کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک - تست 3 - خواندن - گذرگاه 1 (1)

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 (1) در کتاب دوره Cambridge IELTS 16 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک
navigation [اسم]
اجرا کردن

ناوبری

Ex: The navigation of merchant ships through the busy shipping lanes is regulated by maritime laws and navigational aids .

ناوبری کشتی‌های تجاری از طریق مسیرهای شلوغ حمل و نقل توسط قوانین دریایی و کمک‌های ناوبری تنظیم می‌شود.

اجرا کردن

پیچیده

Ex: The new smartphone features sophisticated technology , including advanced facial recognition and augmented reality capabilities .

گوشی هوشمند جدید دارای فناوری پیچیده‌ای است، از جمله تشخیص چهره پیشرفته و قابلیت‌های واقعیت افزوده.

inherited [صفت]
اجرا کردن

ارثی

Ex:

او از یک اختلال ارثی رنج می‌برد.

sailor [اسم]
اجرا کردن

ملوان

Ex: The sailor swabbed the deck to keep it clean .

ملوان عرشه را شست تا تمیز بماند.

to conquer [فعل]
اجرا کردن

فتح کردن

Ex: Conquering a city often involves overcoming both physical and strategic challenges .

فتح یک شهر اغلب شامل غلبه بر چالش‌های فیزیکی و استراتژیک می‌شود.

sail [اسم]
اجرا کردن

بادبان

Ex: Ancient mariners relied on sturdy sails to navigate the seas .

ملوانان قدیمی به بادبان‌های محکم برای کشتیرانی در دریاها متکی بودند.

to excavate [فعل]
اجرا کردن

حفر کردن

Ex: Divers excavated a shipwreck , bringing up cannons , pottery , and other artifacts from the seabed .

غواصان یک کشتی شکسته را حفاری کردند، توپ‌ها، سفال‌ها و سایر آثار باستانی را از بستر دریا بیرون آوردند.

vessel [اسم]
اجرا کردن

شناور

Ex: Maritime law requires vessels to maintain safety standards and follow navigation rules .

قانون دریایی مستلزم آن است که کشتی‌ها استانداردهای ایمنی را رعایت کرده و از قوانین ناوبری پیروی کنند.

hull [اسم]
اجرا کردن

بدنه کشتی

Ex: The submarine 's hull was made of titanium alloy to withstand the pressures of deep-sea exploration .

بدنه زیردریایی از آلیاژ تیتانیوم ساخته شده بود تا فشارهای اکتشاف در اعماق دریا را تحمل کند.

to proceed [فعل]
اجرا کردن

پیش رفتن

Ex: She paused for a moment before proceeding with her presentation .

او قبل از ادامه دادن ارائه خود برای لحظه‌ای مکث کرد.

frame [اسم]
اجرا کردن

بدنه

Ex: Assembling the frame of the new bed took them the entire afternoon .

سرهم بندی قاب تخت جدید تمام بعدازظهر آنها را گرفت.

to sew [فعل]
اجرا کردن

دوختن

Ex: He sewed a button on his shirt after it fell off .

او بعد از افتادن دکمه‌اش، آن را به پیراهنش دوخت.

to fix [فعل]
اجرا کردن

محکم کردن

Ex: Make sure to fix the picture frame securely to the nail .

مطمئن شوید که قاب عکس را محکم به میخ ثابت کرده‌اید.

mortise and tenon [عبارت]
اجرا کردن

a woodworking joint where a rectangular hole (mortise) is cut into one piece of wood and a corresponding protrusion (tenon) is formed on another piece, allowing them to interlock and create a strong, durable connection

to lock [فعل]
اجرا کردن

چِفت شدن

Ex: As the puzzle pieces were placed together , they locked seamlessly , forming a complete picture .

وقتی قطعه‌های پازل کنار هم قرار گرفتند، به طور بی‌نقصی قفل شدند، و تصویری کامل را تشکیل دادند.

stitching [اسم]
اجرا کردن

دوخت

Ex: The stitching came loose after a few weeks .

دوخت پس از چند هفته شل شد.

era [اسم]
اجرا کردن

دوران

Ex: The discovery of penicillin marked the start of a new era in medical treatment and antibiotics .

کشف پنی‌سیلین آغاز دوره جدیدی در درمان پزشکی و آنتی‌بیوتیک‌ها را نشان داد.

to shift [فعل]
اجرا کردن

تغییر دادن

Ex: The company shifted its software platform , moving from a traditional system to a cloud-based solution .

شرکت پلتفرم نرم‌افزاری خود را تغییر داد، از یک سیستم سنتی به یک راه‌حل مبتنی بر ابر.

اجرا کردن

متشکل بودن از

Ex: The team consists of experienced professionals with diverse skill sets .

تیم از متخصصان باتجربه با مجموعه‌های مهارتی متنوع تشکیل شده است.

component [اسم]
اجرا کردن

جزء

Ex: You can replace individual components of the device if they break .

شما می‌توانید اجزاء جداگانه دستگاه را در صورت خرابی جایگزین کنید.

اجرا کردن

به‌طور چشمگیری

Ex: The landscape transformed dramatically after the heavy rainfall .

چشم‌انداز پس از بارندگی سنگین به شدت تغییر کرد.

اجرا کردن

ساخت‌وساز

Ex:

کارگران ساختمان باید همیشه تجهیزات محافظتی بپوشند.

اجرا کردن

کشتی تجاری

Ex: The merchant ship was built to carry large quantities of goods across the ocean .

کشتی بازرگانی برای حمل مقادیر زیادی کالا در سراسر اقیانوس ساخته شده بود.

warship [اسم]
اجرا کردن

ناو جنگی

Ex: The warship patrolled international waters to deter piracy .

کشتی جنگی در آب‌های بین‌المللی گشت زنی می‌کرد تا دزدی دریایی را بازدارد.

Common Era [قید]
اجرا کردن

عصر حاضر

Ex:

دوره رنسانس در اروپا از قرن 14 تا 17 میلادی شکوفا شد.

lightweight [صفت]
اجرا کردن

سبک

Ex: The camping gear included lightweight tents for easy setup and transport .

تجهیزات کمپینگ شامل چادرهای سبک برای راه‌اندازی و حمل آسان بود.

to sail [فعل]
اجرا کردن

قایق‌رانی کردن

Ex: The historic tall ship , fully restored , sailed proudly into the harbor , capturing the essence of maritime history .

کشتی بلند تاریخی، به طور کامل بازسازی شده، با افتخار به سمت بندر حرکت کرد، جوهر تاریخ دریانوردی را به تصویر کشید.

ballast [اسم]
اجرا کردن

بار تعادل

Ex: Modern racing yachts pump water ballast between tanks to adapt quickly to changing wind conditions .

قایق‌های بادبانی مسابقه‌ای مدرن آب بالاست را بین مخازن پمپ می‌کنند تا به سرعت با شرایط متغیر باد سازگار شوند.

excess [صفت]
اجرا کردن

اضافه

Ex: The doctor warned about the health risks associated with excess sugar consumption .

پزشک در مورد خطرات سلامتی مرتبط با مصرف زیاده از حد شکر هشدار داد.

to sink [فعل]
اجرا کردن

غرق شدن

Ex: The heavy rock sank quickly to the bottom of the lake , disappearing beneath the surface with a muted splash .

سنگ سنگین به سرعت به پایین دریاچه رفت، با پاشش خفیفی زیر سطح ناپدید شد.

crippled [صفت]
اجرا کردن

فلج‌شده

Ex: The organization focused on creating accessible spaces for people with crippled conditions , fostering inclusivity .

سازمان بر ایجاد فضاهای قابل دسترس برای افراد ناتوان تمرکز کرد و فراگیری را تقویت کرد.

following [صفت]
اجرا کردن

بعدی

Ex:

صفحات زیر شامل شرایط و ضوابط توافق هستند.

naval [صفت]
اجرا کردن

مربوط به نیروی دریایی

Ex: Naval operations include missions such as search and rescue and anti-piracy efforts .

عملیات دریایی شامل مأموریت‌هایی مانند جستجو و نجات و تلاش‌های ضد دزدی دریایی می‌شود.

to pierce [فعل]
اجرا کردن

سوراخ کردن

Ex: The athlete pierced the defensive line , scoring a touchdown .

ورزشکار خط دفاعی را سوراخ کرد و یک تاچ‌داون به ثمر رساند.

timber [اسم]
اجرا کردن

a vertical wooden post or stake, often used for fencing, support, or markers

Ex: The timber supported the gate .
oar [اسم]
اجرا کردن

پارو

Ex: She lost her balance and almost dropped the oar overboard .

او تعادلش را از دست داد و تقریباً پارو را به دریا انداخت.

dominant [صفت]
اجرا کردن

چیره

Ex: Blue is the dominant color in the artist 's latest painting , creating a striking visual impact .

آبی رنگ غالب در آخرین نقاشی هنرمند است که تاثیر بصری چشمگیری ایجاد می‌کند.

rower [اسم]
اجرا کردن

پاروزن

Ex: The rower adjusted his technique to match the rhythm of his crewmates .

پاروزن تکنیک خود را برای هماهنگی با ریتم هم تیمی‌هایش تنظیم کرد.

bank [اسم]
اجرا کردن

ردیف

Ex: The studio was equipped with a bank of synthesizers and mixers for producing music .

استودیو به یک بانک از سینتی سایزرها و میکسرها برای تولید موسیقی مجهز بود.

to expose [فعل]
اجرا کردن

به خطر انداختن

Ex: The economic downturn is exposing businesses to financial instability .

رکود اقتصادی کسب‌وکارها را در معرض بی‌ثباتی مالی قرار می‌دهد.

to note [فعل]
اجرا کردن

توجه کردن

Ex: As a detective , he trained himself to note even the slightest changes in the crime scene .

به عنوان یک کارآگاه، او خود را آموزش داد تا حتی کوچکترین تغییرات در صحنه جرم را متوجه شود.

contrary [صفت]
اجرا کردن

مخالف

Ex: His calm demeanor was contrary to the chaotic environment of the emergency room .

رفتار آرام او مخالف محیط آشفته اتاق اورژانس بود.

perception [اسم]
اجرا کردن

درک

Ex: Different cultures can lead to varying perceptions of the same event .

فرهنگ‌های مختلف می‌توانند به درک‌های متفاوتی از یک رویداد منجر شوند.

citizen [اسم]
اجرا کردن

شهروند

Ex: He is a proud citizen of Canada and loves its multicultural society .

او یک شهروند مغرور کانادا است و جامعه چندفرهنگی آن را دوست دارد.

to enroll [فعل]
اجرا کردن

ثبت‌نام کردن

Ex:

پس از تصمیم به تغییر شغل، او به سرعت در یک برنامه توسعه حرفه‌ای ثبت نام کرد.

اجرا کردن

جانشین شدن

Ex: The new software will supersede the old system next month .

نرم‌افزار جدید ماه آینده سیستم قدیمی را جایگزین خواهد کرد.