کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک - تست 3 - خواندن - گذرگاه 3

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 در کتاب Cambridge IELTS 16 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک
thermometer [اسم]
اجرا کردن

دماسنج

Ex: The classroom thermometer showed it was already above comfortable levels by midmorning .

دماسنج کلاس نشان داد که تا اواسط صبح دما از سطوح راحت بالاتر رفته است.

to trigger [فعل]
اجرا کردن

موجب شدن

Ex: A sudden change in weather conditions can trigger a cascade of flight cancellations at airports .

تغییر ناگهانی شرایط آب و هوایی می‌تواند موجب لغو زنجیره‌ای پروازها در فرودگاه‌ها شود.

to breed [فعل]
اجرا کردن

پرورش دادن

Ex: Over the years , they bred flowers with brighter colors .

در طول سال‌ها، آن‌ها گل‌هایی با رنگ‌های روشن‌تر پرورش دادند.

resilient [صفت]
اجرا کردن

سرسخت

Ex: The community showed resilient unity in rebuilding after a natural disaster .

جامعه پس از یک فاجعه طبیعی در بازسازی، وحدت انعطاف‌پذیر نشان داد.

to enable [فعل]
اجرا کردن

قادر ساختن

Ex: He enabled his friend to overcome a challenging situation with his support .

او به دوستش امکان داد تا با حمایتش از یک موقعیت چالش‌برانگیز عبور کند.

to reveal [فعل]
اجرا کردن

رونمایی کردن

Ex: The investigation revealed the true identity of the elusive criminal mastermind .

تحقیق هویت واقعی جنایتکار فراری را افشا کرد.

to detect [فعل]
اجرا کردن

کشف کردن

Ex: Last week , the researcher detected a discrepancy in the experiment results .

هفته گذشته، محقق یک ناهمخوانی در نتایج آزمایش تشخیص داد.

function [اسم]
اجرا کردن

کارکرد

Ex: A smartphone has multiple functions beyond calling .
cellular [صفت]
اجرا کردن

سلولی

Ex: Plants have cellular walls that provide structure and support to their cells .

گیاهان دیواره‌های سلولی دارند که ساختار و پشتیبانی را برای سلول‌هایشان فراهم می‌کنند.

gauge [اسم]
اجرا کردن

اندازه‌گیر

Ex: The water gauge on the coffee maker indicates when the reservoir is empty .

گیج آب روی قهوه ساز نشان می‌دهد که مخزن خالی است.

finding [اسم]
اجرا کردن

یافته (علمی)

Ex:

یافته‌های اخیر او می‌تواند نحوه درک ما از تغییرات آب و هوایی را تغییر دهد.

genetic [صفت]
اجرا کردن

ژنتیکی

Ex:

تکنیک‌های ژنتیکی مهندسی به دانشمندان اجازه می‌دهد تا DNA موجودات را برای اهداف مختلف، مانند بهبود محصولات یا تحقیقات پزشکی، تغییر دهند.

switch [اسم]
اجرا کردن

کلید (روشن و خاموش)

Ex:

آن‌ها یک سوئیچ دیمر نصب کردند تا روشنایی چراغ‌های اتاق نشیمن را تنظیم کنند.

in response to [حرف اضافه]
اجرا کردن

در پاسخ به

Ex: The government implemented new policies in response to the public outcry .

دولت در پاسخ به اعتراض عمومی سیاست‌های جدیدی را اجرا کرد.

to dictate [فعل]
اجرا کردن

دیکته کردن

Ex: The weather dictated our travel plans yesterday .

دیروز هوا تعیین کننده برنامه‌های سفر ما بود.

pace [اسم]
اجرا کردن

سرعت (پیشرفتِ کاری)

Ex: The pace of the conversation slowed as they delved into deeper topics .

سرعت گفتگو کند شد وقتی که آنها به موضوعات عمیق‌تر پرداختند.

اجرا کردن

متناسب

Ex: The amount of paint used is proportional to the size of the canvas .

مقدار رنگ استفاده شده با اندازه بوم متناسب است.

اجرا کردن

برانگیختن

Ex: The mentor 's encouraging words were meant to stimulate confidence and initiative in the mentee .

کلمات تشویقی مربی به منظور تحریک اعتماد به نفس و ابتکار در شاگرد بود.

responsive [صفت]
اجرا کردن

مشتاق

Ex: The website 's design is responsive , adapting seamlessly to different devices for optimal user experience .

طراحی وبسایت واکنش‌گرا است و به راحتی با دستگاه‌های مختلف برای تجربه کاربری بهینه سازگار می‌شود.

to bud [فعل]
اجرا کردن

جوانه زدن

Ex: The grapevines budded early this year , raising hopes for a good harvest .

درختان مو امسال زود جوانه زدند، که امیدها را برای برداشت خوب افزایش داد.

harvest [اسم]
اجرا کردن

the season or period during which crops are collected from the fields

Ex:
to pinpoint [فعل]
اجرا کردن

مشخص کردن

Ex: The investigator recently pinpointed the suspect 's whereabouts at the time of the crime .

محقق اخیراً به دقت محل متهم را در زمان جرم مشخص کرد.

to long [فعل]
اجرا کردن

از ته دل خواستن

Ex: He is longing for recognition in his artistic endeavors .

او اشتیاق دارد برای به رسمیت شناخته شدن در تلاش‌های هنری خود.

tough [صفت]
اجرا کردن

مقاوم

Ex: The backpack was made of tough material , ideal for outdoor adventures .

کوله‌پشتی از جنس ماده‌ای مقاوم ساخته شده بود، ایده‌آل برای ماجراجویی‌های فضای باز.

threat [اسم]
اجرا کردن

تهدید

Ex: Rising unemployment rates are seen as a potential threat to the country 's economic stability .
thermal [صفت]
اجرا کردن

گرمایی

Ex: Heat transfer occurs through thermal conduction , convection , and radiation .

انتقال گرما از طریق هدایت حرارتی، همرفت و تابش صورت می‌گیرد.

اجرا کردن

افزایش یافتن

Ex: The discovery of new treatment options has caused the pace of medical research to accelerate .

کشف گزینه‌های جدید درمانی باعث شتاب گرفتن سرعت تحقیقات پزشکی شده است.

field [اسم]
اجرا کردن

a location away from an office, laboratory, or studio where practical work or data collection occurs

Ex: Students learn ecology by working in the field .
to bind [فعل]
اجرا کردن

پیوند دادن

Ex: In photosynthesis , carbon dioxide molecules bind to ribulose bisphosphate to initiate the Calvin cycle .

در فتوسنتز، مولکول‌های دی‌اکسید کربن به ریبولوز بی‌فسفات متصل می‌شوند تا چرخه کالوین را آغاز کنند.

to activate [فعل]
اجرا کردن

فعال کردن

Ex: They are activating the emergency generator as we speak .

آنها در حال فعال‌سازی ژنراتور اضطراری هستند در حالی که ما صحبت می‌کنیم.

to drive [فعل]
اجرا کردن

موجب افزایش شدن

Ex: What 's driving the expansion of the tech industry is the rapid pace of innovation .

آنچه که رهبری گسترش صنعت فناوری را بر عهده دارد، سرعت سریع نوآوری است.

rate [اسم]
اجرا کردن

the relative speed or pace of progress, growth, or decline

Ex: The rate of learning varies between students .
to revert [فعل]
اجرا کردن

برگشتن (به حالت قبلی)

Ex: The garden reverted to its wild state after years of neglect .

باغ پس از سال‌ها غفلت به حالت وحشی خود بازگشت.

to suppress [فعل]
اجرا کردن

سرکوب کردن

Ex: The government tried to suppress the spread of the virus .

دولت سعی کرد گسترش ویروس را سرکوب کند.

to detach [فعل]
اجرا کردن

جدا کردن

Ex: Due to poor adhesive , the sticker detached from the wall after just a few days .

به دلیل چسبندگی ضعیف، برچسب پس از تنها چند روز از دیوار جدا شد.

to express [فعل]
اجرا کردن

(خصوصیات یک ژن را) بیان کردن

Ex: The mutation in the gene encoding for insulin production led to diabetes , as insulin was not adequately expressed .

جهش در ژن کدکننده تولید انسولین منجر به دیابت شد، زیرا انسولین به اندازه کافی بیان نشد.

to resume [فعل]
اجرا کردن

از سر گرفتن

Ex: They will resume their journey as soon as the weather clears .

آنها به محض بهبود هوا سفر خود را از سر خواهند گرفت.

to evolve [فعل]
اجرا کردن

تکامل یافتن (زیست‌شناسی)

Ex: Whales , originally land-dwelling mammals , evolved over millions of years to adapt to aquatic environments

نهنگ‌ها، که در اصل پستانداران ساکن خشکی بودند، طی میلیون‌ها سال تکامل یافتند تا با محیط‌های آبی سازگار شوند.

to co-opt [فعل]
اجرا کردن

تصاحب کردن

Ex:

برخی نمادها مصادره شده‌اند تا در خدمت برنامه‌های سیاسی قرار گیرند.

downtime [اسم]
اجرا کردن

زمان از کار افتادگیِ سیستمی

Ex: They scheduled regular downtime to maintain the system 's performance .

آنها زمان توقف منظمی را برای حفظ عملکرد سیستم برنامه‌ریزی کردند.

indicator [اسم]
اجرا کردن

مقیاس

Ex: Blood pressure is an important indicator of overall health .

فشار خون یک شاخص مهم از سلامت کلی است.

اجرا کردن

قابل‌ توجه

Ex: The event attracted a considerable audience , filling the stadium to capacity .

این رویداد مخاطبان قابل توجهی را به خود جذب کرد و استادیوم را تا آخرین ظرفیت پر کرد.

to flower [فعل]
اجرا کردن

گل دادن

Ex: Despite the dry conditions , the wildflowers flowered brilliantly in the meadow .

علیرغم شرایط خشک، گل‌های وحشی در چمنزار به زیبایی شکوفا شدند.

in advance [قید]
اجرا کردن

از پیش

Ex: The event organizers requested that all participants register in advance to avoid last-minute chaos .

برگزارکنندگان رویداد درخواست کردند که همه شرکت‌کنندگان از قبل ثبت‌نام کنند تا از هرج و مرج آخرین لحظه جلوگیری شود.

dual [صفت]
اجرا کردن

دوگانه

Ex: The job requires a dual skill set , combining both technical expertise and creative thinking .

شغل نیازمند مجموعه‌ای از مهارت‌های دوگانه است که هم تخصص فنی و هم تفکر خلاق را ترکیب می‌کند.

rhyme [اسم]
اجرا کردن

شعر

Ex: The poet 's rhyme captured the joy of spring in just four lines .

قافیه شاعر شادی بهار را تنها در چهار خط به تصویر کشید.

soak [اسم]
اجرا کردن

the act of washing or cleaning something by immersing it in liquid

Ex: The cloths received a soak to remove the stubborn dirt .
to dictate [فعل]
اجرا کردن

دیکته کردن

Ex: The weather dictated our travel plans yesterday .

دیروز هوا تعیین کننده برنامه‌های سفر ما بود.

اجرا کردن

در نتیجه

Ex: The project timeline was poorly managed , and consequently , the team struggled to meet crucial milestones .

زمان‌بندی پروژه به بدی مدیریت شد، و در نتیجه، تیم برای رسیدن به نقاط عطف کلیدی تلاش کرد.

to leaf [فعل]
اجرا کردن

(of a plant) to produce new leaves

Ex:
culmination [اسم]
اجرا کردن

اوج

Ex: The launch event marked the culmination of the company 's ambitious product development project .

مراسم راه‌اندازی اوج پروژه بلندپروازانه توسعه محصول شرکت را نشان داد.

genetics [اسم]
اجرا کردن

علم ژنتیک

Ex: She is pursuing a degree in genetics to research genetic disorders .

او برای تحقیق در مورد اختلالات ژنتیکی در حال تحصیل در مقطع ژنتیک است.

to identify [فعل]
اجرا کردن

شناسایی

Ex: The hikers were able to identify the trail after looking at the map .

کوهنوردان توانستند پس از نگاه کردن به نقشه، مسیر را شناسایی کنند.

to alter [فعل]
اجرا کردن

تغییر دادن

Ex: Last year , the company altered its marketing strategy to reach a wider audience .

سال گذشته، شرکت استراتژی بازاریابی خود را تغییر داد تا به مخاطبان گسترده‌تری دست یابد.

precise [صفت]
اجرا کردن

دقیق (نظر، تصویر و...)

Ex: Her precise explanation of the scientific concept cleared up all the confusion in the room .

توضیح دقیق او از مفهوم علمی، تمام سردرگمی‌ها در اتاق را برطرف کرد.

scalpel [اسم]
اجرا کردن

اسکالپل (تیغ جراحی)

uniquely [قید]
اجرا کردن

منحصراً

Ex: Each snowflake is uniquely shaped , with no two being exactly alike .

هر دانه برف به شکل منحصر به فردی است، و هیچ دو دانه ای دقیقاً شبیه هم نیستند.

to base on [فعل]
اجرا کردن

بر چیزی مبتنی بودن

Ex: The report is based on extensive research in the field .

گزارش بر اساس تحقیقات گسترده در این زمینه است.

positioned [صفت]
اجرا کردن

موقعیت‌یابی شده

Ex: The company is well positioned to lead the market.

شرکت به خوبی موقعیت‌یابی شده است تا بازار را رهبری کند.

phytochrome [اسم]
اجرا کردن

فیتوکروم

Ex:

فیتوکروم به گیاه می‌گوید چه زمانی گل تولید کند.

اجرا کردن

فتورسپتور

Ex:

فتورسپتورها به دانه‌ها کمک می‌کنند تا بدانند چه زمانی جوانه بزنند.