرکت کمک کرد تا اثربخشی استراتژی جدید بازاریابی را تعیین کند.

threat [اسم]
اجرا کردن

تهدید

Ex: Rising unemployment rates are seen as a potential threat to the country 's economic stability .
action plan [اسم]
اجرا کردن

برنامه اقدام

Ex:

تیم قبل از شروع محصول جدید یک طرح اقدام ایجاد کرد.

diary [اسم]
اجرا کردن

دفتر خاطرات

Ex: The diary contained heartfelt entries about her dreams , fears , and aspirations for the future .

دفتر خاطرات شامل ورودی‌های صمیمی درباره رویاها، ترس‌ها و آرزوهایش برای آینده بود.