کتاب 'سلوشنز' فوق متوسط - واحد 7 - 7F

در اینجا واژگان واحد 7 - 7F در کتاب Solutions Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "استعفا دادن"، "بازی کردن روی"، "انتقاد کردن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' فوق متوسط
in charge of [حرف اضافه]
اجرا کردن

مسئول

Ex: The principal is in charge of the school 's daily operations .

مدیر مسئول عملیات روزانه مدرسه است.

to cut [فعل]
اجرا کردن

کاهش دادن

Ex:

در پاسخ به کاهش فروش، فروشگاه تصمیم گرفت قیمت‌ها را روی تمام کالاها کاهش دهد.

to promise [فعل]
اجرا کردن

قول دادن

Ex: They promised their parents that they would call them every week while studying abroad .

آنها به والدین خود قول دادند که هر هفته در هنگام تحصیل در خارج از کشور به آنها تلفن خواهند زد.

to request [فعل]
اجرا کردن

درخواست کردن

Ex: She decided to request additional time to complete the project due to unforeseen circumstances .

او به دلیل شرایط پیش‌بینی نشده تصمیم گرفت زمان بیشتری برای تکمیل پروژه درخواست کند.

to resign [فعل]
اجرا کردن

استعفا دادن

Ex: The mayor announced his decision to resign from office .

شهردار تصمیم خود را برای استعفا از سمتش اعلام کرد.

to play on [فعل]
اجرا کردن

سوءاستفاده کردن

Ex: The motivational speaker played on the audience 's desire for success to sell his books and courses .

سخنران انگیزشی از تمایل مخاطبان به موفقیت برای فروش کتاب‌ها و دوره‌هایش سوء استفاده کرد.

to make out [فعل]
اجرا کردن

ادعا کردن

Ex: The media made out the celebrity as a hero , while ignoring his past mistakes .

رسانه‌ها این شخصیت مشهور را به عنوان یک قهرمان تصویر کردند، در حالی که اشتباهات گذشته او را نادیده گرفتند.

to hole up [فعل]
اجرا کردن

پنهان ماندن

Ex: To concentrate on finishing his novel , the writer decided to hole up in a secluded cabin in the mountains .

برای تمرکز روی تمام کردن رمانش، نویسنده تصمیم گرفت در یک کلبه دورافتاده در کوهستان پنهان شود.

to let on [فعل]
اجرا کردن

فاش کردن

Ex:

او به دوستانش نشون نداد که از نظر مالی درگیر است.

to take in [فعل]
اجرا کردن

به کسی جا و مکان دادن

Ex:

هتل موافقت کرد که مسافران کوله‌پشتی را برای یک شب پناه دهد وقتی که قطارشان را از دست دادند.

to find out [فعل]
اجرا کردن

پی بردن

Ex:

ما باید حقیقت را در مورد این وضعیت کشف کنیم.

to set up [فعل]
اجرا کردن

برپا کردن

Ex: The government is planning to set up programs to address unemployment .

دولت برنامه‌هایی را برای مقابله با بیکاری برپا می‌کند.

to zoom in [فعل]
اجرا کردن

از نزدیک بررسی کردن

Ex:

او روی اثر هنری زوم کرد تا ضربه‌های قلم موی هنرمند را مشاهده کند.

اجرا کردن

انتقاد کردن

Ex: As a teacher , it 's important to criticize students ' work in a way that helps them learn and grow .

به عنوان یک معلم، مهم است که کار دانش‌آموزان را به گونه‌ای انتقاد کنید که به آن‌ها در یادگیری و رشد کمک کند.