کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک - آزمون 2 - شنیداری - بخش 3

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 2 - شنیداری - بخش 3 را در کتاب دوره Cambridge IELTS 16 - Academic پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک
assignment [اسم]
اجرا کردن

تکلیف

Ex: He struggled with the math assignment but sought help from a tutor .

او با تکلیف ریاضی دست و پنجه نرم کرد اما از یک معلم کمک خواست.

article [اسم]
اجرا کردن

مقاله

Ex: The newspaper published an article about the local community event .

روزنامه یک مقاله درباره رویداد محلی جامعه منتشر کرد.

to tend [فعل]
اجرا کردن

تمایل داشتن

Ex: Children tend to become more independent as they grow older .

کودکان با بزرگتر شدن تمایل دارند مستقل تر شوند.

to mix up [فعل]
اجرا کردن

اشتباه گرفتن

Ex: In dim lighting , it 's common to mix up items that look similar at a glance .

در نور کم، اشتباه گرفتن چیزهایی که در نگاه اول شبیه به هم هستند رایج است.

to assume [فعل]
اجرا کردن

فرض کردن

Ex: They assumed the project would be easy , but it turned out to be quite challenging .

آنها فرض کردند که پروژه آسان خواهد بود، اما معلوم شد که کاملاً چالش‌برانگیز است.

to notice [فعل]
اجرا کردن

متوجه شدن

Ex: The car 's engine made a noise I had n’t noticed before .

موتور ماشین صدایی داد که قبلاً متوجه نشده بودم.

to trigger [فعل]
اجرا کردن

موجب شدن

Ex: A sudden change in weather conditions can trigger a cascade of flight cancellations at airports .

تغییر ناگهانی شرایط آب و هوایی می‌تواند موجب لغو زنجیره‌ای پروازها در فرودگاه‌ها شود.

coincidence [اسم]
اجرا کردن

هم‌زمانی

Ex: Running into her old friend at the mall was an unexpected coincidence .

برخورد با دوست قدیمی اش در مرکز خرید یک اتفاق غیرمنتظره بود.

segmented [صفت]
اجرا کردن

بخش‌بندی شده

Ex:

طرح شامل اهداف بخش‌بندی‌شده برای هر بخش بود.

experiment [اسم]
اجرا کردن

آزمایش

Ex: Students were required to write a report detailing their experiment methodology .

از دانش‌آموزان خواسته شد تا گزارشی بنویسند که روش‌شناسی آزمایش خود را به تفصیل شرح دهد.

nap [اسم]
اجرا کردن

چرت

Ex: On weekends , he likes to indulge in an afternoon nap to recover from the busy week .

در آخر هفته‌ها، او دوست دارد که به یک چرت بعدازظهر بپردازد تا از هفته پرکار بهبود یابد.

to work out [فعل]
اجرا کردن

حل کردن

Ex: I can help you work out the logistics of your travel plans .

من می‌توانم به شما کمک کنم تا حل مسائل لجستیکی برنامه‌های سفرتان را پیدا کنید.

appropriate [صفت]
اجرا کردن

مناسب

Ex: Wearing casual attire is appropriate for a picnic .

پوشیدن لباس غیررسمی برای پیکنیک مناسب است.

methodology [اسم]
اجرا کردن

روش‌شناسی

Ex: She developed a new teaching methodology to improve student engagement in the classroom .

او یک روش‌شناسی جدید تدریس برای بهبود مشارکت دانش‌آموزان در کلاس توسعه داد.

stage [اسم]
اجرا کردن

دوره زمانی

Ex: The disease was diagnosed at an advanced stage , requiring immediate treatment .

بیماری در یک مرحله پیشرفته تشخیص داده شد که نیاز به درمان فوری داشت.

to justify [فعل]
اجرا کردن

توجیه کردن

Ex: The lawyer needed to justify her client 's actions in court by presenting evidence that supported the claim of self-defense .

وکیل باید اقدامات موکل خود را در دادگاه با ارائه مدارکی که از ادعای دفاع از خود حمایت می‌کرد، توجیه می‌کرد.

action plan [اسم]
اجرا کردن

برنامه اقدام

Ex:

تیم قبل از شروع محصول جدید یک طرح اقدام ایجاد کرد.

اجرا کردن

کسر نمره

Ex: The judge marked down the gymnast 's routine for a missed landing .

داور به دلیل فرود ناموفق، امتیاز روتین ژیمناست را کاهش داد.

assessment [اسم]
اجرا کردن

ارزیابی

Ex: The environmental assessment highlighted potential impacts of the new construction project on local wildlife .

ارزیابی محیط زیستی تأثیرات بالقوه پروژه ساخت و ساز جدید بر حیات وحش محلی را برجسته کرد.

statistical [صفت]
اجرا کردن

آماری

Ex: Statistical models are used in finance to assess risk and predict market trends .

مدل‌های آماری در مالی برای ارزیابی ریسک و پیش‌بینی روندهای بازار استفاده می‌شوند.

mark [اسم]
اجرا کردن

نمره

Ex: The marks on the exam were calculated out of 100 .

نمرات امتحان از 100 محاسبه شدند.

department [اسم]
اجرا کردن

بخش

Ex:

لطفاً شکایت خود را به بخش خدمات مشتریان ارجاع دهید.

observation [اسم]
اجرا کردن

مشاهده

Ex: The doctor ’s observation confirmed the diagnosis .

مشاهده پزشک تشخیص را تأیید کرد.

اجرا کردن

خوداظهاری کردن

Ex:

رانندگان درگیر در یک تصادف جزئی ممکن است نیاز داشته باشند که حادثه را به شرکت بیمه خود خود گزارش دهند.

اجرا کردن

در این صورت

Ex: If the train is delayed , in that case , we might miss the meeting .

اگر قطار تأخیر داشته باشد، در این صورت، ممکن است جلسه را از دست بدهیم.

ethical [صفت]
اجرا کردن

اخلاقی

Ex: She was praised for her ethical handling of the sensitive situation .

او به دلیل برخورد اخلاقی با وضعیت حساس مورد تحسین قرار گرفت.

guideline [اسم]
اجرا کردن

رهنمود

Ex: Following the safety guidelines , the construction workers wore helmets and safety vests on site .

با رعایت دستورالعمل‌های ایمنی، کارگران ساختمانی در محل کار کلاه ایمنی و جلیقه‌های ایمنی پوشیدند.

regulation [اسم]
اجرا کردن

قانون

Ex: The airline industry is subject to strict regulations regarding passenger safety and security .

صنعت هواپیمایی مشمول مقررات سختگیرانه در مورد ایمنی و امنیت مسافران است.

section [اسم]
اجرا کردن

بخش

Ex: The museum 's art gallery is divided into sections dedicated to different art movements and periods .

گالری هنری موزه به بخش‌هایی تقسیم شده است که به جنبش‌ها و دوره‌های مختلف هنری اختصاص دارد.

correlation [اسم]
اجرا کردن

هم‌بستگی

Ex: His success showed no correlation with formal education .

موفقیت او هیچ همبستگی با تحصیلات رسمی نشان نداد.

variable [اسم]
اجرا کردن

تغییرپذیر

Ex: The study accounted for every variable that might affect the results , such as time and location .

مطالعه هر متغیر که ممکن است بر نتایج تأثیر بگذارد، مانند زمان و مکان را در نظر گرفت.

to present [فعل]
اجرا کردن

ارائه دادن

Ex: She will present her proposal for the new marketing strategy at the meeting .

او پیشنهاد خود را برای استراتژی جدید بازاریابی در جلسه ارائه خواهد داد.

graph [اسم]
اجرا کردن

نمودار

Ex: A graph can show trends and patterns over time effectively .
to evaluate [فعل]
اجرا کردن

سنجیدن

Ex: The doctor is evaluating the patient 's symptoms to make a diagnosis .

پزشک علائم بیمار را ارزیابی می‌کند تا تشخیص دهد.

اجرا کردن

واضح

Ex: The recipe for the dish was straightforward , requiring only a few ingredients and basic cooking techniques .

دستور غذا سرراست بود، فقط به چند ماده و تکنیک‌های پخت اولیه نیاز داشت.

to cope [فعل]
اجرا کردن

از عهده (چیزی) برآمدن

Ex: Patients coping with chronic illnesses develop resilience to maintain a high quality of life .

بیمارانی که با بیماری‌های مزمن کنار می‌آیند، انعطاف‌پذیری را برای حفظ کیفیت بالای زندگی توسعه می‌دهند.

due to [حرف اضافه]
اجرا کردن

به‌دلیل

Ex: The increase in prices was due to inflation .

افزایش قیمت‌ها به دلیل تورم بود.

اجرا کردن

بحث‌برانگیز

Ex: Some of the controversial ideas in the article were challenged by experts .

برخی از ایده‌های جنجالی در مقاله توسط متخصصان به چالش کشیده شدند.

faulty [صفت]
اجرا کردن

معیوب

Ex: The witness 's faulty memory affected the trial .

حافظه معیوب شاهد بر روند محاکمه تأثیر گذاشت.