کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک - آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1) در کتاب دوره Cambridge IELTS 16 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک
workforce [اسم]
اجرا کردن

نیروی کار

Ex: The tech industry is known for its diverse and highly skilled workforce .

صنعت فناوری به دلیل نیروی کار متنوع و بسیار ماهر خود شناخته شده است.

occupation [اسم]
اجرا کردن

شغل

Ex: Despite the risks involved , firefighting is a noble and respected occupation dedicated to protecting communities .

علیرغم خطرات موجود، آتشنشانی یک شغل نجیب و مورد احترام است که به محافظت از جوامع اختصاص دارد.

to adapt [فعل]
اجرا کردن

سازگار شدن

Ex: After moving abroad , he had to quickly adapt to the local culture .

پس از نقل مکان به خارج از کشور، او مجبور شد به سرعت با فرهنگ محلی خو بگیرد.

disruptive [صفت]
اجرا کردن

اخلالگر

Ex: Her disruptive behavior in class prevented others from learning .

رفتار اخلالگرانه او در کلاس مانع یادگیری دیگران شد.

labor [اسم]
اجرا کردن

کار سخت

Ex: The labor involved in building the new bridge required strength and endurance .

کار درگیر در ساخت پل جدید به قدرت و استقامت نیاز داشت.

algorithm [اسم]
اجرا کردن

الگوریتم

Ex: Streaming services use algorithms to predict user preferences and recommend movies and TV shows they may enjoy .

سرویس‌های استریمینگ از الگوریتم‌ها برای پیش‌بینی ترجیحات کاربران و توصیه فیلم‌ها و برنامه‌های تلویزیونی که ممکن است از آن‌ها لذت ببرند استفاده می‌کنند.

اجرا کردن

بر عهده گرفتن

Ex: Volunteers undertake community projects to contribute positively to their surroundings .

داوطلبان به عهده می‌گیرند پروژه‌های جامعه را برای کمک مثبت به محیط اطرافشان.

contract [اسم]
اجرا کردن

قرارداد

Ex: The contract between the landlord and tenant specifies the rent and lease duration .

قرارداد بین صاحبخانه و مستاجر، اجاره و مدت اجاره را مشخص می‌کند.

to gather [فعل]
اجرا کردن

کنار هم آوردن

Ex: She is currently gathering the scattered papers from his desk and stacking them neatly .

او در حال حاضر در حال جمع آوری کاغذهای پراکنده از میز او و چیدن آنها به صورت مرتب است.

اجرا کردن

عملکرد بهتری داشتن

Ex: Through continuous improvement , the student strives to outperform their classmates in academic achievements .

از طریق بهبود مستمر، دانش آموز تلاش می‌کند تا در دستاوردهای تحصیلی از همکلاسی‌های خود پیشی بگیرد.

to base on [فعل]
اجرا کردن

بر چیزی مبتنی بودن

Ex: The report is based on extensive research in the field .

گزارش بر اساس تحقیقات گسترده در این زمینه است.

consequence [اسم]
اجرا کردن

پیامد

Ex: He was unprepared for the financial consequences of his spending habits .
cognitive [صفت]
اجرا کردن

شناختی

Ex:

علوم اعصاب شناختی بررسی می‌کند که چگونه ساختارهای مغز به فرآیندهای ذهنی کمک می‌کنند.

salesperson [اسم]
اجرا کردن

فروشنده

Ex: She became the top salesperson in her company last year .

او سال گذشته به عنوان بهترین فروشنده در شرکتش شناخته شد.

to assess [فعل]
اجرا کردن

ارزیابی کردن

Ex: The financial analyst is assessing the company 's financial statements to provide investment advice .

تحلیلگر مالی در حال ارزیابی صورت‌های مالی شرکت است تا مشاوره سرمایه‌گذاری ارائه دهد.

to define [فعل]
اجرا کردن

تعیین کردن

Ex: The historical monument 's grand architecture and intricate details define its significance .

معماری باشکوه و جزئیات پیچیده بنای تاریخی تعریف کننده اهمیت آن هستند.

campaign [اسم]
اجرا کردن

کمپین

Ex: The fundraising campaign exceeded its goal , thanks to generous donations from the community .

کمپین جمع‌آوری کمک‌های مالی به لطف کمک‌های سخاوتمندانه جامعه از هدف خود فراتر رفت.

اجرا کردن

کوتاه بین

Ex: Her short-sighted view of the problem led to a temporary fix rather than a lasting solution .

نگاه کوتاه‌بینانه او به مشکل منجر به یک راه‌حل موقت به جای یک راه‌حل پایدار شد.

whereby [حرف ربط]
اجرا کردن

که به وسیله آن

Ex: They implemented a policy whereby all employees must undergo regular training sessions .

آن‌ها سیاستی را اجرا کردند که بر اساس آن همه کارمندان باید دوره‌های آموزشی منظم را بگذرانند.

alternative [صفت]
اجرا کردن

جایگزین

Ex: There are alternative treatments available for this condition .

برای این شرایط درمان‌های جایگزین موجود است.

case [اسم]
اجرا کردن

مورد

Ex: Each case of misconduct will be reviewed by the disciplinary committee .

هر مورد از سوء رفتار توسط کمیته انضباطی بررسی خواهد شد.

to feed [فعل]
اجرا کردن

فراهم کردن

Ex: The factory feeds the assembly line with raw materials for production .

کارخانه خط مونتاژ را با مواد خام برای تولید تغذیه می‌کند.

to report [فعل]
اجرا کردن

گزارش دادن

Ex: Witnesses were asked to report what they saw to help the police with their investigation .

از شاهدان خواسته شد که آنچه را دیده‌اند گزارش دهند تا به پلیس در تحقیقاتش کمک کنند.

scenario [اسم]
اجرا کردن

سناریو

Ex: During disaster preparedness training , emergency responders practice scenarios to ensure readiness .

در طول آموزش آمادگی در برابر بلایا، پاسخ‌دهندگان اضطراری سناریوها را تمرین می‌کنند تا آمادگی را تضمین کنند.

objective [اسم]
اجرا کردن

هدف

Ex: Her main objective is to complete the project by the end of the month .

هدف اصلی او تکمیل پروژه تا پایان ماه است.

transparent [صفت]
اجرا کردن

قابل درک

Ex: His transparent approach to problem-solving made the process straightforward and efficient .

رویکرد شفاف او در حل مسئله، فرآیند را ساده و کارآمد کرد.

dilemma [اسم]
اجرا کردن

دوراهی

Ex: He found himself in a moral dilemma when he discovered his friend was cheating on an exam .

وقتی متوجه شد دوستش در امتحان تقلب می‌کند، خود را در یک معضل اخلاقی یافت.

expertise [اسم]
اجرا کردن

تخصص

Ex: Her expertise in financial analysis enabled her to make informed investment decisions .

تخصص او در تحلیل مالی به او این امکان را داد که تصمیمات آگاهانه‌ای در زمینه سرمایه‌گذاری بگیرد.

اجرا کردن

حرفه ای

Ex: Occupational licenses ensure professionals meet standards for competency .

مجوزهای شغلی اطمینان حاصل می‌کنند که متخصصان استانداردهای شایستگی را رعایت می‌کنند.

boundary [اسم]
اجرا کردن

محدوده

Ex: In therapy , clients often explore their personal boundaries and learn to assert them in various situations .
اجرا کردن

هوش بازار

Ex:

او در هوش بازار کار می‌کند تا داده‌های فروش را تحلیل کند.

اجرا کردن

مدیر حساب

Ex:

او پس از سال‌ها کار در خدمات مشتری، مدیر حساب شد.

to creep [فعل]
اجرا کردن

خزیدن

Ex: The fog crept across the valley at dawn .

مه خزید در سراسر دره در سپیده‌دم.