کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک - آزمون 4 - شنیدن - بخش 2

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 4 - بخش شنیداری - قسمت 2 را در کتاب درسی Cambridge IELTS 16 - Academic پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون آیلتس کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک
agenda [اسم]
اجرا کردن

دستور جلسه

Ex: She checked the agenda to see what topics would be discussed .

او دستور کار را بررسی کرد تا ببیند چه موضوعاتی مورد بحث قرار خواهند گرفت.

councillor [اسم]
اجرا کردن

شورای شهر

Ex: Councillors voted unanimously to allocate funding for road repairs in the district .

مشاوران به اتفاق آرا به اختصاص بودجه برای تعمیر جاده‌ها در منطقه رأی دادند.

survey [اسم]
اجرا کردن

ارزیابی

Ex: A survey of voters indicated shifting political attitudes .

یک نظرسنجی از رأی‌دهندگان نشان‌دهنده تغییر نگرش‌های سیاسی بود.

state [اسم]
اجرا کردن

وضعیت

Ex: The garden was in a beautiful state with all the flowers in full bloom .

باغ در یک حالت زیبا با تمام گل‌ها در حال شکوفایی کامل بود.

complaint [اسم]
اجرا کردن

شکایت

Ex: The company takes customer complaints seriously and has a dedicated team to address any issues that arise .

شرکت به شکایات مشتریان اهمیت می‌دهد و تیمی اختصاصی برای رسیدگی به هرگونه مشکل پیش‌آمده دارد.

pothole [اسم]
اجرا کردن

چاله

Ex: She reported the pothole to the city 's maintenance department .

او چاله را به بخش نگهداری شهر گزارش داد.

to address [فعل]
اجرا کردن

رسیدگی کردن

Ex: The first step to improvement is to address the root causes of the problem .

اولین قدم برای بهبود، رسیدگی به دلایل ریشه‌ای مشکل است.

commuter [اسم]
اجرا کردن

مسافر (همیشگی)

Ex: A new app helps commuters find the fastest route to their destinations .

یک برنامه جدید به مسافران کمک می‌کند تا سریع‌ترین مسیر را به مقصد خود پیدا کنند.

reduction [اسم]
اجرا کردن

کاهش

Ex: The government announced a reduction in taxes to stimulate economic growth .

دولت کاهش مالیات را برای تحریک رشد اقتصادی اعلام کرد.

cycle [اسم]
اجرا کردن

دوچرخه

Ex: The toddler pedaled his cycle with three wheels around the driveway with a big smile .

کودک با لبخندی بزرگ دوچرخه سه چرخ خود را در اطراف driveway رکاب زد.

to run [فعل]
اجرا کردن

کشیده شدن

Ex: The crack in the wall runs from the ceiling to the floor .

ترک در دیوار از سقف تا کف امتداد دارد.

cyclist [اسم]
اجرا کردن

دوچرخه‌سوار

Ex: He fixed a flat tire for a fellow cyclist during their ride .

او در طول سفرشان یک تایر پنچر را برای یک دوچرخه‌سوار تعمیر کرد.

pedestrian [اسم]
اجرا کردن

عابر پیاده

Ex: As a pedestrian , you must be cautious when crossing busy roads .

به عنوان یک عابر پیاده، باید هنگام عبور از جاده‌های شلوغ احتیاط کنید.

stage [اسم]
اجرا کردن

مرحله

Ex: The explorer documented each stage of his expedition in detail .

کاشف هر مرحله از سفر خود را به تفصیل مستند کرد.

immediate [صفت]
اجرا کردن

کنونی

Ex: The government 's immediate response to the disaster was to send relief teams .

پاسخ فوری دولت به فاجعه، ارسال تیم‌های امداد بود.

اجرا کردن

خط عابر پیاده

Ex: The pedestrian crossing was painted with bright white lines for visibility .

گذرگاه عابر پیاده با خطوط سفید روشن برای دید بهتر رنگ آمیزی شده بود.

اجرا کردن

چیزی را موقتاً متوقف کردن

Ex: We 'll put the vacation plans on hold until we can find a suitable time for the trip .
to budget [فعل]
اجرا کردن

بودجه بندی کردن

Ex: The company carefully budgets funds for marketing initiatives to maximize their impact .

شرکت به دقت بودجه‌ای برای ابتکارات بازاریابی اختصاص می‌دهد تا تأثیر آنها را به حداکثر برساند.

department [اسم]
اجرا کردن

بخش

Ex:

لطفاً شکایت خود را به بخش خدمات مشتریان ارجاع دهید.

bend [اسم]
اجرا کردن

پیچ

Ex: The river took a meandering bend through the picturesque valley .

رودخانه یک پیچ پرپیچ و خم را از میان دره‌ی نقاشی‌وار طی کرد.

اجرا کردن

تقاطع همسطح

Ex: Pedestrians crossed safely at the level crossing after the train had passed .

عابران پیاده پس از عبور قطار با ایمنی از گذرگاه همسطح عبور کردند.

sign [اسم]
اجرا کردن

تابلو

Ex: She saw a sign advertising the sale on the storefront .

او یک تابلو تبلیغاتی فروش روی نمای فروشگاه دید.

to run [فعل]
اجرا کردن

راه افتادن (موتور، دستگاه، و غیره)

Ex: The washing machine is currently running .

ماشین لباسشویی در حال حاضر در حال کار است.

pavement [اسم]
اجرا کردن

پیاده‌رو

Ex: She walked along the pavement , admiring the window displays of the shops .

او در امتداد پیاده‌رو راه می‌رفت و ویترین مغازه‌ها را تحسین می‌کرد.

line [اسم]
اجرا کردن

the track or route along which a train travels

Ex: Service on the coastal line resumes at six .
fume [اسم]
اجرا کردن

گاز مضر

Ex:

دود رنگ آنقدر قوی بود که مجبور شدند اتاق را تهویه کنند.

to chain [فعل]
اجرا کردن

زنجیر کردن

Ex: The gatekeeper will chain the entrance to restrict access to the private property .

نگهبان ورودی را زنجیر می‌کند تا دسترسی به ملک خصوصی محدود شود.

اجرا کردن

باجه بلیط (فروشی)

Ex: There was a long queue at the ticket office before the concert .

قبل از کنسرت، صف طولانی در دفتر بلیط وجود داشت.

proposal [اسم]
اجرا کردن

طرح

Ex: His proposal to change the schedule caused debate .
to purchase [فعل]
اجرا کردن

خریدن

Ex: The organization is currently purchasing new software to enhance efficiency .

سازمان در حال حاضر در حال خرید نرم‌افزار جدید برای افزایش کارایی است.

pitch [اسم]
اجرا کردن

زمین (فوتبال و...)

Ex: The pitch was slippery after the rain , making it hard to play .

زمین بعد از باران لغزنده بود، که بازی را سخت می‌کرد.

accessible [صفت]
اجرا کردن

دردسترس

Ex: The library has made efforts to ensure that its digital archives are accessible to researchers worldwide .

کتابخانه تلاش کرده است تا اطمینان حاصل کند که آرشیوهای دیجیتال آن برای محققان در سراسر جهان قابل دسترس باشد.

footpath [اسم]
اجرا کردن

پیاده رو

Ex: The footpath connected the village to the neighboring town .

مسیر پیاده‌رو روستا را به شهر همسایه متصل می‌کرد.

ramp [اسم]
اجرا کردن

رمپ

Ex: The ramp was steep , perfect for high jumps .

رمپ شیب دار بود، عالی برای پرش‌های بلند.

handy [صفت]
اجرا کردن

به‌دردبخور

Ex: The handy gadget clipped onto his belt was a multi-tool with various functions .

گجت کاربردی متصل به کمربندش یک ابزار چندکاره با عملکردهای مختلف بود.

اجرا کردن

تابلو اعلانات

Ex: Important announcements were posted on the notice board outside the principal 's office .

اعلانات مهم روی تابلوی اعلانات خارج از دفتر مدیر نصب شده بود.

council [اسم]
اجرا کردن

شورا

Ex: Residents can submit complaints to the council office .

ساکنان می‌توانند شکایات خود را به دفتر شورا ارائه دهند.

poor [صفت]
اجرا کردن

بی‌کیفیت

Ex: The film received poor reviews due to its weak plot and bad acting .

فیلم به دلیل طرح داستان ضعیف و بازی بد، نقدهای ضعیفی دریافت کرد.

maintenance [اسم]
اجرا کردن

نگهداری

Ex: High maintenance costs affected the project 's budget .

هزینه‌های بالای نگهداری بر بودجه پروژه تأثیر گذاشت.

اجرا کردن

بازسازی

Ex: In preparation for the upcoming event , the municipality chose to resurface the public square .

در آماده‌سازی برای رویداد پیش رو، شهرداری تصمیم گرفت سطح میدان عمومی را بازسازی کند.

to postpone [فعل]
اجرا کردن

به تعویق انداختن

Ex: We are postponing our trip until next month .

ما سفر خود را تا ماه آینده به تعویق می‌اندازیم.

to propose [فعل]
اجرا کردن

پیشنهاد کردن

Ex: The city council proposed a new ordinance to address traffic congestion , seeking input from residents on potential solutions .

شورای شهر یک مصوبه جدید برای مقابله با ترافیک پیشنهاد داد و از ساکنان در مورد راه‌حل‌های احتمالی نظرخواهی کرد.

funding [اسم]
اجرا کردن

تدارکات

Ex: She applied for additional funding to expand her startup .

او برای بودجه اضافی برای گسترش استارتاپ خود درخواست داد.

to erect [فعل]
اجرا کردن

برپا کردن

Ex: The flagpole was erected in front of the government building , proudly displaying the national flag .

دیرک پرچم در مقابل ساختمان دولت برپا شد و با افتخار پرچم ملی را به نمایش گذاشت.

motorist [اسم]
اجرا کردن

راننده ماشین

Ex: Every day , the motorist commutes to work using the highway .

هر روز، راننده با استفاده از بزرگراه به سر کار می‌رود.

اجرا کردن

زمینه تفریحی

Ex:

زمینه تفریحی در آخر هفته‌های آفتابی شلوغ است.

stray [صفت]
اجرا کردن

گمشده

Ex: He picked up a stray sock from under the bed .

او یک جوراب گمشده را از زیر تخت برداشت.