کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک - آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1

در اینجا می‌توانید واژگان از آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 در کتاب درسی Cambridge IELTS 16 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک
deliberate [صفت]
اجرا کردن

carefully planned or thought out in advance

Ex:
pile [اسم]
اجرا کردن

توده

Ex: The workers moved a pile of bricks to the construction site .

کارگران یک توده آجر را به محل ساخت و ساز منتقل کردند.

اجرا کردن

انداختن

Ex: Be careful not to knock over the vase of flowers when you 're moving the furniture .

مراقب باشید که گلدان گل را نیندازید وقتی که مبلمان را جابجا می‌کنید.

اجرا کردن

اثبات کردن

Ex: The experiment demonstrated the effectiveness of the new medication in reducing symptoms .

آزمایش نشان داد که داروی جدید در کاهش علائم مؤثر است.

frustration [اسم]
اجرا کردن

سرخوردگی

Ex: He felt a deep sense of frustration when his ideas were ignored at the meeting .

او احساس ناامیدی عمیقی کرد وقتی ایده‌هایش در جلسه نادیده گرفته شد.

to miss out [فعل]
اجرا کردن

از دست دادن

Ex: Knowing it was a limited-time offer , he did n't want to miss out and immediately booked tickets to the concert .

با علم به اینکه این یک پیشنهاد محدود به زمان بود، نمی‌خواست از دست بدهد و بلافاصله بلیط‌های کنسرت را رزرو کرد.

remarkably [قید]
اجرا کردن

به‌طور قابل ملاحظه

Ex: The actor portrayed the character remarkably , bringing new depth to the role .

بازیگر شخصیت را به طور قابل توجهی به تصویر کشید و عمق جدیدی به نقش بخشید.

astonishing [صفت]
اجرا کردن

اعجاب‌انگیز

Ex: She achieved astonishing results in her final exams .

او در امتحانات نهایی خود به نتایج شگفت‌انگیزی دست یافت.

اجرا کردن

پیشرفت مهم

Ex: After years of research , they finally achieved a breakthrough in understanding the brain 's neural networks .

پس از سال‌ها تحقیق، آن‌ها سرانجام به پیشرفتی در درک شبکه‌های عصبی مغز دست یافتند.

majestic [صفت]
اجرا کردن

با عظمت

Ex: The majestic mountains towered over the landscape , casting shadows across the valley .

کوه‌های با عظمت بر فراز منظر سر برافراشته بودند، سایه‌هایی دره را فرا گرفته بود.

branch [اسم]
اجرا کردن

شاخه

Ex: The bird built a nest on a high branch , safe from most predators and offering a good vantage point .

پرنده لانه‌ای روی یک شاخه بلند ساخت، در امان از بیشتر شکارچیان و با چشم‌اندازی خوب.

conscious [صفت]
اجرا کردن

عمدی

Ex: We must take conscious steps to reduce waste .

ما باید گام‌های آگاهانه برای کاهش زباله برداریم.

اجرا کردن

فراگیر

Ex: The far-reaching benefits of education extend beyond individual success to societal progress .

مزایای دوربرد آموزش فراتر از موفقیت فردی به پیشرفت اجتماعی می‌رسد.

comparative [صفت]
اجرا کردن

قیاسی

Ex: The book offers a comparative look at the political systems of different countries .

این کتاب نگاهی مقایسه‌ای به سیستم‌های سیاسی کشورهای مختلف ارائه می‌دهد.

obese [صفت]
اجرا کردن

چاق

Ex: The clinic offers specialized programs for obese patients aiming to promote weight loss .

کلینیک برنامه‌های تخصصی برای بیماران چاق با هدف ترویج کاهش وزن ارائه می‌دهد.

اجرا کردن

to provide clarification, understanding, or insight into a topic, situation, or problem

Ex: The investigation aims to shed light on the circumstances surrounding the suspicious disappearance .
mystery [اسم]
اجرا کردن

راز

Ex: They uncovered clues that deepened the mystery instead of solving it .

آنها سرنخ‌هایی کشف کردند که به جای حل کردن، معما را عمیق‌تر کرد.

genetic [صفت]
اجرا کردن

ژنتیکی

Ex:

تکنیک‌های ژنتیکی مهندسی به دانشمندان اجازه می‌دهد تا DNA موجودات را برای اهداف مختلف، مانند بهبود محصولات یا تحقیقات پزشکی، تغییر دهند.

اجرا کردن

تعیین کردن

Ex: The archaeologists determined the age of the artifacts through carbon dating .
gene [اسم]
اجرا کردن

ژن

Ex: His athletic abilities might be related to a specific gene he inherited .

توانایی‌های ورزشی او ممکن است به یک ژن خاص که به ارث برده مربوط باشد.

tough [صفت]
اجرا کردن

سخت

Ex: Despite his best efforts , he had a tough break in his career due to the economic downturn .

علیرغم بهترین تلاش‌هایش، او به دلیل رکود اقتصادی در حرفه‌اش دوران سختی داشت.

mutation [اسم]
اجرا کردن

جهش (زیست‌شناسی)

Ex: Scientists are studying the mutation responsible for giving certain plants drought resistance .

دانشمندان در حال مطالعه جهش مسئول مقاومت به خشکی در برخی گیاهان هستند.

اجرا کردن

ربط دادن

Ex: The song became widely popular , and many now associate it with the summer of its release .

آهنگ بسیار محبوب شد و اکنون بسیاری آن را با تابستان انتشارش مرتبط می‌کنند.

model [اسم]
اجرا کردن

مدل

Ex: Their marketing strategy is a model for success in the industry .

استراتژی بازاریابی آنها یک مدل برای موفقیت در صنعت است.

density [اسم]
اجرا کردن

چگالی (فیزیک)

Ex: The concept of density is important in geophysics for understanding the composition and structure of Earth 's interior .

مفهوم چگالی در ژئوفیزیک برای درک ترکیب و ساختار داخلی زمین مهم است.

اجرا کردن

ناکافی

Ex: They faced delays due to insufficient manpower to complete the construction on time .

آنها به دلیل نیروی کار ناکافی برای تکمیل ساخت‌وساز به موقع، با تأخیر مواجه شدند.

to remodel [فعل]
اجرا کردن

بازسازی کردن

Ex: The architect remodeled the old building to convert it into a trendy loft apartment .

معمار ساختمان قدیمی را بازسازی کرد تا آن را به یک آپارتمان لوکس و مدرن تبدیل کند.

tissue [اسم]
اجرا کردن

بافت

Ex:

بافت عصبی تکانه‌های الکتریکی را در سراسر بدن حمل می‌کند و ارتباط بین سلول‌ها را تسهیل می‌نماید.

nutrient [اسم]
اجرا کردن

ماده مغذی

Ex: Protein is a vital nutrient for muscle repair .

پروتئین یک ماده مغذی حیاتی برای ترمیم عضله است.

to undergo [فعل]
اجرا کردن

تحمل کردن

Ex: Individuals often undergo emotional changes during significant life events .

افراد اغلب در طول رویدادهای مهم زندگی تغییرات عاطفی را تجربه می‌کنند.

maternity [اسم]
اجرا کردن

مادرشدن

Ex: Her maternity clothes were both comfortable and stylish , perfect for her growing belly .

لباس‌های بارداری او هم راحت و هم شیک بودند، برای شکم در حال رشدش عالی بودند.

den [اسم]
اجرا کردن

لانه (حیوانات وحشی)

Ex:

گرگ‌ها از لانه برای پناه دادن به توله‌هایشان و به عنوان محل استراحت بین سفرهای شکار استفاده می‌کنند، که اغلب در پوشش گیاهی متراکم یا برآمدگی‌های سنگی قرار دارند.

cub [اسم]
اجرا کردن

توله (شیر، خرس و...)

to deplete [فعل]
اجرا کردن

به ته رسانیدن

Ex: Excessive use of water for irrigation purposes can deplete groundwater resources .

استفاده بیش از حد از آب برای مقاصد آبیاری می‌تواند منابع آب زیرزمینی را تمام کند.

to emerge [فعل]
اجرا کردن

ظاهر شدن

Ex: With the passing of the storm , stars began to emerge in the night sky .

با گذشت طوفان، ستاره‌ها در آسمان شب شروع به ظاهر شدن کردند.

hibernating [صفت]
اجرا کردن

در خواب زمستانی، در حالت تعلیق حیات

capacity [اسم]
اجرا کردن

ظرفیت

Ex: The team ’s capacity for innovation will be key to staying ahead of the competition .

ظرفیت تیم برای نوآوری، کلید پیشی گرفتن از رقابت خواهد بود.

to resort [فعل]
اجرا کردن

متوسل شدن

Ex: They had to resort to using candles during the power outage .

آن‌ها مجبور شدند در طول قطعی برق به استفاده از شمع متوسل شوند.

bedridden [صفت]
اجرا کردن

بستری

Ex: The bedridden man 's condition improved with physical therapy sessions in his home .

وضعیت مرد بستری با جلسات فیزیوتراپی در خانه‌اش بهبود یافت.

اجرا کردن

حفظ منابع طبیعی

Ex: The conservation of forests plays a key role in maintaining global biodiversity .
to tend [فعل]
اجرا کردن

تمایل داشتن

Ex: Children tend to become more independent as they grow older .

کودکان با بزرگتر شدن تمایل دارند مستقل تر شوند.

primate [اسم]
اجرا کردن

نخستی‌سان (جانورشناسی)

anecdotal [صفت]
اجرا کردن

داستانی

Ex: The teacher shared anecdotal evidence of how some students improved their grades with extra tutoring .

معلم شواهد داستانی را به اشتراک گذاشت که چگونه برخی از دانش‌آموزان با آموزش اضافی نمرات خود را بهبود بخشیدند.

اجرا کردن

ماهرانه به‌کار گرفتن

Ex: He was able to manipulate the complex machinery with precision , ensuring that everything ran smoothly .

او توانست ماشین‌آلات پیچیده را با دقت دستکاری کند، مطمئن شود که همه چیز به آرامی پیش می‌رود.

to dislodge [فعل]
اجرا کردن

از جای خود بیرون کردن

Ex: The storm 's strong winds dislodged the sign from its mount .

بادهای شدید طوفان علامت را از جای خود کندند.

to witness [فعل]
اجرا کردن

درک کردن (از طریق تجربه)

Ex: The teacher witnessed the students ' academic progress throughout the school year .

معلم شاهد پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان در طول سال تحصیلی بود.

to perceive [فعل]
اجرا کردن

درک کردن

Ex: Some students perceive online learning as more difficult .

برخی از دانش‌آموزان یادگیری آنلاین را دشوارتر درک می‌کنند.

thought-out [صفت]
اجرا کردن

با دقت برنامه ریزی شده

Ex:

یک استراتژی با دقت برنامه‌ریزی شده به تیم کمک کرد تا موفق شود.

اجرا کردن

پرورش دستی

Ex:

او در طول سال‌ها بسیاری از حیوانات را با دست بزرگ کرده است.