کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک - آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1)

اینجا می‌توانید واژگان از آزمون ۲ - خواندن - بخش ۳ (۱) در کتاب درسی کمبریج آیلتس ۱۶ - آکادمیک را پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون آیلتس کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک
wise [صفت]
اجرا کردن

خردمند

Ex: A wise approach to budgeting can prevent financial stress .

یک رویکرد عاقلانه به بودجه‌بندی می‌تواند از استرس مالی جلوگیری کند.

wisdom [اسم]
اجرا کردن

درایت

Ex: The wisdom in his advice helped me navigate the challenges of starting my own business .

خرد در توصیه‌هایش به من کمک کرد تا از چالش‌های شروع کسب‌وکار خودم عبور کنم.

اجرا کردن

rare and very hard to find

Ex: In this isolated region , restaurants that serve high-quality food are few and far between .
empirical [صفت]
اجرا کردن

تجربی

Ex: Empirical studies have confirmed that regular meditation can reduce stress levels .

مطالعات تجربی تأیید کرده‌اند که مدیتیشن منظم می‌تواند سطح استرس را کاهش دهد.

to suggest [فعل]
اجرا کردن

دلالت کردن

Ex: The detective noted the broken window and disarray inside the house , which suggested a possible break-in .

کارآگاه پنجره شکسته و بی‌نظمی داخل خانه را متوجه شد، که حاکی از یک ورود غیرمجاز احتمالی بود.

exceptional [صفت]
اجرا کردن

استثنایی

Ex: The exceptional design of the building made it a landmark in the city .

طراحی استثنایی ساختمان آن را به یک نشانه در شهر تبدیل کرد.

bearded [صفت]
اجرا کردن

ریش دار

Ex: The bearded gentleman trimmed his facial hair regularly to maintain a neat and tidy appearance .

آقای ریش‌دار به طور منظم موهای صورت خود را کوتاه می‌کرد تا ظاهری مرتب و تمیز داشته باشد.

given [حرف اضافه]
اجرا کردن

با توجه به

Ex: The project 's success is uncertain , given the limited resources available .

موفقیت پروژه نامشخص است، با توجه به منابع محدود موجود.

context [اسم]
اجرا کردن

زمینه

Ex: The book provides a rich context of the cultural background of the period .

کتاب یک زمینه غنی از پیشینه فرهنگی آن دوره ارائه می‌دهد.

finding [اسم]
اجرا کردن

یافته (علمی)

Ex:

یافته‌های اخیر او می‌تواند نحوه درک ما از تغییرات آب و هوایی را تغییر دهد.

cognitive [صفت]
اجرا کردن

شناختی

Ex:

علوم اعصاب شناختی بررسی می‌کند که چگونه ساختارهای مغز به فرآیندهای ذهنی کمک می‌کنند.

اجرا کردن

تکاملی

Ex: The developmental approach emphasizes continuous learning and adaptation .

رویکرد توسعه‌ای بر یادگیری و سازگاری مداوم تأکید می‌کند.

اجرا کردن

تجمعی

Ex: Skills develop cumulatively with consistent practice and learning .

مهارت‌ها با تمرین و یادگیری مداوم تجمعی توسعه می‌یابند.

to reason [فعل]
اجرا کردن

منطقی فکر کردن

Ex:

در زمان‌های عدم قطعیت، مهم است که قبل از تصمیم‌گیری لحظه‌ای برای استدلال کردن صرف کنید.

to vary [فعل]
اجرا کردن

در معرض تغییر قرار گرفتن

Ex: Her mood tends to vary depending on how much sleep she gets .

حال و هوای او تمایل دارد بسته به میزان خوابی که می‌گیرد تغییر کند.

اجرا کردن

به‌طور چشمگیری

Ex: The landscape transformed dramatically after the heavy rainfall .

چشم‌انداز پس از بارندگی سنگین به شدت تغییر کرد.

insight [اسم]
اجرا کردن

بینش

Ex: The detective 's keen insight anticipated the suspect 's next move .

بینش تیزبین کارآگاه حرکت بعدی مظنون را پیش‌بینی کرد.

اجرا کردن

توصیف کردن

Ex: The critic characterized the novel as a poignant exploration of human relationships and existential themes .

منتقد این رمان را به عنوان کاوشی تکان‌دهنده از روابط انسانی و مضامین وجودی توصیف کرد.

اجرا کردن

منتسب کردن

Ex: The musician 's performances are attributed with passion , energy , and exceptional musicality .

اجراهای موسیقیدان به شور، انرژی و موسیقایی استثنایی منسوب می‌شود.

to consider [فعل]
اجرا کردن

در نظر گرفتن

Ex: Before accepting the job offer , he wanted to consider the benefits and drawbacks .

قبل از پذیرش پیشنهاد شغل، او می‌خواست مزایا و معایب را در نظر بگیرد.

اجرا کردن

به عبارت دیگر

Ex: The team needs to work more efficiently ; in other words , they need to get the job done faster .

تیم باید کارآمدتر کار کند؛ به عبارت دیگر، آنها باید کار را سریع‌تر انجام دهند.

solely [قید]
اجرا کردن

فقط

Ex: He donated the money solely out of gratitude .

او پول را فقط از روی قدردانی اهدا کرد.

to unfold [فعل]
اجرا کردن

روند تکاملی داشتن

Ex: During the negotiation process , potential collaborations and partnerships began to unfold .

در طول فرآیند مذاکره، همکاری‌ها و مشارکت‌های بالقوه شروع به گسترش کردند.

to promote [فعل]
اجرا کردن

حمایت کردن

Ex: The mentor played a crucial role in promoting the career development of the mentee .

منتور نقش حیاتی در ترویج توسعه شغلی منتوری ایفا کرد.

اجرا کردن

ساختن (پاسخ یا راه حل)

Ex: By the end of the month , I will have come up with a detailed proposal .

تا پایان ماه، یک پیشنهاد دقیق تهیه خواهم کرد.

to identify [فعل]
اجرا کردن

مرتبط دانستن

Ex: The brand is strongly identified with luxury and exclusivity .

برند به شدت با لوکس و انحصاری بودن شناخته می‌شود.

framework [اسم]
اجرا کردن

چارچوب

Ex: The ethical framework guides professionals in making moral decisions within their fields .

چارچوب اخلاقی حرفه‌ای‌ها را در گرفتن تصمیم‌های اخلاقی در حوزه‌هایشان راهنمایی می‌کند.

اجرا کردن

ذهنی

Ex: Intellectual challenges encourage personal growth and development .

چالش‌های فکری رشد و توسعه شخصی را تشویق می‌کنند.

اجرا کردن

درک

Ex: Developing appreciation for history takes time .

توسعه قدردانی از تاریخ زمان می‌برد.

perspective [اسم]
اجرا کردن

دید

Ex: It 's important to consider different perspectives when making important decisions .

مهم است که دیدگاه‌های مختلف را هنگام تصمیم‌گیری‌های مهم در نظر بگیرید.

at hand [عبارت]
اجرا کردن

used to refer to something important or urgent, indicating that it requires immediate attention or consideration

Ex: With the storm at hand , emergency services are on high alert .
relation [اسم]
اجرا کردن

معاملات یا ارتباطات متقابل

compromise [اسم]
اجرا کردن

حد وسط

Ex: The compromise between strict regulations and business interests led to a balanced policy .

مصالحه بین مقررات سخت و منافع تجاری به یک سیاست متعادل منجر شد.

integration [اسم]
اجرا کردن

the process of incorporating a racial, ethnic, or religious group into a broader community, society, or institution

Ex: The city 's integration plan aimed to reduce segregation .
reliable [صفت]
اجرا کردن

قابل‌ اطمینان

Ex: The car is old but still reliable for long drives .

ماشین قدیمی است اما هنوز هم برای سفرهای طولانی قابل اعتماد است.

focal [صفت]
اجرا کردن

بسیار قابل توجه

Ex: The focal element of the presentation was the compelling data visualization that illustrated the key findings .

عنصر محوری ارائه، تصویرسازی متقاعدکننده داده‌ها بود که یافته‌های کلیدی را نشان می‌داد.

to adopt [فعل]
اجرا کردن

اتخاذ کردن

Ex: He tried to adopt a confident stance , despite his nervousness .

او سعی کرد با وجود اضطرابش، حالت مطمئنی اتخاذ کند.

broadly [قید]
اجرا کردن

به‌طور کلی

Ex: The book broadly outlines the history of the movement .

کتاب به طور گسترده تاریخچه جنبش را ترسیم می‌کند.

اجرا کردن

بین فردی

Ex: Building trust is key to fostering healthy interpersonal connections .

ایجاد اعتماد کلید تقویت ارتباطات بین‌فردی سالم است.

moral [صفت]
اجرا کردن

اخلاقی

Ex: The company 's code of conduct emphasizes moral responsibility towards stakeholders .

کد رفتار شرکت بر مسئولیت اخلاقی در برابر ذینفعان تأکید می‌کند.

expansive [صفت]
اجرا کردن

وسیع

Ex: The artist ’s work was known for its expansive use of color and form .

کار هنرمند به دلیل استفاده وسیع از رنگ و فرم شناخته شده بود.

viewpoint [اسم]
اجرا کردن

دیدگاه

Ex: During the debate , each candidate presented their viewpoint on healthcare reform , highlighting their proposed solutions and priorities .

در طول مناظره، هر نامزد دیدگاه خود را در مورد اصلاحات بهداشتی ارائه داد و راه‌حل‌ها و اولویت‌های پیشنهادی خود را برجسته کرد.

to foster [فعل]
اجرا کردن

به پیشرفت (چیزی) کمک کردن

Ex: The mentorship program was designed to foster leadership skills and professional growth among junior employees .

برنامه مربیگری برای ترویج مهارت‌های رهبری و رشد حرفه‌ای در میان کارمندان تازه‌کار طراحی شده بود.

to confront [فعل]
اجرا کردن

مقابله کردن (با یک مشکل یا سختی)

Ex: The student had to confront the challenge of preparing for multiple exams within a short timeframe .

دانشجو مجبور بود با چالش آماده‌سازی برای چندین امتحان در مدت زمان کوتاهی روبرو شود.

spouse [اسم]
اجرا کردن

همسر

Ex: The law provides certain rights and responsibilities to spouses .

قانون حقوق و مسئولیت‌های خاصی را به همسران می‌دهد.

اجرا کردن

مذاکره کردن

Ex: Business partners gathered to negotiate the terms of a contract that would benefit both companies .

شرکای تجاری برای مذاکره در مورد شرایط قراردادی که به نفع هر دو شرکت باشد، گرد هم آمدند.

stake [اسم]
اجرا کردن

سهام

Ex: His stake in the business was recognized by law .
to argue [فعل]
اجرا کردن

استدلال کردن

Ex: The student argued for the inclusion of diverse perspectives in the curriculum .

دانشجو استدلال کرد برای گنجاندن دیدگاه‌های متنوع در برنامه درسی.

to evaluate [فعل]
اجرا کردن

سنجیدن

Ex: The doctor is evaluating the patient 's symptoms to make a diagnosis .

پزشک علائم بیمار را ارزیابی می‌کند تا تشخیص دهد.

situational [صفت]
اجرا کردن

زمینه ای

Ex:

عوامل موقعیتی دنبال کردن برنامه معمول را دشوار کرد.