کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک - تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (2)

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 2 - خواندن - بخش 1 (2) در کتاب دوره Cambridge IELTS 16 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک
track [اسم]
اجرا کردن

راه خاکی

Ex: In rural areas , tracks may serve as primary routes for both human and animal transportation , connecting communities and facilitating movement .

در مناطق روستایی، مسیرها می‌توانند به عنوان راه‌های اصلی برای حمل و نقل انسانی و حیوانی عمل کنند، جوامع را به هم متصل کرده و جابجایی را تسهیل می‌کنند.

اجرا کردن

کاملاً آگاه بودن

Ex: As they grew older , the siblings began to appreciate each other 's unique talents .

همین‌طور که بزرگتر می‌شدند، خواهر و برادرها شروع به قدردانی از استعدادهای منحصر به فرد یکدیگر کردند.

اجرا کردن

با این وجود

Ex: The cost was prohibitive ; they bought it nevertheless .

هزینه سرسام‌آور بود؛ با این حال آن را خریدند.

valley [اسم]
اجرا کردن

دره

Ex: They decided to camp in the valley for the night .

آن‌ها تصمیم گرفتند شب را در دره چادر بزنند.

to gain [فعل]
اجرا کردن

دست یافتن

Ex: After weeks of travel , they gained their destination , eager for rest .

پس از هفته‌ها سفر، آنها به مقصد خود رسیدند، مشتاق استراحت.

Common Era [قید]
اجرا کردن

عصر حاضر

Ex:

دوره رنسانس در اروپا از قرن 14 تا 17 میلادی شکوفا شد.

abbey [اسم]
اجرا کردن

صومعه

Ex: We visited the abbey during our vacation , marveling at its breathtaking architecture and tranquil surroundings .

ما در طول تعطیلات خود از صومعه دیدن کردیم، از معماری نفس‌گیر و محیط آرامش‌بخش آن شگفت‌زده شدیم.

optically [قید]
اجرا کردن

نوری

Ex: The eye exam assessed vision optically , checking for refractive errors .

معاینه چشم بینایی را به صورت نوری ارزیابی کرد، و خطاهای انکساری را بررسی نمود.

اجرا کردن

برانگیختن

Ex: The mentor 's encouraging words were meant to stimulate confidence and initiative in the mentee .

کلمات تشویقی مربی به منظور تحریک اعتماد به نفس و ابتکار در شاگرد بود.

اجرا کردن

باستان‌شناسی

Ex:

محوطه باستان‌شناسی به دقت حفظ شد تا اهمیت تاریخی آن محافظت شود.

soil [اسم]
اجرا کردن

خاک

Ex: The forest floor was covered in a thick layer of fertile soil .

کف جنگل با لایه ضخیمی از خاک حاصلخیز پوشیده شده بود.

اجرا کردن

ساخت‌وساز

Ex:

کارگران ساختمان باید همیشه تجهیزات محافظتی بپوشند.

اجرا کردن

به عبارت دیگر

Ex: The team needs to work more efficiently ; in other words , they need to get the job done faster .

تیم باید کارآمدتر کار کند؛ به عبارت دیگر، آنها باید کار را سریع‌تر انجام دهند.

latter [صفت]
اجرا کردن

آخری

Ex:

همانطور که به روزهای آخر تابستان رسیدیم، هوا خنک‌تر و دلپذیرتر شد.

occupation [اسم]
اجرا کردن

اشغال (سرزمین)

Ex: Under the occupation , schools and institutions were closed , and many cultural practices were banned .

تحت اشغال، مدارس و مؤسسات بسته شدند و بسیاری از فعالیت‌های فرهنگی ممنوع شدند.

to indicate [فعل]
اجرا کردن

دال بر چیزی بودن

Ex: The thermometer indicates that the temperature is rising .
tribal [صفت]
اجرا کردن

قبیله ای

Ex:

جامعه‌های قبیله‌ای اغلب دارای پیوندهای خویشاوندی قوی و ارزش‌های جمعی هستند.

emblem [اسم]
اجرا کردن

نشان‌واره

Ex: Each branch of the military has its own emblem to signify its specific role and history .
inhabitant [اسم]
اجرا کردن

ساکن

Ex: The inhabitants of the island adapted their lifestyle to the harsh weather conditions .

ساکنان جزیره سبک زندگی خود را با شرایط آب و هوایی سخت تطبیق دادند.

اجرا کردن

متناوباً

Ex: You can purchase the product online , or alternatively , visit the store in person .

شما می‌توانید محصول را به صورت آنلاین خریداری کنید، یا به عنوان گزینه دیگر، به صورت حضوری از فروشگاه دیدن کنید.

ritual [اسم]
اجرا کردن

آیین

Ex:

شرکت‌کنندگان در مراسم، آیین خم شدن و خواندن دعاها را دنبال کردند.

to worship [فعل]
اجرا کردن

عبادت کردن

Ex: In traditional cultures , people would gather at the sacred stone circle to worship the sun god and celebrate the changing seasons .

در فرهنگ‌های سنتی، مردم در دایره‌ی سنگی مقدس جمع می‌شدند تا پرستش خدای خورشید را انجام دهند و تغییر فصل‌ها را جشن بگیرند.

cult [اسم]
اجرا کردن

فرقه

Ex: Members of the cult isolated themselves from society to maintain their beliefs .

اعضای فرقه خود را از جامعه جدا کردند تا باورهای خود را حفظ کنند.

اجرا کردن

اهمیت

Ex: This artifact holds historical significance and is preserved in the museum .

این اثر تاریخی اهمیت دارد و در موزه نگهداری می‌شود.

to attest [فعل]
اجرا کردن

گواهی دادن

Ex: The smile on her face attests to her happiness .

لبخند روی صورتش به خوشحالی‌اش گواهی می‌دهد.

native [صفت]
اجرا کردن

مادری (وابسته به محل تولد)

Ex: He showcased his native cuisine at the international food festival .

او آشپزی بومی خود را در جشنواره بین‌المللی غذا به نمایش گذاشت.

mythology [اسم]
اجرا کردن

اسطوره‌شناسی

Ex: The study of mythology helps us understand the beliefs and traditions of ancient civilizations and their cultural heritage .

مطالعه اسطوره‌شناسی به ما کمک می‌کند تا باورها و سنت‌های تمدن‌های باستانی و میراث فرهنگی آن‌ها را درک کنیم.

gesture [اسم]
اجرا کردن

حرکت

Ex: Donating to charity is a generous gesture .

اهدای کمک به خیریه یک ژست سخاوتمندانه است.

giant [صفت]
اجرا کردن

غول‌پیکر

Ex: The giant mountain range stretched across the horizon , its peaks disappearing into the clouds .

رشته کوه غول‌پیکر در سراسر افق کشیده شده بود، قله‌هایش در ابرها ناپدید می‌شد.

fascinating [صفت]
اجرا کردن

مجذوب‌کننده

Ex: The scientist 's discoveries about space are truly fascinating , expanding our understanding of the universe .

کشفیات دانشمند درباره فضا واقعاً مسحورکننده است، درک ما از جهان را گسترش می‌دهد.

glimpse [اسم]
اجرا کردن

نگاه اجمالی

Ex: They caught a glimpse of the mountains as they drove through the winding road .

آنها هنگام رانندگی در جاده پیچ در پیچ، نگاهی اجمالی به کوه‌ها انداختند.

to alter [فعل]
اجرا کردن

تغییر دادن

Ex: Last year , the company altered its marketing strategy to reach a wider audience .

سال گذشته، شرکت استراتژی بازاریابی خود را تغییر داد تا به مخاطبان گسترده‌تری دست یابد.

hillfort [اسم]
اجرا کردن

دژ تپه

Ex:

باستان‌شناسان ساختار دژ قدیمی روی تپه را مطالعه کردند.

to tie [فعل]
اجرا کردن

پیوند زدن

Ex: The study ties smoking to health problems .

مطالعه سیگار کشیدن را به مشکلات سلامتی مرتبط می‌کند.