کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک - آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2)

در اینجا می‌توانید واژگان از آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) در کتاب دوره Cambridge IELTS 16 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک
peak [اسم]
اجرا کردن

اوج

Ex: She felt she was at the peak of her creativity while working on her latest art project .

او احساس کرد که در اوج خلاقیت خود است در حالی که روی آخرین پروژه هنری خود کار می‌کرد.

economic [صفت]
اجرا کردن

اقتصادی

Ex: Economic inequality remains a significant challenge in many countries , affecting access to opportunities and resources .

نابرابری اقتصادی همچنان به عنوان یک چالش مهم در بسیاری از کشورها باقی مانده است، که دسترسی به فرصت‌ها و منابع را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

recession [اسم]
اجرا کردن

رکود

Ex: The recession caused a significant drop in consumer confidence , affecting retail sales .

رکود باعث کاهش قابل توجه اعتماد مصرف کننده شد و بر فروش خرده فروشی تأثیر گذاشت.

to graduate [فعل]
اجرا کردن

فارغ‌التحصیل شدن

Ex: She plans to graduate early so she can start her career .

او قصد دارد زودتر فارغ‌التحصیل شود تا بتواند شغل خود را شروع کند.

to reflect [فعل]
اجرا کردن

تأمل کردن

Ex:

اگر بازخورد سازنده داده شود، دانش‌آموزان می‌توانند در مورد عملکرد تحصیلی خود تأمل کنند.

prospect [اسم]
اجرا کردن

شانس موفقیت

Ex: The company 's growth strategy enhanced its prospect of global expansion .

استراتژی رشد شرکت، چشم‌انداز گسترش جهانی آن را بهبود بخشید.

participant [اسم]
اجرا کردن

شرکت‌کننده

Ex: The study included 50 participants .

مطالعه شامل 50 شرکت کننده بود.

to assign [فعل]
اجرا کردن

واگذار کردن

Ex: The supervisor decided to assign the challenging project to the experienced team .

سرپرست تصمیم گرفت پروژه چالش‌برانگیز را به تیم با تجربه واگذار کند.

to display [فعل]
اجرا کردن

نشان دادن

Ex: His confident demeanor displayed a level of self-assurance that impressed the interview panel .

رفتار مطمئن او سطحی از اطمینان به نفس را نشان داد که هیئت مصاحبه را تحت تأثیر قرار داد.

اجرا کردن

گروه کنترل

Ex: By comparing the control group to the test group , scientists were able to isolate the effects of the new variable .

با مقایسه گروه کنترل با گروه آزمایش، دانشمندان توانستند اثرات متغیر جدید را جدا کنند.

اجرا کردن

تصور کردن

Ex: When setting goals , it 's helpful to visualize the desired outcomes to increase motivation .

هنگام تعیین اهداف، تصویرسازی نتایج مطلوب برای افزایش انگیزه مفید است.

conflict [اسم]
اجرا کردن

تناقض

Ex: He experienced conflict when his loyalty to his friend clashed with his personal beliefs .
outsider [اسم]
اجرا کردن

بیگانه

Ex: In the debate , he played the role of the outsider , challenging traditional views .

در بحث، او نقش خارجی را بازی کرد و به چالش کشیدن دیدگاه‌های سنتی پرداخت.

incident [اسم]
اجرا کردن

حادثه

Ex: He still remembers the embarrassing incident at his wedding speech .

او هنوز حادثه شرم‌آور در سخنرانی عروسی‌اش را به یاد می‌آورد.

egocentric [صفت]
اجرا کردن

خودبین

Ex: Her egocentric attitude often prevented her from seeing others ' points of view .

نگرش خودمحور او اغلب مانع از دیدن دیدگاه‌های دیگران می‌شد.

ego [اسم]
اجرا کردن

خود (روان‌شناسی)

to enable [فعل]
اجرا کردن

قادر ساختن

Ex: He enabled his friend to overcome a challenging situation with his support .

او به دوستش امکان داد تا با حمایتش از یک موقعیت چالش‌برانگیز عبور کند.

اجرا کردن

اصل ماجرا

Ex: The manager reminded the team to focus on the bigger picture rather than getting caught up in minor setbacks , keeping sight of the ultimate project goals .
conceptual [صفت]
اجرا کردن

مفهومی

Ex: The novel delved into deep conceptual themes of identity and existentialism .

رمان به موضوعات مفهومی عمیق هویت و اگزیستانسیالیسم پرداخت.

judgment [اسم]
اجرا کردن

دیدگاه

Ex: Public judgment of the film varied widely , with some praising it and others criticizing it .

قضاوت عمومی درباره فیلم بسیار متفاوت بود، برخی آن را ستایش می‌کردند و برخی دیگر انتقاد می‌کردند.

outcome [اسم]
اجرا کردن

نتیجه

Ex: Proper planning and execution can greatly influence the outcome of any endeavor .

برنامه‌ریزی و اجرای مناسب می‌تواند به شدت بر نتیجه هر تلاشی تأثیر بگذارد.

اجرا کردن

مقابله‌به‌مثل کردن

Ex: The nation sought to retaliate economic sanctions by imposing reciprocal measures on its trading partners ..

ملت تلاش کرد تا با اعمال اقدامات متقابل بر شرکای تجاری خود، به تحریم‌های اقتصادی پاسخ دهد.

assumption [اسم]
اجرا کردن

فرض

Ex: It ’s a common assumption that older cars are less reliable .

این یک فرض رایج است که ماشین‌های قدیمی کمتر قابل اعتماد هستند.

to base on [فعل]
اجرا کردن

بر چیزی مبتنی بودن

Ex: The report is based on extensive research in the field .

گزارش بر اساس تحقیقات گسترده در این زمینه است.

اجرا کردن

دست کم گرفتن

Ex: He underestimated her ability to adapt to new situations and thrive in unfamiliar environments .

او توانایی او را برای وفق دادن خود با موقعیت‌های جدید و پیشرفت در محیط‌های ناآشنا دست کم گرفت.

branch [اسم]
اجرا کردن

شاخه

Ex: The branch of linguistics she studied dealt with phonetics .

شاخه‌ای از زبان‌شناسی که او مطالعه کرد، مربوط به آواشناسی بود.

criteria [اسم]
اجرا کردن

معیارها

Ex: The hiring criteria include relevant experience , education , and a positive attitude .

معیارهای استخدام شامل تجربه مرتبط، تحصیلات و نگرش مثبت می‌شود.

اجرا کردن

شرایط

Ex:

در برخی شرایط، می‌توان استثناهایی برای قاعده در نظر گرفت.

aspect [اسم]
اجرا کردن

ویژگی

Ex: Learning a new language involves understanding every aspect of its grammar .

یادگیری یک زبان جدید شامل درک هر جنبه از دستور زبان آن می‌شود.

اجرا کردن

مواجه شدن

Ex: The author encountered writer 's block while working on the final chapters of the book .

نویسنده در حین کار روی فصل‌های پایانی کتاب با مشکل نویسندگی مواجه شد.

to attempt [فعل]
اجرا کردن

سعی کردن

Ex: The researchers are attempting to understand the behavior of the new species .

محققان در حال تلاش برای درک رفتار گونه جدید هستند.

اجرا کردن

بحث‌برانگیز

Ex: Some of the controversial ideas in the article were challenged by experts .

برخی از ایده‌های جنجالی در مقاله توسط متخصصان به چالش کشیده شدند.

benefit [اسم]
اجرا کردن

سود

Ex: He realized the benefit of his hard work when he was promoted .

او سود کار سخت خود را زمانی که ترفیع گرفت، فهمید.

recommended [صفت]
اجرا کردن

توصیه شده

Ex: The recommended age for this game is 12 and up .

سن توصیه شده برای این بازی 12 سال و بالاتر است.

اجرا کردن

وضع کردن (قانون)

Ex: They established a policy to reduce workplace accidents .

آنها یک سیاست برای کاهش حوادث محل کار ایجاد کردند.

degree [اسم]
اجرا کردن

مقدار

Ex: The degree of separation between the two ideas was minimal .

درجه جدایی بین دو ایده حداقل بود.

regarding [حرف اضافه]
اجرا کردن

در مورد

Ex:

او چند سوال در مورد شرایط قرارداد داشت.

alteration [اسم]
اجرا کردن

تغییر (جزئی)

Ex: After a slight alteration , the machine was able to work smoothly .

پس از یک تغییر جزئی، ماشین توانست به راحتی کار کند.

to regard [فعل]
اجرا کردن

در نظر گرفتن

Ex: The teacher regards hard work and dedication as essential factors for success .

معلم سخت‌کوشی و فداکاری را به عنوان عوامل اساسی برای موفقیت در نظر می‌گیرد.

in turn [قید]
اجرا کردن

به نوبت

Ex: The athletes competed one after another in turn during the track and field event .

ورزشکاران به نوبت یکی پس از دیگری در رویداد دو و میدانی رقابت کردند.

modesty [اسم]
اجرا کردن

فروتنی

Ex:

فروتنی فضیلتی است که بسیاری از مردم در دیگران ارزش می‌گذارند.

fairness [اسم]
اجرا کردن

انصاف

Ex: The teacher promoted fairness by treating all students equally .

معلم با رفتار یکسان با همه دانش‌آموزان عدالت را ترویج کرد.

objectivity [اسم]
اجرا کردن

بی‌طرفی

Ex: Teachers should strive for objectivity when grading students ' work to ensure fairness .

معلمان باید برای بی‌طرفی در نمره‌دهی به کار دانش‌آموزان تلاش کنند تا عدالت را تضمین کنند.

detached [صفت]
اجرا کردن

بی‌تفاوت

Ex: As a reporter , she maintained a detached perspective , focusing solely on the facts without personal bias .

به عنوان یک خبرنگار، او دیدگاهی بی‌طرف داشت و تنها بر حقایق بدون سوگیری شخصی تمرکز می‌کرد.

to tend [فعل]
اجرا کردن

تمایل داشتن

Ex: Children tend to become more independent as they grow older .

کودکان با بزرگتر شدن تمایل دارند مستقل تر شوند.

decentering [اسم]
اجرا کردن

عدم تمرکز

Ex:

عدم تمرکز قدرت به ایجاد یک سیستم برابرتر کمک کرد.