کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک - آزمون 3 - شنیدن - بخش 2

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 3 - شنیداری - بخش 2 را در کتاب دوره Cambridge IELTS 16 - Academic پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک
to maintain [فعل]
اجرا کردن

نگه داشتن

Ex: The IT department maintained the server to prevent potential issues .

دپارتمان فناوری اطلاعات سرور را حفظ کرد تا از مشکلات احتمالی جلوگیری کند.

vacancy [اسم]
اجرا کردن

فرصت شغلی

Ex: She received an email notification about a vacancy for a software developer .

او یک اطلاعیه ایمیل درباره یک موقعیت شغلی خالی برای یک توسعه دهنده نرم افزار دریافت کرد.

technician [اسم]
اجرا کردن

متخصص فنی

Ex: The technician repaired the malfunctioning HVAC system in the building .

تکنسین سیستم HVAC معیوب در ساختمان را تعمیر کرد.

forestry [اسم]
اجرا کردن

جنگلداری

Ex: The university offers a degree in forestry with a focus on conservation .

دانشگاه مدرکی در جنگلداری با تمرکز بر حفاظت ارائه می‌دهد.

اجرا کردن

حفظ منابع طبیعی

Ex: The conservation of forests plays a key role in maintaining global biodiversity .
اجرا کردن

گواهی‌نامه رانندگی

Ex: Many countries require a minimum age of eighteen to apply for a driving licence .

بسیاری از کشورها حداقل سن هجده سال را برای درخواست گواهینامه رانندگی لازم دارند.

to consider [فعل]
اجرا کردن

مورد بحث قرار دادن

Ex: The team is actively considering the options presented in the market analysis .

تیم به طور فعال در حال بررسی گزینه‌های ارائه شده در تحلیل بازار است.

to sow [فعل]
اجرا کردن

کاشتن (بذر)

Ex: They sow pumpkin seeds in the backyard garden for homemade pies in the fall .

آنها دانه‌های کدو تنبل را در باغ حیاط خلوت برای پایهای خانگی در پاییز می‌کارند.

to harvest [فعل]
اجرا کردن

برداشت کردن

Ex:

برداشت انگور از تاکستان در اوایل پاییز برای شراب سازی آغاز می شود.

care [اسم]
اجرا کردن

مراقبت

Ex: His love for animals led him to pursue a career in veterinary care , where he could help animals in need .

عشق او به حیوانات او را به سمت دنبال کردن حرفه‌ای در مراقبت دامپزشکی سوق داد، جایی که می‌توانست به حیوانات نیازمند کمک کند.

perk [اسم]
اجرا کردن

مزیت

Ex: Health insurance is a common perk offered by most employers to ensure the well-being of their employees .

بیمه سلامت یک مزیت رایج است که اکثر کارفرمایان برای اطمینان از رفاه کارکنان خود ارائه می‌دهند.

to rent [فعل]
اجرا کردن

اجاره کردن

Ex: The family rented a larger house when their second child was born .

خانواده یک خانه بزرگتر اجاره کردند وقتی فرزند دومشان به دنیا آمد.

cottage [اسم]
اجرا کردن

کلبه

Ex: The old cottage at the edge of the village has been restored beautifully .

کلبه قدیمی در حاشیه روستا به زیبایی بازسازی شده است.

estate [اسم]
اجرا کردن

ملک

Ex: After his passing , the estate was divided among his children , each receiving a portion of the land .

پس از فوت او، ملک بین فرزندانش تقسیم شد، هر کدام بخشی از زمین را دریافت کردند.

active [صفت]
اجرا کردن

فعال

Ex: She 's an active traveler , always planning her next adventure .

او یک مسافر فعال است، همیشه در حال برنامه‌ریزی برای ماجراجویی بعدی خود.

flexible [صفت]
اجرا کردن

منعطف

Ex: She remained flexible during negotiations , seeking a solution that benefited everyone .

او در طول مذاکرات انعطاف‌پذیر باقی ماند، به دنبال راه‌حلی بود که به نفع همه باشد.

housing [اسم]
اجرا کردن

مسکن

Ex: The new policy aims to improve rural housing .

سیاست جدید به دنبال بهبود مسکن روستایی است.

permanent [صفت]
اجرا کردن

دائمی

Ex: The company offered her a permanent contract after seeing her excellent performance during the probation period .

شرکت پس از دیدن عملکرد عالی او در دوره آزمایشی، یک قرارداد دائمی به او پیشنهاد داد.

intensive [صفت]
اجرا کردن

شدید

Ex: The intensive training program prepared them for the upcoming competition in just two weeks .

برنامه آموزشی فشرده آنها را در عرض تنها دو هفته برای رقابت آینده آماده کرد.

overtime [اسم]
اجرا کردن

اضافه‌کاری

Ex: The company pays double for overtime hours .

شرکت برای ساعت‌های اضافه کار دو برابر پرداخت می‌کند.

rapid [صفت]
اجرا کردن

سریع

Ex: He typed at a rapid pace , finishing the report in record time .

او با سرعت سریع تایپ کرد، گزارش را در زمان رکورد به پایان رساند.

promotion [اسم]
اجرا کردن

ترفیع

Ex: She was thrilled to receive a promotion at work .

او از دریافت ترفیع در محل کار بسیار هیجان زده بود.

اجرا کردن

محل سکونت

Ex: Due to the high demand for accommodation during the festival , many hotels were fully booked .

به دلیل تقاضای بالا برای اسکان در طول جشنواره، بسیاری از هتل‌ها کاملاً رزرو شده بودند.

consultant [اسم]
اجرا کردن

مشاور

Ex: With her background in finance , Sarah became a sought-after consultant , assisting clients with investment strategies and financial planning tailored to their goals .

با پیشینه مالی خود، سارا به یک مشاور پرطرفدار تبدیل شد که به مشتریان در استراتژی‌های سرمایه‌گذاری و برنامه‌ریزی مالی متناسب با اهدافشان کمک می‌کند.

اجرا کردن

تخصص داشتن

Ex: This company specializes in eco-friendly building materials .

این شرکت تخصص دارد در مصالح ساختمانی سازگار با محیط زیست.

maintenance [اسم]
اجرا کردن

نگهداری

Ex: High maintenance costs affected the project 's budget .

هزینه‌های بالای نگهداری بر بودجه پروژه تأثیر گذاشت.

to stick [فعل]
اجرا کردن

در مضیقه بودن

Ex:

من با یک اتصال اینترنت وحشتناک در منطقه‌ام گیر کرده‌ام.

to juggle [فعل]
اجرا کردن

با (چند چیز) همزمان سروکله زدن

Ex: The overcommitted volunteer struggled to juggle commitments to multiple non-profits vying for her limited free time .

داوطلب بیش از حد متعهد برای مدیریت تعهدات به چندین سازمان غیرانتفاعی که برای زمان محدود آزاد او رقابت می‌کردند، تلاش کرد.

childcare [اسم]
اجرا کردن

نگهداری از کودک

Ex: Finding reliable childcare is a challenge for many families .

یافتن مراقبت از کودک قابل اعتماد برای بسیاری از خانواده‌ها چالش برانگیز است.

recruit [اسم]
اجرا کردن

تازه‌وارد

Ex: The company hired several new recruits last month .

شرکت چند تازه‌وارد را ماه گذشته استخدام کرد.

اجرا کردن

ضمانت کردن

Ex: The online retailer guarantees that all products will be delivered undamaged and in perfect condition .

فروشنده آنلاین ضمانت می‌کند که تمام محصولات بدون آسیب و در شرایط عالی تحویل داده خواهند شد.

plus [اسم]
اجرا کردن

یک مزیت، یک پلاس

Ex: Having a flexible schedule is a plus in this job .

داشتن برنامه‌ی انعطاف‌پذیر یک امتیاز در این شغل است.

overseas [قید]
اجرا کردن

در خارج

Ex: The company expanded its business operations overseas to reach a global audience .

شرکت عملیات تجاری خود را به خارج از کشور گسترش داد تا به مخاطبان جهانی دست یابد.

keen [صفت]
اجرا کردن

مشتاق

Ex: He ’s quite keen on taking up photography as a hobby .

او به شروع عکاسی به عنوان یک سرگرمی بسیار مشتاق است.

remote [صفت]
اجرا کردن

دور

Ex: The remote location of the research station made it difficult to reach .

موقعیت دورافتاده ایستگاه تحقیقاتی، دسترسی به آن را دشوار کرد.

to turn out [فعل]
اجرا کردن

معلوم شدن

Ex:

رستوران جدید به عنوان یک موفقیت بزرگ در میان مردم محلی درآمد.

book [اسم]
اجرا کردن

a compilation of known information about a subject or person

Ex: The intelligence service updates its book on foreign operatives regularly .
commercial [صفت]
اجرا کردن

تجاری

Ex: Commercial shipping companies transport goods across national and international borders .
client [اسم]
اجرا کردن

مشتری

Ex: The consultant provided valuable insights that helped improve the client 's business operations .

مشاور بینش‌های ارزشمندی ارائه داد که به بهبود عملیات تجاری مشتری کمک کرد.

to supply [فعل]
اجرا کردن

فراهم کردن

Ex: The charity aims to supply shelter and food to those in need .

خیریه هدفش تامین سرپناه و غذا برای نیازمندان است.

to operate [فعل]
اجرا کردن

عمل کردن

Ex: The airline operates flights to Europe every day .

شرکت هواپیمایی هر روز پروازهایی به اروپا اجرا می‌کند.

fast-paced [صفت]
اجرا کردن

پرشتاب

Ex: He struggled to keep up with the fast-paced discussions during the meeting .

او برای همگام شدن با بحث‌های سریع در جلسه تلاش کرد.

profit [اسم]
اجرا کردن

سود

Ex: The entrepreneur reinvested a portion of the profit back into the business to fund expansion and innovation initiatives .
margin [اسم]
اجرا کردن

حاشیه سود

Ex: The margin between the wholesale and retail prices allows the distributor to make a profit .

حاشیه بین قیمت عمده‌فروشی و خرده‌فروشی به توزیع‌کننده اجازه می‌دهد تا سود کند.

staff [اسم]
اجرا کردن

پرسنل

Ex: The management provided lunch for the entire staff today .

مدیریت امروز ناهار را برای تمام کارکنان فراهم کرد.

sociable [صفت]
اجرا کردن

اجتماعی

Ex: She 's always been a sociable person , making friends wherever she goes .

او همیشه یک فرد معاشرتی بوده است، در هر کجا که می‌رود دوست پیدا می‌کند.

post [اسم]
اجرا کردن

سمت (شغلی)

Ex: She applied for a post in the marketing department .

او برای یک پست در بخش بازاریابی درخواست داد.

crop [اسم]
اجرا کردن

محصول

Ex: They rotated their crop of soybeans to maintain soil fertility .

آنها محصول سویای خود را چرخاندند تا حاصلخیزی خاک را حفظ کنند.

nutrition [اسم]
اجرا کردن

تغذیه

Ex: Her passion for nutrition led her to pursue a career as a dietitian , helping others improve their health and well-being through proper nutrition .

اشتیاق او به تغذیه او را به سمت دنبال کردن حرفه‌ای به عنوان متخصص تغذیه سوق داد، به دیگران کمک می‌کند تا سلامت و رفاه خود را از طریق تغذیه مناسب بهبود بخشند.

legislation [اسم]
اجرا کردن

قوانین

Ex: Critics argue that the tax legislation favors large corporations .

منتقدان استدلال می‌کنند که قانون‌گذاری مالیاتی به نفع شرکت‌های بزرگ است.

اجرا کردن

نردبان شغلی

Ex: He focused on gaining new skills to accelerate his climb up the career ladder .
applicant [اسم]
اجرا کردن

متقاضی

Ex: One applicant stood out due to her unique research background .

یک متقاضی به دلیل پیشینه تحقیقاتی منحصربه‌فردش برجسته شد.

contract [اسم]
اجرا کردن

قرارداد

Ex: The contract between the landlord and tenant specifies the rent and lease duration .

قرارداد بین صاحبخانه و مستاجر، اجاره و مدت اجاره را مشخص می‌کند.

اجرا کردن

مدیریت

Ex: Proper administration of the vaccine requires trained healthcare professionals .

مدیریت مناسب واکسن به متخصصان مراقبت‌های بهداشتی آموزش‌دیده نیاز دارد.

in return [قید]
اجرا کردن

در عوض

Ex:

در ازای زحماتش، ترفیع گرفت.

chain [اسم]
اجرا کردن

فروشگاه‌های زنجیره‌ای

Ex:

بسیاری از مشتریان راحتی خرید از فروشگاه‌های زنجیره‌ای را ترجیح می‌دهند.

اجرا کردن

مرکز باغبانی

Ex: He bought new gardening tools from the local garden center .

او ابزار باغبانی جدیدی از مرکز باغبانی محلی خرید.

اجرا کردن

to put a lot of effort and energy into work or duties and then enjoy free time or fun activities with the same level of energy

Ex: