کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک - آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 1

در اینجا می‌توانید واژگان از آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 1 در کتاب دوره Cambridge IELTS 16 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک
to adopt [فعل]
اجرا کردن

اتخاذ کردن

Ex: It is essential that governments adopt sustainable practices for the well-being of future generations .

ضروری است که دولت‌ها برای رفاه نسل‌های آینده، روش‌های پایدار را بپذیرند.

اجرا کردن

ساخت‌وساز

Ex:

کارگران ساختمان باید همیشه تجهیزات محافظتی بپوشند.

اجرا کردن

تمدن

Ex: Civilization has made great strides in medicine and science over the centuries .

تمدن در طول قرن‌ها پیشرفت‌های بزرگی در پزشکی و علم داشته است.

territory [اسم]
اجرا کردن

سرزمین

Ex: The ancient empire expanded its territory through a series of successful military campaigns .

امپراتوری باستانی قلمرو خود را از طریق یک سری از کارزارهای نظامی موفق گسترش داد.

settlement [اسم]
اجرا کردن

سکونتگاه

Ex: The village was once a small settlement with only a few houses .

روستا زمانی یک سکونتگاه کوچک با تنها چند خانه بود.

millennium [اسم]
اجرا کردن

هزاره

Ex: The invention of printing was a pivotal development during the second millennium .

اختراع چاپ یک پیشرفت محوری در هزاره دوم بود.

اجرا کردن

متشکل بودن از

Ex: The team consists of experienced professionals with diverse skill sets .

تیم از متخصصان باتجربه با مجموعه‌های مهارتی متنوع تشکیل شده است.

to excavate [فعل]
اجرا کردن

حفاری کردن

Ex: Contractors excavated a hole for the septic tank installation in the yard .

پیمانکاران یک گودال برای نصب مخزن سپتیک در حیاط حفر کردند.

soil [اسم]
اجرا کردن

خاک

Ex: The forest floor was covered in a thick layer of fertile soil .

کف جنگل با لایه ضخیمی از خاک حاصلخیز پوشیده شده بود.

canal [اسم]
اجرا کردن

آبراه

Ex: They installed locks along the canal to control water flow .
remarkably [قید]
اجرا کردن

به‌طور قابل ملاحظه

Ex: The actor portrayed the character remarkably , bringing new depth to the role .

بازیگر شخصیت را به طور قابل توجهی به تصویر کشید و عمق جدیدی به نقش بخشید.

to pass on [فعل]
اجرا کردن

انتقال دادن (دانش، سنت و...)

Ex:

پدربزرگ می‌خواست مهارت‌های نجاری خود را به نسل جوان منتقل کند.

to equip [فعل]
اجرا کردن

مجهز کردن

Ex: The military base is tasked to equip soldiers with advanced weaponry and protective gear .

پایگاه نظامی موظف است سربازان را با تسلیحات پیشرفته و تجهیزات محافظتی مجهز کند.

lid [اسم]
اجرا کردن

درپوش

Ex: The lid of the pan helps retain heat and moisture while cooking .

درپوش قابلمه به حفظ گرما و رطوبت در هنگام پخت و پز کمک می‌کند.

slope [اسم]
اجرا کردن

شیب

Ex: In a graph , the slope determines the direction and angle of the line .

در یک نمودار، شیب جهت و زاویه خط را تعیین می‌کند.

Common Era [قید]
اجرا کردن

عصر حاضر

Ex:

دوره رنسانس در اروپا از قرن 14 تا 17 میلادی شکوفا شد.

to drain [فعل]
اجرا کردن

آب چیزی را خالی کردن

Ex: After soaking the beans , she had to drain the water before cooking them .

بعد از خیساندن لوبیاها، او مجبور شد آب را خالی کند قبل از پختن آنها.

اجرا کردن

تقریباً

Ex: The package will arrive in approximately five business days .

بسته در حدود پنج روز کاری می‌رسد.

practical [صفت]
اجرا کردن

عملی

Ex: The new policy is both practical and easy to implement .

سیاست جدید هم عملی و هم آسان برای اجرا است.

alternative [اسم]
اجرا کردن

جایگزین

Ex: The company is exploring alternatives to traditional marketing strategies .

شرکت در حال بررسی جایگزین‌هایی برای استراتژی‌های بازاریابی سنتی است.

geometry [اسم]
اجرا کردن

هندسه

Ex: Learning geometry helps improve spatial reasoning skills .

یادگیری هندسه به بهبود مهارت‌های استدلال فضایی کمک می‌کند.

adjustment [اسم]
اجرا کردن

انطباق

Ex: After a few adjustments , the software worked perfectly on all devices .

پس از چند تنظیم، نرم‌افزار به طور کامل روی همه دستگاه‌ها کار کرد.

geological [صفت]
اجرا کردن

زمین‌شناسی

Ex:

روش‌های تاریخ‌گذاری زمین‌شناسی، مانند تاریخ‌گذاری رادیومتریک، به تعیین سن سنگ‌ها و فسیل‌ها کمک می‌کنند.

to deviate [فعل]
اجرا کردن

منحرف شدن

Ex: The car 's navigation system alerted the driver when they started to deviate from the recommended route .

سیستم ناوبری خودرو به راننده هشدار داد وقتی که شروع به انحراف از مسیر توصیه شده کرد.

set [صفت]
اجرا کردن

decided, determined, or established by authority or prior agreement

Ex:
constantly [قید]
اجرا کردن

دائماً

Ex: She constantly reminded herself to stay focused on her goals .

او مدام به خودش یادآوری می‌کرد که روی اهدافش متمرکز بماند.

اجرا کردن

نفوذ کردن در

Ex: With determination , he managed to penetrate the dense jungle .

با عزم، او توانست به جنگل انبوه نفوذ کند.

deviation [اسم]
اجرا کردن

انحراف

Ex: The study examined the causes of behavioral deviation in adolescents .

مطالعه علل انحراف رفتاری در نوجوانان را بررسی کرد.

inscription [اسم]
اجرا کردن

کتیبه

Ex: Archaeologists studied the inscriptions on the pottery shards to learn about ancient trade routes .

باستان‌شناسان کتیبه‌های روی تکه‌های سفال را مطالعه کردند تا درباره راه‌های تجاری باستانی بیاموزند.

aqueduct [اسم]
اجرا کردن

آباره

Ex: Engineers repaired the old aqueduct to restore water flow .

مهندسان آبراه قدیمی را تعمیر کردند تا جریان آب را بازگردانند.

lateral [صفت]
اجرا کردن

جانبی

Ex: As the storm intensified , strong lateral winds pushed the trees sideways .

همانطور که طوفان شدت گرفت، بادهای جانبی قوی درخت‌ها را به پهلو هل داد.

link [اسم]
اجرا کردن

پیوند

Ex: The investigation revealed a link between the two suspects .

تحقیق یک ارتباط بین دو مظنون را آشکار کرد.

initial [صفت]
اجرا کردن

اولیه

Ex: The initial assessment of the situation indicated that further investigation was needed .

ارزیابی اولیه وضعیت نشان داد که تحقیقات بیشتری مورد نیاز است.

obstacle [اسم]
اجرا کردن

مانع

Ex: The cyclist skillfully avoided the obstacles on the course .

دوچرخه‌سوار به مهارت از موانع در مسیر اجتناب کرد.

to locate [فعل]
اجرا کردن

مکان‌یابی کردن

Ex: Can you please locate the nearest emergency exit in case of fire ?

آیا می‌توانید لطفاً نزدیک‌ترین خروجی اضطراری را در صورت آتش‌سوزی پیدا کنید؟

to pursue [فعل]
اجرا کردن

تعقیب کردن

Ex: In the wild , predators like cheetahs pursue their prey with incredible speed and agility .

در طبیعت، شکارچیانی مانند یوزپلنگ با سرعت و چابکی باورنکردنی طعمه خود را تعقیب می‌کنند.

to mine [فعل]
اجرا کردن

استخراج کردن

Ex: Gold prospectors pan for gold in rivers to mine valuable particles .

جستجوگران طلا در رودخانه‌ها به دنبال طلا می‌گردند تا ذرات ارزشمند را استخراج کنند.

sole [صفت]
اجرا کردن

تنها

Ex: The sole purpose of the meeting was to discuss the budget .

تنها هدف جلسه بحث در مورد بودجه بود.

اجرا کردن

واضح

Ex: The recipe for the dish was straightforward , requiring only a few ingredients and basic cooking techniques .

دستور غذا سرراست بود، فقط به چند ماده و تکنیک‌های پخت اولیه نیاز داشت.

to crack [فعل]
اجرا کردن

ترک برداشتن

Ex: The heat caused the pavement to crack , requiring repairs to prevent further damage .

گرما باعث ترک خوردن سنگفرش شد و نیاز به تعمیرات برای جلوگیری از آسیب بیشتر داشت.

rate [اسم]
اجرا کردن

the relative speed or pace of progress, growth, or decline

Ex: The rate of learning varies between students .
اجرا کردن

در مقابل

Ex: The old house had a charming , rustic feel , whereas the new one , in contrast , is sleek and modern .

خانه قدیمی حال و هوایی جذاب و روستیک داشت، در حالی که خانه جدید، در مقابل، شیک و مدرن است.

patron [اسم]
اجرا کردن

حامی مالی

Ex: The renowned artist was fortunate to have a wealthy patron who provided financial backing for their upcoming exhibition , ensuring its successful realization .

هنرمند مشهور خوش‌شانس بود که یک حامی ثروتمند داشت که پشتیبانی مالی برای نمایشگاه آینده‌اش فراهم کرد و تحقق موفقیت‌آمیز آن را تضمین نمود.

to divert [فعل]
اجرا کردن

منحرف کردن

Ex: To avoid a collision , the pilot had to make a quick decision to divert the aircraft away from another plane in its path .

برای جلوگیری از برخورد، خلبان مجبور شد تصمیم سریعی بگیرد تا هواپیما را از مسیر هواپیمای دیگری منحرف کند.

to threaten [فعل]
اجرا کردن

تهدید کردن

Ex: The economic downturn threatened the stability of many businesses .

رکود اقتصادی ثبات بسیاری از کسب‌وکارها را تهدید کرد.

harbor [اسم]
اجرا کردن

بندرگاه

Ex: The ships docked in the harbor to avoid the storm approaching from the open sea .

کشتی‌ها در بندر پهلو گرفتند تا از طوفانی که از دریای آزاد نزدیک می‌شد، اجتناب کنند.

to indicate [فعل]
اجرا کردن

دال بر چیزی بودن

Ex: The thermometer indicates that the temperature is rising .
to attach [فعل]
اجرا کردن

چسباندن

Ex: Last night , he attached the missing button to his shirt .

دیشب، او دکمه گمشده را به پیراهنش متصل کرد.

experienced [صفت]
اجرا کردن

باتجربه

Ex: With experienced hands , the carpenter crafted intricate furniture pieces with precision .

با دستان با تجربه، درودگر قطعات مبلمان پیچیده را با دقت ساخت.

to carve [فعل]
اجرا کردن

حکاکی کردن

Ex: She carved intricate patterns into the wooden door .

او طرح‌های پیچیده را روی در چوبی حکاکی کرد.

corridor [اسم]
اجرا کردن

راهرو

Ex: The trade corridor supports business between the regions .

کریدور تجاری از کسب‌وکار بین مناطق حمایت می‌کند.