کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک - آزمون 3 - شنیدن - بخش 3

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 3 - شنیداری - بخش 3 را در کتاب درسی Cambridge IELTS 16 - Academic پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک
obesity [اسم]
اجرا کردن

چاقی مفرط

Ex: The prevalence of obesity is associated with various factors , including sedentary lifestyles , poor dietary habits , and genetic predisposition .
اجرا کردن

تمییز دادن دو چیز

Ex: The jeweler used a magnifying glass to tell the difference between the real and imitation gemstones .
artificial [صفت]
اجرا کردن

مصنوعی

Ex: Artificial light sources such as lamps and streetlights illuminate urban areas at night .

منابع نور مصنوعی مانند چراغ‌ها و چراغ‌های خیابانی، مناطق شهری را در شب روشن می‌کنند.

sweetener [اسم]
اجرا کردن

شیرین‌کننده

Ex: Can you pass me the sugar packet? I need a sweetener for my tea.

میشه بسته شکر رو به من بدی؟ من به یک شیرین کننده برای چایم نیاز دارم.

proper [صفت]
اجرا کردن

مناسب

Ex: A proper holiday requires relaxation and time away from work .

یک تعطیلات مناسب به استراحت و زمان دور از کار نیاز دارد.

record [اسم]
اجرا کردن

کتاب رکوردها

Ex: The historian compiled a comprehensive record of the ancient civilization 's achievements .

تاریخ‌نگار یک مدرک جامع از دستاوردهای تمدن باستانی را گردآوری کرد.

to measure [فعل]
اجرا کردن

اندازه‌گیری کردن

Ex: Engineers measure the distance between the two points in kilometers .

مهندسان فاصله بین دو نقطه را به کیلومتر اندازه‌گیری می‌کنند.

content [اسم]
اجرا کردن

محتوا

Ex: The chocolate bar lists cocoa content on the label .

نوار شکلات محتوای کاکائو را روی برچسب فهرست می‌کند.

nutritional [صفت]
اجرا کردن

غذایی

Ex: Nutritional supplements may be recommended for individuals who have difficulty meeting their dietary requirements .

مکمل‌های تغذیه‌ای ممکن است برای افرادی که در برآوردن نیازهای غذایی خود مشکل دارند توصیه شود.

packet [اسم]
اجرا کردن

پاکت

Ex: I bought a packet of seeds for the garden .

من یک بسته بذر برای باغ خریدم.

to grind up [فعل]
اجرا کردن

آسیاب کردن

Ex:

آن‌ها گیاهان خشک را آسیاب کردند تا یک مخلوط ادویه درست کنند.

to absorb [فعل]
اجرا کردن

جذب کردن

Ex: Our skin absorbs moisturizer to keep it hydrated .

پوست ما مرطوب کننده را جذب می‌کند تا هیدراته بماند.

problematic [صفت]
اجرا کردن

مشکل‌ساز

Ex: His late arrival was problematic for the team 's progress .

ورود دیرهنگام او برای پیشرفت تیم مشکل‌ساز بود.

to reckon [فعل]
اجرا کردن

فکر کردن

Ex: She reckoned it was best to consult an expert before making a decision .

او فکر کرد که بهتر است قبل از تصمیم‌گیری با یک متخصص مشورت کند.

scale [اسم]
اجرا کردن

ترازو

Ex: The airline baggage check-in counter had a scale to ensure that luggage met weight restrictions .

پیشخوان تحویل بار هواپیما یک ترازو داشت تا مطمئن شود که چمدان‌ها محدودیت‌های وزن را رعایت می‌کنند.

to realize [فعل]
اجرا کردن

پی بردن

Ex: She did n’t realize the impact of her words until she saw the reactions .

او تا زمانی که واکنش‌ها را ندید، متوجه تأثیر کلماتش نشد.

to suspect [فعل]
اجرا کردن

حدس زدن

Ex: She suspects there 's more to the story than he 's telling her .

او شک دارد که بیشتر از آنچه که به او می‌گوید در داستان وجود دارد.

on purpose [قید]
اجرا کردن

عمداً

Ex: The student arrived late to class , but it was not on purpose ; there was a genuine delay .

دانش آموز دیر به کلاس رسید، اما این عمدی نبود؛ تاخیر واقعی وجود داشت.

quarter [اسم]
اجرا کردن

یک‌چهارم

Ex:

پای به چهارم برای هر فرد سر میز بریده شد.

approach [اسم]
اجرا کردن

رویکرد

Ex: The doctor explained the surgical approach for the procedure .

دکتر رویکرد جراحی را برای این روش توضیح داد.

brisk [صفت]
اجرا کردن

پرانرژی

Ex: She took a brisk walk in the morning to wake herself up .

او یک پیاده‌روی تند صبحگاهی کرد تا خودش را بیدار کند.

objectively [قید]
اجرا کردن

عینی

Ex: Scientists must interpret the data objectively to ensure accuracy .

دانشمندان باید داده‌ها را بی‌طرفانه تفسیر کنند تا از دقت اطمینان حاصل شود.

motion [اسم]
اجرا کردن

حرکت

Ex: In physics , understanding the laws of motion is essential for studying how objects interact .
sensor [اسم]
اجرا کردن

حسگر

Ex: In healthcare , sensors can monitor a patient ’s heart rate and other vital signs .

در مراقبت‌های بهداشتی، حسگرها می‌توانند ضربان قلب بیمار و سایر علائم حیاتی را نظارت کنند.

escalator [اسم]
اجرا کردن

پله‌برقی

Ex: The airport terminal was bustling with passengers riding escalators to reach their departure gates .

ترمینال فرودگاه شلوغ بود از مسافرانی که از پله برقی برای رسیدن به گیت‌های پرواز خود استفاده می‌کردند.

width [اسم]
اجرا کردن

عرض

Ex: The width of the car is too wide to fit into the narrow alley .

عرض ماشین برای جای گرفتن در کوچه تنگ بیش از حد زیاد است.

unconscious [صفت]
اجرا کردن

done automatically, without deliberate thought

Ex:
اجرا کردن

تغییر

Ex: A slight modification in the recipe made it taste even better .

یک تغییر جزئی در دستور غذا باعث شد طعم آن حتی بهتر شود.

tutor [اسم]
اجرا کردن

معلم

Ex: He met with his tutor every week to go over his assignments .

او هر هفته با مربی خود ملاقات می‌کرد تا تکالیفش را مرور کند.

nutrition [اسم]
اجرا کردن

مواد مغذی

Ex: As an athlete , he pays close attention to his nutrition , ensuring that his diet provides the fuel and nutrients needed for optimal performance .

به عنوان یک ورزشکار، او به تغذیه خود توجه زیادی می‌کند، اطمینان حاصل می‌کند که رژیم غذایی او سوخت و مواد مغذی لازم برای عملکرد بهینه را فراهم می‌کند.

to predict [فعل]
اجرا کردن

پیش‌بینی کردن

Ex: The fortune teller claimed to predict future events through mystical means .

غیب‌گو ادعا کرد که می‌تواند رویدادهای آینده را از طریق روش‌های عرفانی پیش‌بینی کند.

sample [اسم]
اجرا کردن

نمونه

Ex: A sample of students was selected to participate in the study on learning strategies in mathematics .

یک نمونه از دانش‌آموزان برای مشارکت در مطالعه درباره استراتژی‌های یادگیری در ریاضیات انتخاب شد.

unaware [صفت]
اجرا کردن

ناآگاه

Ex: She walked into the room , unaware of the argument that had just taken place .

او وارد اتاق شد، بی‌خبر از مشاجره‌ای که تازه اتفاق افتاده بود.

unsuitable [صفت]
اجرا کردن

نامناسب

Ex: The movie contained scenes unsuitable for young children .

فیلم شامل صحنه‌هایی نامناسب برای کودکان خردسال بود.

finely [قید]
اجرا کردن

نازک

Ex: Finely ground coffee beans make a stronger brew .

دانه‌های قهوه ریز آسیاب شده یک دم‌کرده قوی‌تر می‌سازند.

اجرا کردن

عمداً

Ex: They deliberately delayed the meeting to buy more time .

آن‌ها عمداً جلسه را به تأخیر انداختند تا زمان بیشتری بخرند.

ineffective [صفت]
اجرا کردن

بیهوده

Ex: Using the old software was ineffective in solving the problem ; an upgrade was necessary .

استفاده از نرم‌افزار قدیمی در حل مشکل بی‌اثر بود؛ ارتقاء لازم بود.

اجرا کردن

بیش از حد تخمین زدن

Ex: Do n't overestimate the value of the car ; it 's not in great condition .

ارزش ماشین را بیش از حد تخمین نزنید؛ وضعیت خیلی خوبی ندارد.

practical [صفت]
اجرا کردن

عملی

Ex: He bought a practical car that was fuel-efficient and spacious .

او یک ماشین عملی خرید که کم مصرف و جادار بود.

mobility [اسم]
اجرا کردن

تحرک

Ex: The mobility of young professionals is often a key factor in their career success .

تحرک حرفه‌ای جوانان اغلب یک عامل کلیدی در موفقیت شغلی آن‌ها است.

crowd [اسم]
اجرا کردن

جمعیت

Ex: As the parade passed by , the crowd waved flags and danced to the lively music filling the air .

همانطور که رژه می‌گذشت، جمعیت پرچم‌ها را تکان می‌دادند و به موسیقی شاد که هوا را پر کرده بود می‌رقصیدند.

اجرا کردن

توضیح دادن

Ex: The author illustrated the idea of teamwork through various stories in the book .

نویسنده ایده کار تیمی را از طریق داستان‌های مختلف در کتاب توضیح داد.

اجرا کردن

از قلم انداختن

Ex: The teacher left out my essay from the grading stack , resulting in a delay in receiving my feedback .

معلم مقاله مرا از پشته نمره‌دهی حذف کرد، که منجر به تأخیر در دریافت بازخورد من شد.

content [اسم]
اجرا کردن

محتوا

Ex: The film ’s content was too intense for young audiences .

محتوا فیلم برای مخاطبان جوان خیلی شدید بود.

slide [اسم]
اجرا کردن

اسلاید

Ex: My first slide gave an overview of the topic .

اسلاید اول من یک نمای کلی از موضوع ارائه داد.