کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک - آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1)

در اینجا می‌توانید واژگان از آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) در کتاب درسی Cambridge IELTS 16 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک
implication [اسم]
اجرا کردن

پیامد

Ex: The implications of the new law could affect many small businesses .

پیامدهای قانون جدید می‌تواند بر بسیاری از کسب‌وکارهای کوچک تأثیر بگذارد.

pacifier [اسم]
اجرا کردن

پستانک

Ex: After a long crying fit , the mother offered a pacifier to soothe the baby .

پس از یک گریه طولانی، مادر یک پستانک برای آرام کردن نوزاد ارائه داد.

toddler [اسم]
اجرا کردن

کودک نوپا

Ex: The toddler ’s first words were eagerly celebrated by the whole family .

اولین کلمات نوزاد با اشتیاق توسط تمام خانواده جشن گرفته شد.

to skim [فعل]
اجرا کردن

مرور کردن

Ex: Unable to read the entire novel before the book club meeting , she opted to skim the chapters

قادر به خواندن تمام رمان قبل از جلسه کتاب‌خوانی نبود، او تصمیم گرفت فصل‌ها را مرور کند.

to link [فعل]
اجرا کردن

پیوند دادن

Ex: The study seeks to link diet and exercise habits to overall health outcomes .

این مطالعه به دنبال ارتباط دادن عادات رژیم غذایی و ورزش با نتایج کلی سلامت است.

to underlie [فعل]
اجرا کردن

اساس چیزی بودن

Ex: The principles of fairness underlie the new policy changes .

اصول انصاف زیربنای تغییرات جدید سیاستی هستند.

subtly [قید]
اجرا کردن

به‌طور نامحسوسی

Ex: His voice subtly grew more tense as the story went on .

صدایش به طور نامحسوس با پیشرفت داستان تنش بیشتری پیدا کرد.

to indicate [فعل]
اجرا کردن

دال بر چیزی بودن

Ex: The thermometer indicates that the temperature is rising .
acquisition [اسم]
اجرا کردن

اکتساب

Ex: The book discusses the acquisition of moral reasoning .

کتاب در مورد اکتساب استدلال اخلاقی بحث می‌کند.

literacy [اسم]
اجرا کردن

سواد

Ex: The organization aims to increase literacy among underserved populations .

سازمان هدف افزایش سوادآموزی در میان جمعیت‌های محروم از خدمات را دنبال می‌کند.

اجرا کردن

نیاز داشتن

Ex: The policy change necessitated retraining employees to comply with new regulations .

تغییر سیاست مستلزم آموزش مجدد کارکنان برای رعایت مقررات جدید شد.

to evolve [فعل]
اجرا کردن

تکامل یافتن (زیست‌شناسی)

Ex: Whales , originally land-dwelling mammals , evolved over millions of years to adapt to aquatic environments

نهنگ‌ها، که در اصل پستانداران ساکن خشکی بودند، طی میلیون‌ها سال تکامل یافتند تا با محیط‌های آبی سازگار شوند.

to decode [فعل]
اجرا کردن

چیزی سخت را درک کردن

Ex: The teacher helped the students decode the challenging poem , guiding them through its intricate symbolism .

معلم به دانش‌آموزان کمک کرد تا شعر چالش‌برانگیز را رمزگشایی کنند، آن‌ها را از طریق نمادگرایی پیچیده‌اش هدایت کرد.

herd [اسم]
اجرا کردن

گله

Ex: The zookeeper watched as the herd of giraffes wandered through the enclosure .

نگهبان باغ وحش تماشا می‌کرد که گله زرافه‌ها در محوطه می‌چرخید.

elaborated [صفت]
اجرا کردن

مفصل

Ex: The project proposal included an elaborated timeline , outlining each phase with specific milestones and deadlines .

پیشنهاد پروژه شامل یک جدول زمانی مفصل بود که هر مرحله را با نقاط عطف و مهلت‌های خاص مشخص می‌کرد.

to depict [فعل]
اجرا کردن

شرح دادن

Ex: The novel has depicted the protagonist 's journey from childhood to adulthood .

رمان سفر شخصیت اصلی را از کودکی تا بزرگسالی به تصویر کشیده است.

to enable [فعل]
اجرا کردن

قادر ساختن

Ex: He enabled his friend to overcome a challenging situation with his support .

او به دوستش امکان داد تا با حمایتش از یک موقعیت چالش‌برانگیز عبور کند.

development [اسم]
اجرا کردن

توسعه

Ex: Plant development can be observed as a seed grows into a mature plant .

توسعه گیاه را می‌توان مشاهده کرد که یک دانه به یک گیاه بالغ تبدیل می‌شود.

اجرا کردن

ذهنی

Ex: Intellectual challenges encourage personal growth and development .

چالش‌های فکری رشد و توسعه شخصی را تشویق می‌کنند.

اجرا کردن

درونی کردن

Ex: To become a skilled musician , it 's essential to internalize musical theory and techniques through regular practice and study .

برای تبدیل شدن به یک موسیقیدان ماهر، ضروری است که تئوری و تکنیک‌های موسیقی را از طریق تمرین و مطالعه منظم درونی کنید.

reasoning [اسم]
اجرا کردن

استدلال

Ex: His reasoning for rejecting the proposal was based on thorough analysis and data .

استدلال او برای رد پیشنهاد بر اساس تحلیل جامع و داده‌ها بود.

inference [اسم]
اجرا کردن

استنباط

Ex: The scientist 's groundbreaking discovery was the result of careful observations and logical inferences .

کشف انقلابی دانشمند نتیجه مشاهدات دقیق و استنتاجات منطقی بود.

perspective [اسم]
اجرا کردن

دید

Ex: It 's important to consider different perspectives when making important decisions .

مهم است که دیدگاه‌های مختلف را هنگام تصمیم‌گیری‌های مهم در نظر بگیرید.

empathy [اسم]
اجرا کردن

همدردی

Ex: Her empathy helped the team work together more effectively .

همدلی او به تیم کمک کرد تا با هم مؤثرتر کار کنند.

critical [صفت]
اجرا کردن

منتقدانه

Ex: The film received critical acclaim for its thought-provoking narrative and strong performances .

این فیلم به دلیل روایت تأمل‌برانگیز و اجراهای قوی خود مورد تحسین انتقادی قرار گرفت.

generation [اسم]
اجرا کردن

the process of causing something to exist or appear

Ex: The program supports the generation of creative ideas .
insight [اسم]
اجرا کردن

بینش

Ex: The detective 's keen insight anticipated the suspect 's next move .

بینش تیزبین کارآگاه حرکت بعدی مظنون را پیش‌بینی کرد.

to surface [فعل]
اجرا کردن

ظاهر شدن

Ex: As the investigation progressed , previously unknown details about the case began to surface .

همانطور که تحقیقات پیش می‌رفت، جزئیات قبلاً ناشناخته درباره پرونده شروع به ظاهر شدن کرد.

to caution [فعل]
اجرا کردن

هشدار دادن

Ex: The financial advisor is cautioning investors about market volatility .

مشاور مالی سرمایه‌گذاران را از نوسانات بازار هشدار می‌دهد.

based [صفت]
اجرا کردن

بر پایه

Ex:

این کرم بر پایه روغن است و برای پوست چرب مناسب نیست.

mode [اسم]
اجرا کردن

حالت

Ex: We need to switch to a more sustainable mode of production .

ما باید به یک روش تولید پایدارتر تغییر کنیم.

binary [صفت]
اجرا کردن

دوتایی

Ex: The binary nature of the problem required considering both sides equally .

ماهیت دودویی مسئله نیازمند در نظر گرفتن هر دو طرف به طور مساوی بود.

print [اسم]
اجرا کردن

the text or type that appears in books, newspapers, or other printed material

Ex:
versus [حرف اضافه]
اجرا کردن

در برابر

Ex: Cats versus dogs : which pet is more popular in the world ?

گربه‌ها در مقابل سگ‌ها: کدام حیوان خانگی در جهان محبوب‌تر است؟

innovation [اسم]
اجرا کردن

نوآوری

Ex: Government policies encouraged innovation in renewable energy .

سیاست‌های دولت نوآوری را در انرژی‌های تجدیدپذیر تشویق کردند.

scholar [اسم]
اجرا کردن

محقق

Ex: The scholar spent years studying historical texts to uncover new insights about the period .

دانشمند سال‌ها را صرف مطالعه متون تاریخی کرد تا بینش‌های جدیدی درباره آن دوره کشف کند.

to err [فعل]
اجرا کردن

اشتباه کردن

Ex: Everyone errs occasionally when multi-tasking or working under pressure .

همه گاهی اوقات وقتی چند کار را همزمان انجام می‌دهند یا تحت فشار کار می‌کنند اشتباه می‌کنند.

to disrupt [فعل]
اجرا کردن

اختلال ایجاد کردن

Ex: The strike by airline workers disrupted travel plans for thousands of passengers .

اعتصاب کارکنان خطوط هوایی برنامه‌های سفر هزاران مسافر را مختل کرد.

to diminish [فعل]
اجرا کردن

کاهش دادن

Ex: The failure of his business venture diminished him , causing him to doubt his entrepreneurial skills .

شکست سرمایه‌گذاری تجاری او او را کم‌اهمیت کرد، و باعث شد او در مهارت‌های کارآفرینی خود شک کند.

hinge [اسم]
اجرا کردن

لولا

Ex: The hinge of the argument rested on whether the new policy would reduce costs .

محور استدلال بر این بود که آیا سیاست جدید هزینه‌ها را کاهش می‌دهد یا خیر.

to confront [فعل]
اجرا کردن

مقابله کردن (با یک مشکل یا سختی)

Ex: The student had to confront the challenge of preparing for multiple exams within a short timeframe .

دانشجو مجبور بود با چالش آماده‌سازی برای چندین امتحان در مدت زمان کوتاهی روبرو شود.

blueprint [اسم]
اجرا کردن

نقشه موفقیت

Ex: The startup used a detailed blueprint to attract investors .

استارت‌آپ از یک طرح دقیق برای جذب سرمایه‌گذاران استفاده کرد.

to adapt [فعل]
اجرا کردن

سازگار کردن

Ex: The chef adapted recipes to fit dietary restrictions while maintaining flavor .

آشپز دستورالعمل‌ها را برای تطبیق با محدودیت‌های غذایی تطبیق داد در حالی که طعم را حفظ کرد.

اجرا کردن

ویژگی

Ex: One characteristic of her personality is her optimism .
medium [اسم]
اجرا کردن

واسطه

Ex: Music can be a universal medium that transcends language barriers .

موسیقی می‌تواند یک رسانه جهانی باشد که موانع زبانی را پشت سر می‌گذارد.

dominant [صفت]
اجرا کردن

چیره

Ex: Blue is the dominant color in the artist 's latest painting , creating a striking visual impact .

آبی رنگ غالب در آخرین نقاشی هنرمند است که تاثیر بصری چشمگیری ایجاد می‌کند.

to allocate [فعل]
اجرا کردن

اختصاص دادن

Ex: The school board will allocate funds for new classroom equipment in the upcoming fiscal year .

هیئت مدرسه در سال مالی آینده بودجه‌ای را برای تجهیزات جدید کلاس‌ها تخصیص خواهد داد.

demanding [صفت]
اجرا کردن

دشوار

Ex:

تعادل بین تکالیف مدرسه و فعالیت‌های فوق‌برنامه می‌تواند برای دانش‌آموزان سخت باشد و نیاز به مدیریت زمان و سازماندهی دارد.

deep [صفت]
اجرا کردن

عمیق

Ex: The philosopher 's lecture was filled with deep concepts that left the audience pondering .

سخنرانی فیلسوف پر از مفاهیم عمیقی بود که مخاطبان را به تفکر واداشت.

educator [اسم]
اجرا کردن

دبیر

Ex: She was recognized as an outstanding educator for her innovative approach to curriculum development .

او به عنوان یک معلم برجسته برای رویکرد نوآورانه خود در توسعه برنامه درسی شناخته شد.

humanities [اسم]
اجرا کردن

علوم انسانی

Ex: He believes that a strong foundation in the humanities is essential for understanding the complexities of the world .

او معتقد است که پایه‌ای قوی در علوم انسانی برای درک پیچیدگی‌های جهان ضروری است.

to bear out [فعل]
اجرا کردن

یک ادعا را با ارائه شواهد و مدارک تایید کردن

Ex:

اسناد پس از بررسی، اطلاعات را تایید خواهند کرد.

actively [قید]
اجرا کردن

به‌طور فعال

Ex: He actively joined the debate , challenging every point .

او به طور فعال در بحث شرکت کرد و هر نکته‌ای را به چالش کشید.

dense [صفت]
اجرا کردن

چگال

Ex: The article was interesting , but it felt a bit dense in parts .

مقاله جالب بود، اما در برخی قسمتها کمی غلیظ به نظر می‌رسید.

to concern [فعل]
اجرا کردن

نگران کردن

Ex: Her son 's academic struggles concerned the mother , who sought tutoring to help him catch up .

مشکلات تحصیلی پسرش مادر را نگران کرد، که به دنبال معلم خصوصی بود تا به او کمک کند تا عقب‌ماندگی را جبران کند.

cognitive [صفت]
اجرا کردن

شناختی

Ex:

علوم اعصاب شناختی بررسی می‌کند که چگونه ساختارهای مغز به فرآیندهای ذهنی کمک می‌کنند.

sufficient [صفت]
اجرا کردن

کافی

Ex: The instructions provided were sufficient for him to complete the task .

دستورالعمل‌های ارائه شده برای او کافی بودند تا کار را تکمیل کند.

troubling [صفت]
اجرا کردن

موجب نگرانی

Ex: The troubling news of the increase in crime rates alarmed the community .

اخبار نگران کننده افزایش نرخ جرم و جنایت جامعه را نگران کرد.

downstream [صفت]
اجرا کردن

پایین دست

Ex: The team focused on minimizing downstream delays in the project .

تیم بر کاهش تاخیرهای پاییندستی در پروژه تمرکز کرد.

اجرا کردن

فهم

Ex: The book was written in a way that challenged the reader ’s comprehension of its deeper meaning .

کتاب به گونه‌ای نوشته شده بود که درک خواننده از معنای عمیق‌تر آن را به چالش می‌کشید.

material [اسم]
اجرا کردن

ماده

Ex: She gathered material from various archives to complete her historical research .

او مواد را از آرشیوهای مختلف جمع آوری کرد تا تحقیقات تاریخی خود را تکمیل کند.

اجرا کردن

انقلابی

Ex: The new drug is a game-changing treatment for the disease.

داروی جدید یک درمان تغییر دهنده بازی برای بیماری است.

flotilla [اسم]
اجرا کردن

ناوگان

Ex: A flotilla of tourists entered the museum .

یک ناوگان از گردشگران وارد موزه شدند.

circuit [اسم]
اجرا کردن

مدار

Ex: Sleep helps strengthen important brain circuits .

خواب به تقویت مدارهای مهم مغز کمک می‌کند.