کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک - آزمون 4 - شنیدن - بخش 3

اینجا می‌توانید واژگان از آزمون ۴ - شنیداری - بخش ۳ در کتاب دوره Cambridge IELTS 16 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون آیلتس کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک
scheme [اسم]
اجرا کردن

an organized and carefully planned course of action

Ex:
to hire [فعل]
اجرا کردن

کرایه کردن

Ex: If you need tools for a home project , you can hire them from the local hardware store .

اگر برای یک پروژه خانگی به ابزار نیاز دارید، می‌توانید آن‌ها را از فروشگاه سخت‌افزار محلی اجاره کنید.

convenient [صفت]
اجرا کردن

مناسب

Ex: I love that the library has extended hours ; it 's very convenient for students .
to put off [فعل]
اجرا کردن

دل‌زده کردن

Ex:

آنها در ابتدا در مورد سفر هیجان زده بودند، اما نظرات بد آنها را دلسرد کرد.

to cycle [فعل]
اجرا کردن

دوچرخه سواری کردن

Ex: The group of friends planned to cycle together to the local farmers ' market .

گروه دوستان برنامه ریزی کردند که با هم دوچرخه سواری کنند تا به بازار محلی کشاورزان برسند.

emission [اسم]
اجرا کردن

انتشار (آلاینده گازی، رادیواکتیو و غیره)

اجرا کردن

نقش (در رسیدن به چیزی)

Ex: Her many years of service and contributions have helped make our organization what it is today .

سال‌های طولانی خدمت و همکاری او به ساختن سازمان ما آنچه که امروز هست کمک کرده است.

to cut [فعل]
اجرا کردن

کاهش دادن

Ex:

در پاسخ به کاهش فروش، فروشگاه تصمیم گرفت قیمت‌ها را روی تمام کالاها کاهش دهد.

اجرا کردن

به‌طور قابل‌ ملاحظه‌ای

Ex: The road conditions have worsened significantly due to the storm .

شرایط جاده به دلیل طوفان به طور قابل توجهی بدتر شده است.

point [اسم]
اجرا کردن

هدف اصلی

Ex: She did n't see the point of arguing over something so trivial .

او منظوری از جر و بحث بر سر چیزی اینقدر پیش پا افتاده ندید.

اجرا کردن

آلودگی صوتی

Ex: Noise pollution affects both humans and wildlife .

آلودگی صوتی هم بر انسان‌ها و هم بر حیات وحش تأثیر می‌گذارد.

lorry [اسم]
اجرا کردن

کامیون

Ex: After the accident , the lorry was stuck in traffic , causing delays for all the vehicles behind it .

پس از تصادف، کامیون در ترافیک گیر کرد و باعث تأخیر برای تمام وسایل نقلیه پشت سر آن شد.

اجرا کردن

توصیه

Ex: The consultant 's recommendation helped the company save money .

توصیه مشاور به شرکت کمک کرد تا پول ذخیره کند.

اجرا کردن

پیشرفته‌ترین

Ex: He designed a state-of-the-art car that will revolutionize the industry .

او یک ماشین پیشرفته طراحی کرد که صنعت را متحول خواهد کرد.

functional [صفت]
اجرا کردن

کاربردی

Ex: The functional layout of the kitchen makes cooking easier .

چیدمان کاربردی آشپزخانه پخت و پز را آسان‌تر می‌کند.

to invest [فعل]
اجرا کردن

سرمایه‌گذاری کردن

Ex: The company invested heavily in research and development .

شرکت به شدت در تحقیق و توسعه سرمایه‌گذاری کرد.

to struggle [فعل]
اجرا کردن

تلاش کردن

Ex: The team struggled to adapt to the new project requirements .

تیم برای تطبیق با الزامات جدید پروژه تلاش کرد.

bike lane [اسم]
اجرا کردن

خط دوچرخه

Ex: During rush hour , the bike lane can be quite busy with commuters on bicycles heading to work or school .

در ساعت شلوغی، خط دوچرخه می‌تواند با مسافران دوچرخه‌سواری که به محل کار یا مدرسه می‌روند، بسیار شلوغ باشد.

to matter [فعل]
اجرا کردن

اهمیت داشتن

Ex:

گاهی کوچک‌ترین اعمال مهربانی می‌تواند واقعاً مهم باشد برای کسی که دوران سختی را می‌گذراند.

publicity [اسم]
اجرا کردن

تبلیغات

Ex: The politician ’s campaign team worked hard to ensure their candidate got enough publicity in the run-up to the election .

تیم کمپین سیاستمدار سخت کار کرد تا اطمینان حاصل کند که نامزدشان در آستانه انتخابات به اندازه کافی تبلیغات دریافت می‌کند.

campaign [اسم]
اجرا کردن

کمپین

Ex: The fundraising campaign exceeded its goal , thanks to generous donations from the community .

کمپین جمع‌آوری کمک‌های مالی به لطف کمک‌های سخاوتمندانه جامعه از هدف خود فراتر رفت.

persuasion [اسم]
اجرا کردن

تشویق

Ex: After much persuasion , she finally agreed to join the project .

پس از متقاعدسازی زیاد، او بالاخره موافقت کرد که به پروژه بپیوندد.

culture [اسم]
اجرا کردن

فرهنگ

Ex: The culture of the native tribes is full of fascinating rituals .

فرهنگ قبایل بومی پر از آیین‌های جذاب است.

demand [اسم]
اجرا کردن

تقاضا

Ex: The restaurant adjusted its menu to meet the changing demands of health-conscious customers .

رستوران منوی خود را برای پاسخگویی به نیازهای در حال تغییر مشتریان آگاه به سلامت تنظیم کرد.

underground [اسم]
اجرا کردن

مترو

Ex: She purchased a monthly pass for the underground to save money on her daily commute .

او یک بلیط ماهانه برای مترو خرید تا در هزینه‌های روزانه رفت‌وآمدش صرفه‌جویی کند.

tram [اسم]
اجرا کردن

تراموا

Ex: He caught the tram every morning to get to his office , enjoying the quick and quiet ride .

او هر صبح تراموا را می‌گرفت تا به دفترش برسد، از سفر سریع و آرام لذت می‌برد.

network [اسم]
اجرا کردن

مسیر حمل‌ونقل

Ex: An efficient public transport network ensures that commuters can travel across the city seamlessly .

یک شبکه حمل و نقل عمومی کارآمد اطمینان می‌دهد که مسافران می‌توانند به راحتی در سراسر شهر سفر کنند.

factor [اسم]
اجرا کردن

عامل

Ex: Lack of sleep can be a contributing factor to decreased productivity at work .

کمبود خواب می‌تواند یک عامل مؤثر در کاهش بهره‌وری در کار باشد.

to maintain [فعل]
اجرا کردن

رسیدگی کردن

Ex: They maintain the old house by repainting and repairing it every few years .

آنها با رنگ‌آمیزی و تعمیر هر چند سال یکبار، خانه قدیمی را حفظ می‌کنند.

cycle lane [اسم]
اجرا کردن

مسیر دوچرخه

Ex: During rush hour , the cycle lane can get quite busy with commuters heading home .

در ساعت شلوغی، مسیر دوچرخه‌سواری می‌تواند با مسافران در حال بازگشت به خانه بسیار شلوغ شود.

cyclist [اسم]
اجرا کردن

دوچرخه‌سوار

Ex: He fixed a flat tire for a fellow cyclist during their ride .

او در طول سفرشان یک تایر پنچر را برای یک دوچرخه‌سوار تعمیر کرد.

hardly [قید]
اجرا کردن

به سختی

Ex: he issue was hardly addressed in the initial stages of the discussion .

این مسئله به سختی در مراحل اولیه بحث مورد توجه قرار گرفت.

to launch [فعل]
اجرا کردن

روانه بازار کردن

Ex: The company successfully launched the eco-friendly product last month .

شرکت ماه گذشته با موفقیت محصول سازگار با محیط زیست را راه‌اندازی کرد.

ambition [اسم]
اجرا کردن

بلندپروازی

Ex: His ambition led him to train rigorously for the championship .
to work out [فعل]
اجرا کردن

حل کردن

Ex: I can help you work out the logistics of your travel plans .

من می‌توانم به شما کمک کنم تا حل مسائل لجستیکی برنامه‌های سفرتان را پیدا کنید.

shame [اسم]
اجرا کردن

شرم

Ex: Such a shame he missed the last train .

چه شرم که او آخرین قطار را از دست داد.

congestion [اسم]
اجرا کردن

شلوغی (ترافیک)

Ex: Authorities worked to ease the congestion near the busy intersection .

مقامات برای کاهش ترافیک در نزدیکی تقاطع شلوغ کار کردند.