کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک - آزمون 3 - شنیداری - بخش 4

در اینجا می‌توانید واژگان از آزمون 3 - شنیداری - بخش 4 در کتاب دوره Cambridge IELTS 16 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک
garment [اسم]
اجرا کردن

لباس

Ex: He admired the intricate embroidery on the vintage garment , a testament to the craftsmanship of a bygone era .

او از دوخت پیچیده روی لباس قدیمی تحسین کرد، گواهی بر هنر دست یک دوران گذشته.

to picture [فعل]
اجرا کردن

تصور کردن

Ex: As the poet read the verses , listeners could picture the beauty of the natural landscapes described .

همانطور که شاعر اشعار را می‌خواند، شنوندگان می‌توانستند زیبایی مناظر طبیعی توصیف شده را تصور کنند.

elderly [صفت]
اجرا کردن

پیر

Ex: The elderly woman shared stories from her youth , reminiscing about times gone by .

زن مسن داستان‌هایی از جوانی خود به اشتراک گذاشت، با یادآوری روزهای گذشته.

homely [صفت]
اجرا کردن

راحت

Ex: Their living room was decorated in a homely style , with warm colors and plush rugs that made guests feel instantly comfortable .

اتاق نشیمن آنها با سبکی دلپذیر تزئین شده بود، با رنگ‌های گرم و فرش‌های نرم که باعث می‌شد مهمانان بلافاصله احساس راحتی کنند.

to vanish [فعل]
اجرا کردن

ناپدید شدن

Ex: The rare species has nearly vanished from the wild .

گونه نادر تقریباً از طبیعت ناپدید شده است.

to sew [فعل]
اجرا کردن

خیاطی کردن

Ex: The tailor can sew custom-made suits tailored to individual preferences .

خیاط می‌تواند کت و شلوارهای سفارشی را که متناسب با ترجیحات فردی هستند، بدوزد.

craft [اسم]
اجرا کردن

صنایع دستی

Ex: Traditional crafts like basket-making are dying out in modern cities .

صنایع دستی سنتی مانند سبدبافی در شهرهای مدرن در حال ناپدید شدن هستند.

based [صفت]
اجرا کردن

بر پایه

Ex:

این کرم بر پایه روغن است و برای پوست چرب مناسب نیست.

decline [اسم]
اجرا کردن

کاهش

Ex: The decline of traditional industries has affected the local economy .
اجرا کردن

برعهده گرفتن

Ex:

سرپرست برنامه آموزشی تیم را به عهده می‌گیرد.

اجرا کردن

به نسل بعدی دادن

Ex:

پدرم این ساعت را به من انتقال داد.

generation [اسم]
اجرا کردن

نسل

Ex: The study compared the spending habits of different generations , from Baby Boomers to Generation Z.

مطالعه عادات خرج کردن نسل‌های مختلف، از بچه‌بومرها تا نسل زد را مقایسه کرد.

to seek [فعل]
اجرا کردن

به‌ دنبال (چیزی یا کسی) گشتن

Ex: Students often seek information in the library for their research projects .

دانش‌آموزان اغلب برای پروژه‌های تحقیقاتی خود در کتابخانه اطلاعات جستجو می‌کنند.

instruction [اسم]
اجرا کردن

آموزش

Ex: The program includes instruction in several languages .
trend [اسم]
اجرا کردن

جهت‌گیری کلی

Ex: Economic analysts are observing a downward trend in consumer spending this quarter .

تحلیلگران اقتصادی در حال مشاهده یک روند نزولی در هزینه‌های مصرف‌کنندگان این فصل هستند.

figure [اسم]
اجرا کردن

رقم

Ex: The child learned to recognize figures during early math lessons .

کودک در درس‌های اولیه ریاضی یاد گرفت که اعداد را تشخیص دهد.

readily [قید]
اجرا کردن

بدون زحمت

Ex: Children seem to learn new languages more readily than adults .

به نظر می‌رسد کودکان زبان‌های جدید را راحت‌تر از بزرگسالان یاد می‌گیرند.

handicraft [اسم]
اجرا کردن

صنایع‌دستی

Ex: Traditional handicrafts like basket weaving are passed down through generations .

صنایع دستی سنتی مانند بافت سبد از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود.

to consider [فعل]
اجرا کردن

در نظر گرفتن

Ex: Before accepting the job offer , he wanted to consider the benefits and drawbacks .

قبل از پذیرش پیشنهاد شغل، او می‌خواست مزایا و معایب را در نظر بگیرد.

to afford [فعل]
اجرا کردن

بضاعت داشتن

Ex: The goal is to afford essential needs and still have room for savings and leisure activities .

هدف این است که توانایی پرداخت نیازهای اساسی را داشته باشیم و هنوز هم جایی برای پس‌انداز و فعالیت‌های تفریحی داشته باشیم.

rewarding [صفت]
اجرا کردن

پرثمر

Ex: Receiving recognition for one 's hard work is rewarding , as it validates one 's efforts .

دریافت قدردانی برای کار سخت رضایتبخش است، زیرا تلاش‌های فرد را تأیید می‌کند.

اجرا کردن

آغاز کردن

Ex: To get the class going , the teacher asked everyone to introduce themselves .
outlay [اسم]
اجرا کردن

هزینه

Ex: The total outlay for the renovations was $ 50,000 .
minimal [صفت]
اجرا کردن

حداقل

Ex: The family struggled to maintain a minimal standard of living on their limited income .

خانواده برای حفظ استاندارد زندگی حداقلی با درآمد محدود خود تلاش کردند.

to estimate [فعل]
اجرا کردن

تخمین زدن

Ex: She tried to estimate the time it would take to finish the project .

او سعی کرد زمان لازم برای تکمیل پروژه را تخمین بزند.

fast-paced [صفت]
اجرا کردن

پرشتاب

Ex: He struggled to keep up with the fast-paced discussions during the meeting .

او برای همگام شدن با بحث‌های سریع در جلسه تلاش کرد.

اجرا کردن

باستان‌شناسی

Ex:

محوطه باستان‌شناسی به دقت حفظ شد تا اهمیت تاریخی آن محافظت شود.

to disclose [فعل]
اجرا کردن

پوشش چیزی را برداشتن

Ex: The archaeologists carefully excavated the ancient tomb , hoping to disclose hidden artifacts .

باستان‌شناسان با دقت مقبره باستانی را حفاری کردند، به امید افشای اشیاء پنهان.

to carve [فعل]
اجرا کردن

حکاکی کردن

Ex: She carved intricate patterns into the wooden door .

او طرح‌های پیچیده را روی در چوبی حکاکی کرد.

whereas [حرف ربط]
اجرا کردن

در حالی که

Ex: Tom enjoys outdoor activities , whereas his sister likes staying indoors .

تام از فعالیت‌های بیرون از خانه لذت می‌برد، در حالی که خواهرش دوست دارد در داخل خانه بماند.

اجرا کردن

کلیشه‌ای

Ex: The artist 's paintings were known for their characteristic use of bold colors and abstract shapes .

نقاشی‌های هنرمند به دلیل استفاده مشخص از رنگ‌های جسورانه و شکل‌های انتزاعی معروف بودند.

yarn [اسم]
اجرا کردن

نخ

Ex: The yarn was dyed in vibrant colors , perfect for crafting colorful blankets .

نخ در رنگ‌های زنده رنگ‌آمیزی شد، عالی برای ساخت پتوهای رنگارنگ.

rough [صفت]
اجرا کردن

سخت و ناهموار

Ex: Her skin felt rough and dry from exposure to the sun and wind .

پوست او به دلیل قرار گرفتن در معرض آفتاب و باد، زبر و خشک احساس می‌شد.

fine [صفت]
اجرا کردن

نازک

Ex: The jeweler used a fine wire to craft the intricate design of the necklace .

جواهرساز از یک سیم نازک برای ساخت طراحی پیچیده گردنبند استفاده کرد.

industry [اسم]
اجرا کردن

صنعت

Ex:

صنعت مد روندهایی را تعیین می‌کند که ترجیحات مصرف‌کننده را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

purpose [اسم]
اجرا کردن

هدف وجودی

Ex: The purpose of this exercise is to improve your flexibility and strength .

هدف از این تمرین بهبود انعطاف‌پذیری و قدرت شماست.

regional [صفت]
اجرا کردن

منطقه‌ای

Ex: The regional economy depends heavily on agriculture and tourism .

اقتصاد منطقه‌ای به شدت به کشاورزی و گردشگری وابسته است.

visual [صفت]
اجرا کردن

بصری

Ex: Visual aids such as charts and diagrams can enhance learning in classrooms .

ابزارهای دیداری مانند نمودارها و دیاگرام‌ها می‌توانند یادگیری در کلاس‌ها را بهبود بخشند.

to match [فعل]
اجرا کردن

تطبیق دادن

Ex: She matched the shoes to her outfit for the party .

او کفش‌ها را با لباسش برای مهمانی هماهنگ کرد.

to mention [فعل]
اجرا کردن

اشاره کردن (در صحبت)

Ex: In her speech , the speaker will mention the importance of community engagement .

در سخنرانی خود، سخنران به اهمیت مشارکت جامعه اشاره خواهد کرد.

to expect [فعل]
اجرا کردن

گمان کردن

Ex: The teacher outlined what students could expect on the upcoming exam .

معلم آنچه را که دانش‌آموزان می‌توانستند در امتحان آینده انتظار داشته باشند، ترسیم کرد.

nowadays [قید]
اجرا کردن

امروزه

Ex: Social media plays a significant role in connecting people nowadays .

شبکه‌های اجتماعی در ارتباط دادن مردم امروزه نقش مهمی ایفا می‌کنند.

to spin [فعل]
اجرا کردن

ریسیدن

Ex: With a drop spindle , she skillfully spun cotton fibers into fine threads .

با یک دوک ریسندگی، او با مهارت الیاف پنبه را به نخ‌های نازک ریسید.

hand [اسم]
اجرا کردن

کار دستی

Ex:

من یک کاسه چوبی دست‌ساز از بازار خریدم.

needle [اسم]
اجرا کردن

سوزن

Ex: This type of yarn works best with a thicker needle .

این نوع نخ با سوزن ضخیم‌تر بهتر کار می‌کند.

to click [فعل]
اجرا کردن

صدای تلق کردن (مثل صدای بسته شدن چفت در)

Ex: The gears in the machine clicked as they turned .

چرخ‌دنده‌های ماشین در حین چرخش کلیک می‌کردند.